اقبال مردم به مناسبتهاي غيرايراني، نشانه صلح دوستی و بهانه ای برای شاد بودن است

چرايي اقبال مردم ايران به مناسبتهاي غيرايراني

نشانه صلح دوستی و بهانه ای برای شادی

همشهری 17 دیماه 1396

صحبت از جشن و شادي كه می شود، تقويم ما كمترحرفي براي گفتن دارد اما مردم، از هر چيزي براي شادي و خوشحالي استفاده می كنند. سا لهاست كه انواع جشنها و تمهاي خاص مهماني خارجي نيز به سرعت وارد فرهنگ ما شده اند و براي خيلي هاي ديگر هم هنوز جا هست. در روزهاي گذشته ديديم كه بساط جشن كريسمس و سال نوي ميلادي حسابي فراگير شد و تزئينات كريسمسي،  ويترين هاي شهر را به تصرف خود درآورد. گوشه خانه بسياري از ايرانی ها هم براي يك درخت كاج و آويزهاي رنگي و هديه هايي كه بابانوئل با خود آورده بود، جا باز شد. به ناگاه اينستاگرام هم پر شد از يك بابانوئل مهربان كه در عكس ها رو به دوربين لبخند می زند. استقبال مردم از اين جشن و آيين به قدري بود كه تعجب خيلي از جامعه شناسان و تحليلگران اجتماعي را برانگيخت. از آنجا كه فرهنگ ايراني با همه مسائلش موضوع اين صفحه است، در اين شماره سراغ واكاوي روي خوش نشاندادن فرهنگ ايراني به آيین ها و مناسك كشورهاي ديگر رفتيم و سعي كرديم ابعاد ماجرا را در گفت وگو با دكتر سعيد معيدفر كه در محافل دانشگاهي او را با پژوهش هايش در حيطه جامعه شناسي مسائل اجتماعي معاصر در ايران می شناسند، بشكافيم.

 

چند صباحی ست كه مناسبتهاي مردم كشورهاي ديگر در ايران به رسميت شناخته شده و حتي جشن گرفته مي شود. اين اواخر به مدد شبكه هاي اجتماعي، پاي اين مناسبت ها بيش از قبل به عرصه اجتماعي ما باز شده و مشتريان بيشتري براي جشن گرفتن اين مناسبت ها پديد آمده اند؛ مثلا در همين ماه اخير شاهد بوديم كه ويترين خيابا نها پر از المانهايي شد كه مربوط به جشن كريسمس و سال نوي ميلادي است. اين موضوع در مورد برگزاري جشن هاي مشابه هم مصداق دارد. تحليل شما از اين وضعيت چيست؟

از آنجا كه امكان دسترسي به عدد و رقم نداريم و مراكز پژوهشي مستقلي هم براي بررسي و مطالعه چنين تغييري شكل نگرفته اند، فقط مي توانيم به نمود كنش هاي جامعه اكتفا كنيم.  نمي دانيم گستردگي چنين پديده اي تا كجاست. اگر مراكز پژوهشي و آماري مستقلي براي بررسي و ارزيابي تغييرات داشتيم، مي توانستيم دقيق تر و عميق تر نظر بدهيم. هما نطور كه اشاره كرديد، سال به سال ميزان كنشها و توجهات جامعه به نمادهاي غربي و مسيحي بيشتر مي شود. ا ين مسئله را مي توان به شيوه هاي مختلف تحليل كرد.  جامعه ايران از گذشته، چندفرهنگي بوده است. ايرانيان ازجمله اقوام و مللي بوده اند كه تغييراتي را كه در همسايگي آنها و در دنياي بيرون رخ مي داده به خود مي گرفته اند و در مقابلش مقاومت نشان نمی داد ه اند. ايراني ها از قديم، الگوهاي ديگران را نيز در فرهنگ خود جاي می دادند و حتي به شكلهاي تازه اي درمی آوردند. به قول ويل دورانت “ايرانی ها هميشه سنتزگرهاي فرهنگي ماهري بوده اند “. آنچه امروز به عنوان فرهنگ و تمدن ايراني می ناميم، حاصل سنتز منحصربه فردي از فرهنگ اقوام و ملل مختلف دنياست. در شرق و غرب ايران هميشه اتفا قهايي می افتاده و ايران محل ترانزيت فرهنگها و تمد نها به حساب می آمده است؛ خصوصا در گذشته كه هنوز قاره آمريكا كشف نشده بود، ايران در كانون مبادلات فرهنگي و تمدني قرار می گرفت.

يكي از مسائلي كه سياحان و جهانگردان و حتي شرق شناسان در مورد فرهنگ ايراني ذكر كرده اند، غريبه پرستي ايراني هاست؛ به نظر شما اينكه ما مناسك و مراسم ملتهاي ديگر را حتي بيش از آيين هاي خودمان به رسميت مي شناسيم مي تواند به اين خصلت مربوط شود؟

بله. به تعبيري، ايرانی ها مهمان نواز و حتي از ديد بعضيها غريبه پرست بوده اند يا هستند. ايرانيان غريبه ها را طرد نمی كرده اند  بلكه اتفاقا آنها را در كانون توجه قرار می داده اند و سعي می كرده اند با آنان مراوده داشته باشند؛ حتي گاهي ويژگيهاي فرهنگي و شخصيتي خود را تا حدي به تعليق درمی آورده اند تا يك بيگانه احساس بيگانگي نكند بلكه با فرهنگ و تمدن ايراني احساس مؤانست داشته باشد. يكي از دلايلي كه امروز در ايران، ولنتاين، كريسمس و هالووين را مورد احترام قرار می دهند همين است. ما ايرانی ها حتي اگر مخالفتهايي با هم داشته باشيم، نسبت به ساير فرهنگ ها و تمدن ها رويكردي دوستانه بروز مي دهيم. يك بخش از مناسبتهايي كه گفتيد مربوط به همين همزيستي فرهنگي و تمدني است كه پديده جديدي نيست.

وجه ديگر، می تواند مربوط به غلبه تمدني غرب باشد. بي ترديد در چند قرن گذشته، غلبه تمدني و فرهنگي مغرب زمين را شاهد بوده ايم و آنها توانسته اند در همه زمينه هاي فرهنگي، هنری و… فعال، نوآور و كارآمد باشند؛ درحاليكه فرهنگ و تمدن مشرق زمين منفعل ماند. اين غلبه الزاما از نظر نظامي نبود بلكه جنبه فرهنگي، علمي و تمدني داشت. در اين شرايط، فرهنگ هاي مغلوب، تا حدي به سمت ويژگي ها، ارزش ها و نمادهاي فرهنگ غالب مي روند و به آن می بالند. در جامعه خودمان نيز گاهي مي بينيم كه طبقات پايين براي اينكه احساس بدي نداشته باشند متأسي از ارزش هاي طبقه بالاتر می شوند كه ما اسمش را “طبقه براي خود” مي گذاريم؛ يعني طبقه اي كه گرچه جايگاه پايین تري دارد، می خواهد با تأسي جستن از طبقه بالاتر كه مورد توجه و داراي اعتبار بيشتري است، به اعتبار و احترام برسد؛ مثلا طبقات پايين، مانند طبقات بالا لباس می پوشند و سبك زندگي آنها را انتخاب مي كنند؛ اگرچه به لحاظ مادي، همان توان را نداشته باشند. فرهنگ و تمدن غربي در جامعه ما و بسياري از كشورهاي مشرق زمين، فرهنگ و تمدن غالب به حساب می آيد؛ به همين دليل، نمادها و نشانه هاي آن نيز مورد توجه است. بعد از انقلاب سال 57 و حتي قبل از آن، زماني كه گرايشهاي سوسياليستي و كمونيستي عليه غرب و سرمايه داري مغرب زمين به وجود آمد، چند دهه با نمادها و نشانه هاي فرهنگ غرب مبارزه می كرديم و آن را تحت عنوان غربزدگي می شناختيم و سعي می كرديم كه “خودمان باشيم”. بعضي انقلاب هايي كه در مشرق زمين اتفاق افتاد از جمله انقلاب سا ل 57 ، در واقع واكنشي نسبت به گرايشهاي مسلط ضدامپرياليستي، ضدسرمايه داري و ضدغربي بود كه اتفاقا از خود غرب شروع می شد. ماركس كه خودش يك فرد غربي است، نوعي ضديت با فرهنگ و تمدن سرمايه داري و غربي نشان می دهد.

وجه دیگر گرایش روزافزون ایرانی ها به مناسبتهای شاد در غرب، فقدان شادی های جمعی در کشور است. اگر تقويم را ورق بزنيم مي بينيم كه در آن مناسبت هاي رسمي شادي كم تعداد است. به نظر مي رسد كه مردم دارند با افزودن مناسبتهاي شاد كه حتي مايه مذهبي هم دارد (مثل تولد حضرت مسيح)ع(، جشن شكرگزاري و …) خلا این نوع مناسبتها را در تقویم ترمیم می کنند. اگرچه ملت ما هيچ فرصتي را براي شادي از دست نمی دهند اما شاديهاي عمومي و جمعي در جامعه ما به شدت كم تعداد شده اند. حتي نوروز كه عيد است و روزهاي تولد ائمه، بازنمود چنداني در شادي هاي جمعي ندارند و شايد نهايتا به شاديهاي فردي خلاصه شوند. چهارشنبه سوري و سيزده به در، شادي هاي نسبتا جمعي ما به شمار مي روند كه از سوي بعضي سياستگذاران كشور، منع و طرد می شوند. بنابراین تأسي به مناسبت هاي مسيحي و اروپايي، می تواند واكنشي به محدوديت هاي داخل كشور و نقصان شادی هاي جمعي باشد. بعضي سياستگذاران، سعي دارند به مردم بگويند: “فقط پاي تلويزيون بنشينيد. در روزهاي عيد نهايتا ممكن است برايتان يك برنامه كمدي بگذاريم كه بخنديد ولي حق نداريد در جاي مشخصي جمع شويد و با هم بخنديد يا با هم شاد باشيد”. كريسمس و مناسبت هاي اين گونه مي توانند اين شادي جمعي را ايجاد كنند. در اين ايام، افراد در مراكز خريد تجمع می كنند و يك كنش جمعي را با هم مورد تأكيد قرار می دهند.

آيا فقط ما هستيم كه از كشورهاي ديگر و به خصوص غرب، مناسبت ها و المان هاي فرهنگي شان را مي گيريم و دروني مي كنيم يا اين اتفاق، محصول جهاني شدن است و گاهي چيزهايي از كشور ما نيز وارد فرهنگ هاي ديگر می شود؟

درست است كه امروز فرايند جهاني شدن وجود دارد و امكان كنشگري را به گروهها، فرهنگها، اقوام و تمد نهاي مختلف در شبكه هاي اجتماعي و اينترنت مي دهد و در مجامع مختلف تبادل فرهنگي انجام می گيرد اما هميشه بايد در نظر داشت كه مراكز جهاني كه قدرت اقتصادي، فناوري و حتي توليد محصولات فرهنگي بيشتري دارند، قاعدتا تأثيرگذارتر می شوند. در حوزه فرهنگ و تمدن نيز كشورهايي كه منابع عظيم اقتصادي خود را در توليد محصولات فرهنگي به كار گرفته اند، غالب مي شوند. ارقام اين بودجه ها در كشورهاي توسعه يافته شايد چند برابر كل بودجه سالانه كشور ما باشد. هاليوود سالانه هزاران فيلم با رويكردهاي مختلف براي طيف گسترده اي از مخاطبان توليد می كند؛ پس مسلماً حوزه تأثيرگذاري آن، به مراتب بيشتر از سينماي ماست كه با محدوديت هاي زياد اقتصادي، سياسي، فرهنگي و ديني همراه مي شود. نمي توان گفت از سمت ما به سمت آنها تبادل فرهنگي وجود ندارد. اكنون بعضي مراسم و آيين هاي چين، هند و اندكي هم از كشور خودمان بر حوزه هاي فرهنگي دنيا تأثير می گذارد اما سهم ناچيزي دارد.

براي اينكه بتوانيم فرهنگ و تمدن ايراني را به بقيه دنيا تسري دهيم بايد چه كنيم؟

به نظرم زمينه اش وجود دارد اما اراده لازم در تصميم سازان كشور نيست. ما داراي شعراي بزرگ و شخصيت هاي فرهنگي، تاريخي ويژه اي هستيم ولي قدرت بهره برداري از اعتبار آنها را نداريم. كساني مانند حافظ، سعدي و بسياري از بزرگان شعر و ادب را داشته ايم و داريم. هرسال، مناسبتی با عنوان رقص سمای و بزرگداشت مولانا افراد زيادي را از تمام دنيا به قونيه می كشاند، كشوري مانند تركيه، می تواند از این موقعيت بهره هايي ببرد؛ مثلاً هزاران ايراني را به آنجا بكشاند كه پول خرج كنند تا مولوي را كه جزو مفاخر فرهنگي خودشان بوده، در تركيه مورد توجه قرار دهند! در ايران، با مفاخر عظيم فرهنگي و تمدني خودمان چه برخوردي داريم؟ متأسفانه در حوزه توليد فرهنگ، توليد تمدن و توليد دانش دچار “اختگي” هستيم. شعارهاي بزرگي مي دهيم ولي فرهنگ و تمدن كشورهاي بيرون، باز هم بر ما سيطره می يابد.

آيا اين سيطره فرهنگي غرب، مي تواند به غناي فرهنگي ما نيز بينجامد يا الزاما تأثير منفي دارد؟ نكته قابل توجه اين است كه خيلي از آيين هاي غيربومي، جايگزين آيين هاي خاص فرهنگي ما نمی شوند؛ مثلا يك نفر يلدا را خيلي باشكوه جشن می گيرد و اينستاگرامش پر می شود از عكس انار و ديوان حافظ، و هفته بعد هم كريسمس را جشن می گيرد و بعد هم هالووين را پاس مي دارد و در خانه اش كدو تنبل مي گذارد. علاوه بر آن، ما حتي اين مراسم غربي را به صورت ايراني برگزار می كنيم. چند روز پيش عكسي به دستم رسيد از نذري شله زردي كه رويش با دارچين نوشته شده بود “happy Christmas” و كنارش يك درخت كاج هم بود.

من نگاه منفي يا مثبت به اين موضوع ندارم. شايد به عنوان يك فرد، جهت گيريهاي خاصي داشته باشم ولي در جايگاه يك جامعه شناس، چندان به دنبال ابعاد منفي و مثبت نمي گردم؛ فقط مي خواهم بدانم چرا يك رفتار يا كنش در جامعه، بيش از بقيه مورد تأكيد قرار می گيرد. موافقم كه اتفاهايي كه دارد می افتد الزاما ضدملي نيست. خواه ناخواه، ملت می خواهند كنشهايي داشته باشند؛ مردم مي خواهند با هم به خاطر يك چيز، خوشحال يا غمگين شوند و باهم بودن را تجربه كنند. در زمان عاشورا و تاسوعا نيز فرصتي پيش مي آيد تا آدم ها تحت عنوان سوگواري و مناسبت هاي مذهبي دور هم جمع شوند. سوگوار يهاي ما ريشه هاي فرهنگي ايراني نيز دارد زيرا مشابه آن را در كشورهاي عربي به طور عام نمی بينيد؛ مگر در مورد شيعيان. اين مراسم، تركيبي از فرهنگ بيروني و سنتز ايراني (داستان سياوش) است. در مناسبت هايي مثل ولنتاين، كريسمس، يلدا يا هر چيز ديگري نيز افراد سعي می كنند گرد هم بيايند؛ بدين ترتيب، هر موضوع و مناسبتي را بهانه اي براي دورهم بودن، شادبودن، به هم پيوستن، يكرنگي و انسجام مي كنند. تمام اينها براي منِ جامعه شناس، جالب اند. به نظرم می رسد كه هويت ما با استفاده از نمادهاي غربي و مسيحي زير سؤال نمي رود بلكه به دنبال باهم بودن، ايجاد مناسك مشترك و دور هم جمع شدن هستيم.

ما ايراني ها هر چيزي را براي دورهم بودن، شادبودن و همبستگي ملي بهانه می كنيم؛ آن هم در شرايطي كه از هر لحاظ به ویژه اقتصادي در شرايط سختي به سر می بريم. در تمام سختي ها، مي خواهيم بگوييم كه هنوز زنده ايم و نفس مي كشيم؛ مي خواهيم به دنيا بگوييم كه ما هستيم، ما هم پيمانيم، ما مشتركيم، ما ميان خودمان و همچنين با دنيا مشتركات فراواني داريم؛ خصوصاً در دنيايي كه تفرقه، اختلاف و خشونت بيداد می كند و در منطقه اي كه هر روز صدها نفر بر اثر خشونتها از بين می روند. در منطقه ای که، افراد به جاي اينكه به خاطر اشتراك ديني با يكديگر هم پيمان باشند، تنوعات ديني را اسبابي براي ازبين بردن يكديگر و گسترش خشونت كرده اند؛ در چنين شرايطي، وقتي جامعه ما هر چيزي را بهانه اي براي دوري از خشونت و ايجاد صلح، آشتي و هم پيماني می كند، بايد پاس داشته شود و با آن مخالفت نشود بلكه بالعكس، اين كار را نشانه صلح دوستي ايرانی ها و تمايل به گسترش تعامل ها بدانيم.

 

دیدگاهتان را بنویسید