متاسفانه صدا وسیما به صورت تلویحی در برخی موارد عملا تضادها و تنشهای اجتماعی را تقویت میکند و همین باعث شده تا کوچکترین کاری که از آنها سر میزند با واکنش تند برخی از اقوام مواجه شود. وی سیاستهای ناکارآمد فرهنگی را هم یکی از دلایل مهم تقویت قوم گرایی در ایران عنوان میکند و میگوید این سیاستها باعث شده تا مردم و اقوام هر روز با هم غریبه تر شوند.
سعید معید فر در گفتگو با روزان مطرح کرد: دوشنبه 25/8/94
روزان نیوز-درجامعه ما حوزه تعاملات اجتماعی روز به روز گسسته تر میشود.
مهدخت قویدل – روز جمعه 15 آبان 94 برنامه تلویزیونی فیتیله که 15 سال بود برای کودکان پخش میشد احتمالا برای همیشه تعطیل شد. برنامهای که بچههای ایرانی سالها با شخصیتهای آن زندگی کرده بودند، با آنها خندیده بودند و بزرگ شده بودند به دلیل یک اشتباه یا یک قسمت طنز دیگر پخش نمیشود. از آن قسمت طنز برنامه به این تعبیر شد که قصد آنها اهانت به آذری زبانها بوده و صدا وسیما هم به خاطر پخش این برنامه زیر سئوال رفت و عوامل برنامه توبیخ شدند و چند مدیر شبکه هم اخراج. اما ظاهرا این برخوردها برای عدهای کافی نبود. در بعضی از شهرهای ایران تعدادی از هموطنان ترک زبان به خیابانها آمدند و اعتراض به یک برنامه تلویزیونی در بعضی مناطق حالت اعتراضات خیابانی گرفت. واکنش اینستاگرامی یکی از نمایندههای مجلس هم شعله این عصبانیت را بیشتر کرد. وقتی قسمتهایی از جامعه نمیتوانند از خطای یک گروه برنامه ساز تلویزیونی که 15 سال تمام سعی کرده بودند خنده ر ابه لبان آنها بیاورند بگذرند، باید درباره این جامعه عصبانی چه گفت؟ فیتیله ایها چقدر مقصر هستند؟
دکتر سعید معیدفر، استاد جامعه شناسی، دلیل این سخت گیریها در برخورد با عوامل یک برنامه و اعتراضات خیابانی پس از آن را محصول قومیت گرایی میداند و میگوید: در برخی از اقوام ایرانی هنوز قوم گرایی بسیار مهمتر از تعلق داشتن به یک جامعه واحد بزرگتر است. وی مقصر اصلی این اتفاق و وقایع مشابه را خود صدا و سیما میداند که نتوانسته نقش اصلی خود به عنوان انسجام دهنده بین همه اقوام را به خوبی انجام دهد. معید فر معتقد است که متاسفانه صدا وسیما به صورت تلویحی در برخی موارد عملا تضادها و تنشهای اجتماعی را تقویت میکند و همین باعث شده تا کوچکترین کاری که از آنها سر میزند با واکنش تند برخی از اقوام مواجه شود. وی سیاستهای ناکارآمد فرهنگی را هم یکی از دلایل مهم تقویت قوم گرایی در ایران عنوان میکند و میگوید این سیاستها باعث شده تا مردم و اقوام هر روز با هم غریبه تر شوند. مصاحبه روزان با این استاد جامعه شناسی را درباره فیتیله و حواشی آن در ادامه میخوانید:
فیتیله تعطیل شد. اما با وجود برخورد مسئولان با عوامل برنامه همچنان در برخی استانها تعدادی از مردم از این برنامه دلخور هستند. چطور میشود که یک برنامه تلویزیونی بتواند اینقدر حساسیت ایجاد کند؟
به جای حساسیت اسمش را بگذاریم سوء تفاهم. این سوء تفاهمات وقتی ایجاد میشود که آنچه شما در باره یک موضوع برداشت میکنید با آنچه دیگری برداشت میکند متفاوت باشد. مثلا شما یک منظوری دارید و آن را بیان میکنید اما طرف مقابل شما از این منظور سوء برداشت میکند و حتی ممکن است به او بر بخورد.
شما میگویید حتی اگر تلویزیون یا گوینده قصد بدی نداشته باشد، اما باز هم ممکن است بیننده یا طرف مقابل سوء برداشت کند. چرا این اتفاق میافتد؟
به میزانی که بین شما و دیگری که در کنش و واکنش هستید یک زمینه نزدیک تر، درک متقابل و مفاهمه نزدیک وجود داشته باشد، میتوانید آن فرد مقابل را بهتر بشناسید و آن طرف مقابل هم شما را میشناسد و دچار سوء برداشت از کلام یا رفتار همدیگر نمیشوید. بنابراین هرچقدر بین شما و دیگری این تعامل و تفاهم بیشتر باشد کمتر با هم مسئله پیدا میکنید. از آن طرف به میزانی که فاصله بین شما و دیگری بیشتر باشد مدام باید مواظب باشید که کوچکترین کلام شما باعث ایجاد سوء تفاهم با طرف مقابل نشود.
یعنی تعامل بین اقوام ایرانی با هم یا با صدا و سیما آنقدر کم است که یک برنامه نیمه طنز تلویزیونی بتواند اینقدر حساسیت در سطح جامعه ایجاد کند؟
ببینید! به میزانی که در یک جامعه میان افراد یا گروههای اجتماعی ارتباط و تعامل بیشتر وجود داشته باشد امکان سوء تفاهم کمتر میشود؛ برای اینکه شما همدیگر را درک میکنید. فرض کنید شما همزبان نباشید. مثلا شما فارسی بدانید یکی دیگر انگلیسی بداند. در ادبیات فارسی یک اشتراک ذهنی وجود دارد که در ادبیات انگلیسی نیست. بنابراین میبینید که حتی مشابه نبودن زبانها هم میتواند سوء تفاهم ایجاد کند.
نتیجهای که میخواهم بگیرم این است که متاسفانه درجامعه ما حوزه تعاملات اجتماعی روز به روز گسسته تر میشود. یعنی به یک عبارت از هم بیگانه تر میشویم و فاصله پیدا میکنیم. کم کم واژگان ما هم از هم فاصله گرفته و داریم از هم دور میشویم. به میزانی که این اتفاق بیفتد تعاملات کمرنگ تر میشود و روابط اجتماعی گسسته تر میشود.
این از هم دور شدن و کم شدن تعاملات در سطح جامعه چه پیامدهایی دارد؟
وقتی در جامعه فرصت برای تعاملات اجتماعی پر مایه وجود نداشته باشد آن موقع است که هر چیز کوچکی میتواند موجب سوء تفاهم شود. مثلا شما در خیابان راه میروید و اگر یک غریبه به شما تنه بزند به سرعت ناراحت میشوید. ولی وقتی این اتفاق ساده بین دو دوست بیفتد برایتان قابل درک است و حتی به عنوان یک شوخی به آن نگاه میکنید. دوست تان که شما را دست بیندازد شما هم یک چیزی میگویید و مسئله با خنده تمام میشود؛ ولی وقتی رابطه شما با هم مثل دو بیگانه باشد و با هم پیوندی نداشته باشید یا فرصتهایی برای گفتگو و شناخت متقابل میان شما وجود نداشته باشد، آن وقت هرچیز کوچکی به سرعت میتواند مشکل و سوء تفاهم ایجاد کند. مثل همین اتفاقی که برای فیتیله افتاده است.
می خواهید بگویید رابطه برخی از اقوام در ایران باهم مثل غریبهها شده است که اینقدر راحت زبان فارسی برایشان سوء تفاهم ایجاد میکند؟
می خواهم بگویم ممکن است اقوام متفاوت با همدیگر در جمع دوستانه حتی کنار هم بنشینند و برای هم جک بگویند و هیچوقت ناراحت نشوند. ما الان در فضای زندگی واقعی اینقدر مشکل نداریم. گاهی دیدید دوستانی از قومیتهای مختلف با هم همخوابگاهی هستند یا دوست هستند و برای هم جک میگویند و هر دو هم میخندند و مسئلهای هم بین شان به وجود نمیآید. اما وقتی صدا و سیما این کار را میکند شرایط فرق میکند.
اگر در جمعهای دوستانه این جکها حساسیت برانگیز نیست پس چرا مشابه همان طنزها وقتی از صدا و سیما پخش میشود، در سطح جامعه چنین واکنشهای تندی ایجاد میکند؟
یکی از دلایلش این است که متاسفانه صدا و سیمای ما به یک نهاد غیر قابل اعتماد تبدیل شده و رابطه اش با جامعه گسیخته است. صدا و سیما دائم دارد میان اقشار مختلف و گروههای مختلف جامعه تضاد ایجاد میکند و عمدتا رویکردی دارد که خودش مسئله زا است. بنابراین رابطه بین صدا و سیما و جامعه عملا تبدیل به یک رابطه گسیخته شده است. چون این رابطه گسیخته است بنابراین به محض اینکه کوچکترین چیزی را بیان میکند مثلا در برنامهای مثل فیتیله یا برنامهای دیگر میتواند اینقدر انعکاس و واکنش گسترده داشته باشد. من فکر میکنم مشکل اصلی بیشتر در خود صدا و سیمای ما و رابطه اش با جامعه است.
چرا مردم خودشان را به صدا و سیما نزدیک نمیدانند یا حتی برخورد با تولیدکنندگان برنامه فیتیله هم آنها را راضی نکرد؟ مگر به صدا و سیما اعتماد ندارند؟
سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی مسائل مهمی هستند. مطالعات نشان میدهد، هر چه جلو تر آمدیم سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی هم در جامعه ما در حال آب رفتن هستند. به میزانی که این دو پارامتر وضعیت وخیمتری پیدا کنند امکان اینکه زمینههای خشونت در روابط اجتماعی یا در سطح جامعه افزایش پیدا کند هم بیشتر میشود. بنابراین یکی از دلایل عدم تحمل گروههای مختلف در مقابل همدیگر میتواند به کاهش میزان سرمایه اجتماعی و اعتماد تعمیم یافته مربوط باشد.
مشکل فقط از نحوه تعامل صدا و سیما است یا کم توجهی دولتها به اقوام هم میتواند در ایجاد این واکنشهای قومیتی نقش داشته باشد؟
وضعیت رابطه دولت و حاکمیت با اقوام پدیده جدیدی نیست. محرومیتی در میان اقوام مختلف وجود دارد و این مسئله از قبل هم بوده است؛ اگرچه سالهایی بوده که تا حدی این رابطهها ترمیم شده اما باز این مسئله وجود دارد. اما خب در عین حال در نظر بگیرید مثلا قوم آذری ما که مورد اتهام این برنامه بوده در مقایسه با اقوام دیگر مثل قوم بلوچ از نظر میزان برخورداری خیلی وضعیت بهتری دارند. به هر حال هم در مسئولیتهای کشوری هم در حوزههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قوم آذری ما نسبت به اقوام دیگر الان موقعیت و جایگاه خیلی بالاتری دارند.
اقوام دیگری هم در ایران داریم که نسبت به آذریها از موقعیتها و پستهای بسیار کمتری برخوردار هستند. چرا این واکنشها و این حساسیتها را در میان آنها نمیبینیم یا به ندرت با چنین حساسیتهایی برخورد میکنیم؟
بخشی از این برمی گردد به میزان واکنش این اقوام یا سطح حساسیت آنها نسبت به مسئله. به هر حال به نظر میرسد که در میان اقوام آذری ما درجه حساسیت نسبت به اینجور مسائل بالاتر هست.
البته ساختن جکها در مورد هر قومی که باشد مذموم است؛ اما حقیقت این است که تقریبا در مورد همه اقوام ایرانی جکهایی ساخته شده. حتی در برنامههای تلویزیونی هم بارها لهجههای مختلف یا مردم مناطق مختلف مخصوصا روستاییها، سوژه برنامههای طنز بودند. پس چرا آنها چنین حساسیتی نداشتند وندارند؟
در سطح مردم که جک در مورد همه اقوام هست. البته جکها در سطح روابط بین شخصی کمتر دردسر ساز میشوند. در مورد بعضی از شهرها جکهایی هست اما ممکن است این جکها خیلی هم برخورنده نباشد.
خب همین الان میتوانیم اسم شهرهای دیگری را بیاوریم که جکهای بسیار برخورنده تری برای آنها ساخته شده اما هرگز واکنشی نشان نداده اند؟
اینکه یک قوم بیشتر واکنش نشان داده مهم هست که ببینیم چه تعبیری از این جکها دارند.
در شبکههای اجتماعی میبینیم که بعضی از ترک زبانها تاکید دارند علت این سطح حساسیت بالای شان این است که روی زبان و قومیت شان تعصب و غیرت زیادی دارند. از نظر جامعه شناسی اسم این تعصبهای زبانی و قومی غیرت است یا تعبیر علمی تری برای آنها دارید؟
خیلی نمیخواهم وارد این بحث شوم که آیا فقط بحث تعصب است یا پشت این داستانها یک سری تمایلات خاص سیاسی هم وجود دارد. ولی من فکر میکنم بخشی از این واکنشهای تند برخی اقوام به این دلیل است که میگویم. مثلا فرض کنید گیلانیها یا اصفهانیها یا شیرازیهای ما هیچوقت خودشان را در قالب یک قوم نمیبینند و خیلی در بافت یک قوم قرار نمیگیرند یا مثلا احساس هویت قومی آنچنانی ندارند. مثلا خودشان را یک شهری یا یک ایرانی یا یک اصفهانی یا یک شیرازی میبینند. در حالیکه ممکن است آذریهای ما یا بلوچهای ما یا کردهای ما بیشتر احساس قومیت کنند. شاید این احساس هویت قومی که تا حدی ممکن است به آنها یک انسجام درونی هم داده باشد باعث شده تا واکنشهای آنها در این موارد تند باشد و به گفته خودشان روی این مسائل حساسیت زیادی داشته باشند.
پس میشود گفت فقط تاکید بیش از حد بر هویت قومی باعث این واکنشهای تند علیه فیتیله یا برنامههای مشابه میشود؟
این مسائلی هست که ما داریم. اما اینکه چرا آن برنامه چنین انعکاسی پیدا کرد بخشی هم ناشی از این است که صدا و سیمای ما نتوانسته در جامعه نقش انسجام بخش را داشته باشد. عملکرد صدا وسیما عمدتا در یک چارچوب ایدئولوژیک بوده و همیشه به طور غیر مستقیم عملا باعث ایجاد دلخوری در برخی اقوام شده است. متاسفانه صدا وسیما به صورت تلویحی در برخی موارد عملا تضادها و تنشهای اجتماعی را تقویت میکند و حساسیتهای جامعه را تهییج میکند.
به عنوان یک جامعه شناس این نوع واکنشهای هیجانی نسبت به برنامههایی مثل فیتیله را چطور ارزیابی میکنید؟
من که نمیخواهم راجع به درست و غلط صحبت کنم. به خوب و بد قضیه کار ندارم. مهم این است که یک عده عکس العملی نسبت به یک سخن یا رفتاری از خودشان بروز داده اند. من باید تحلیل کنم که چرا چنین رفتاری بروز داده اند.
ایران پر از اقوام مختلف هست که برای بعضی هایشان هویت قومی مهمتر از هویت ملی است. با این وضع اگر صدا وسیما بخواهد هر برنامهای بسازد و هر قومیت یا صنفی هر روز بخواهند چنین واکنشهایی نشان بدهند که دیگر نمیشود هیچ برنامهای تولید کرد.
خب پاسخ دادن به این سئوال به این راحتی نیست. الان متاسفانه هویت ملی ما دچار چالش شده است. متاسفانه خیلی علنی این را میگویم که به شدت نیروهای گسیختگی در جامعه ما فعال شده. وقتی میگویید هویت ملی، دقیقا یعنی چه؟ باید به این سئوال پاسخ بدهید که من و یا ما از ایرانی بودن خودمان چه نفعی میبریم؟ این نکته مهمی است. متاسفانه در دهههای گذشته به جای اینکه نیروهای همبستگی را در چارچوب جامعه ایرانی تقویت کنیم خیلی وقتها به نزاع علیه هم دامن زدیم. بنابراین امروز در من تهرانی یا من فلان شهری بیشتر احساس قومی یا طایفهای یا خانوادگی قوی تر هست تا احساس تعلق به جامعه بزرگتری به اسم ایران. ببینید این یک مشکل هست. ما به خوبی نتوانستیم این هویت ایرانی را یا تعلق همه ما به یک واحد مشترک تقویت کنیم. موانع بسیار زیادی در این زمینه بوده است. بنابراین به نظر میرسد که آن هویتهای پیشین هنوز قدرتمند تر هستند تا هویت ملی ما.
اگر هویتهای قومی بر هویت ملی در ایران ارجحیت دارد پس چرا در جنگ همه اقوام با هر اعتقادی حضور داشتند؟ یا چرا همه ایرانیها از برد تیمهای ورزشی ملی خوشحال میشوند؟
اگر جنگی اتفاق بیفتد یا یک قضیهای که ما را به هم نزدیک کند بله هویت ایرانی مهمتر از هویت قومی میشود؛ ولی در حالت روزمره ما چه نسبتی با همدیگر داریم؟ منی که در تهران زندگی میکنم یا آن کسی که در فلان شهر زندگی میکند یا کسی که در فلان استان زندگی میکند چه پیوندی با همدیگر داریم به عنوان یک ایرانی؟ چه مبانی مشترکی با هم داریم به عنوان ایرانی؟ صدا وسیمای ما و دستگاههای فرهنگی چه نسبتی به عنوان یک ایرانی میان ما برقرار کردند که ما الان بر سر این موضوع صحبت کنیم که باید به هویت بزرگتر خودم به عنوان یک ایرانی ببالم و هویت خردتر خودم را نادیده بگیرم یا تحت الشعاع قرار دهم؟ میبینید که امروز متاسفانه افراد حتی خانوادهوند شدهاند یعنی حتی خانه هایشان از عرصههای بزرگتر برایشان حائز اهمیت بیشتری است یا قوم آنها برایشان اهمیت بیشتری دارد تا عرصه ملی و بزرگ. این یک گرفتاری است که وجود دارد.
پس میشود نتیجه گرفت که قوم گرایی و منطقه گرایی افراطی نتیجه سیاستهای نامناسب فرهنگی است؟
بله متاسفانه دستگاههای فرهنگی و سیاستگذار ما در این مورد بسیار عملکرد بدی داشتند و نتوانستند دراین زمنیه گامی بردارند. مثلا شاید تنها چیزهایی که این عرصه ملی را تقویت کرده ورزشهایی مثل فوتبال بوده است. شاید یک مقدار جایی که ما احساس کردیم میتوانیم واحد بزرگتری را به رسمیت بشناسیم فوتبال ما بوده. امروز نزاعهایی که در درون جامعه ما وجود دارد خیلی قوی تر و غلیظ تر هست از آنچه که بتواند ما را در واحد بزرگی به نام ایران به هم متصل کند.
برای تقویت هویت واحد ایرانی در برابر قومیت گرایی چه کار باید کرد؟
چه باید کردی وجود ندارد. متاسفانه الان داریم صحبت میکنیم از سیاستهای بسیار غلطی که در دهههای گذشته داشتیم و نهایتا باعث شده که کینههای اجتماعی به جریان بیفتد و تضادهای اجتماعی تقویت شود و تفاوتها و شکافهای طبقاتی افزایش پیدا کند. الان میبینید چقدر شکافهای طبقاتی و فقر و نابرابری گسترش پیدا کرده است. چقدر تفاوت بین مناطق کشور افزایش پیدا کرده است. ما بیشتر در این زمینهها فعال بودیم. نیروهای گسیختگی بیشتر فعال بودند تا نیروهای همبستگی. تا وقتی این سیاستها اصلاح نشود باید منتظر یک همچین واکنشهایی باشیم. این مسیر، مسیری است که ما را به یک باتلاق وحشتناکی میبرد. مسیری است که در آن آدمها هر روز از هم بیگانه تر میشوند. گاهی البته یک کورسوهایی در شبکههای مجازی میبینیم ولی این کفایت نمیکند. مسلما سیاستهای دولتمردان برای تقویت همگرایی بین اقوام، سیاستهای مناسبی نبوده است.
http://www.roozannews.ir/detail/News/27731