مردم تأثیرگذار نباشند جوک می‌سازند

حوزه هايي که در آن مردم مي توانند نقش آفرين، تعيين کننده و تاثيرگذار باشند، جدي گرفته مي شود اما در حوزه هايي که مردم مي بينند نمي توانند هيچ تاثير و نقشي داشته باشند، اين بي تاثيري موجب مي شود تفاوت رويکرد از جديت به شوخي ايجاد شود.

روزنامه شرق: پنجشنبه, 01 مرداد 1394

گفت وگو با سعيد معيدفر در مورد موج مسخره كردن پديده هاي جدي در شبكه هاي اجتماعي

نويسنده: نگار حسيني

گروه هاي تلگرامي و وايبري را که باز کنيد، پر است از شوخي و خنده و دست انداختن هرآنچه مي شود دست انداخت. گويي عده اي طنزنويس دورهم جمع شده اند و برآيندش شده متن ها و اشاره هاي خنده دار. بااين حال ظاهرا يک گروه متشکل طنزنويسي در کار نيست و جامعه ايراني به شکل خودجوش اخبار را رصد مي کند و به محض اينکه بتواند، سوژه اي براي خنده مي يابد. از خبرهايي مثل گم شدن دکل نفتي ايران تا توافق هسته اي و حواشي آن، مي شوند خوراکي براي خنده بيشتر. از بالاکه نگاه مي کنيد، گويي مردم دور هم جمع مي شوند، سوژه اي را که دور از دسترس است و نمي توانند در موردش کاري بکنند، روبه رويشان گذاشته اند و دارند مي خندند. اما آيا اين خنده ها بابت آن است که جامعه ايران شادمان است و سرحال، که هر روز سوژه تازه اي براي خنده دارد يا نقدهاي جدي اش را در لفاف طنز و شوخي مي پيچد و فرياد مي زند؟ با «سعيد معيدفر»، جامعه شناس، در مورد موج دست انداختن سوژه هاي جدي در شبکه هاي اجتماعي گفت وگو کرده ايم:

 

    لازم نيست خيلي بگرديم. همين حالااگر تلگرام يا وايبر را باز کنيد، در ١٠ خط آخر مي شود يک سوژه خنده پيدا کرد که خوراک اصلي آن يک خبر جدي بوده است. کافي است خبري منتشر شود با عنوان گم شدن دکل نفتي يا… که شبکه هاي اجتماعي را موجي از خنده و استهزا فرا بگيرد. اين موج به خصوص در مواردي بيشتر ديده مي شود که انتظار واکنش و خشم شهروندان در آنها بيشتر ديده مي شود. اساسا چه اتفاقي مي افتد که چنين موجي در فضاي مجازي ايجاد مي شود؟ آيا موضوعاتي مانند آنچه به آن اشاره شد، به اندازه کافي براي افراد جامعه اهميت ندارد که با خنده و شوخي به آن واکنش نشان مي دهند؟

اينکه جامعه در چه جاهايي در شبکه هاي اجتماعي وارد مي شود و واکنش نشان مي دهد، نياز به بررسي دارد. بايد ديد مردم در کجاها جدي وارد مي شوند و در کجاها نقاب طنز دارند. براي مثال در زمينه بزرگداشت مرتضي پاشايي، افراد به طور جدي فعال شدند، همکاري کردند و اجتماع بزرگي را هم به شکل گسترده اي رقم زدند يا مثلادر فرصت هاي ديگري که به وجود آمده است، مي بينيم که اين فضا، در ايجاد رخدادهاي بزرگي مانند روزهاي بعد از انتخابات و شايد قضاياي هسته اي فضاي تاثيرگذار و تعيين کننده اي مي شود. به يک عبارت، شايد اين طور بگوييم که حوزه هايي که در آن مردم مي توانند نقش آفرين، تعيين کننده و تاثيرگذار باشند، جدي گرفته مي شود اما در حوزه هايي که مردم مي بينند نمي توانند هيچ تاثير و نقشي داشته باشند، اين بي تاثيري موجب مي شود تفاوت رويکرد از جديت به شوخي ايجاد شود. پيش از دوره شبکه هاي اجتماعي و از سال هاي دور، مثلابرنامه «صبح جمعه با شما» بسيار مورد استقبال مردم قرار مي گرفت. در اين برنامه همه چيز به استهزا گرفته مي شد؛ مواردي مانند گراني يا کمبودهايي که در آن دوران در جامعه ايران ديده مي شد. به يک عبارت، اين تلقي به وجود مي آيد که وقتي مردم جامعه نقشي در حوزه اقتصاد و اداره هاي دولتي ندارند، از برنامه هاي اين چنيني استقبال مي کنند. به نظر مي رسد يک عده هنرمند آمده اند و در جاهايي که مشکل وجود دارد، تلاش مي کنند مشکلات را به شوخي برگزار کنند. در عمل، مي شود گفت الگوي اين نوع مواجهه بعضا در برنامه هاي قبلي يعني پيش از دوره شبکه هاي اجتماعي هم بوده و مورد استقبال هم بوده است. براي مثال مجله گل آقا و توفيق، بسيار مورد توجه بودند چون موضوعاتي که نمي شد در مورد آنها حرف جدي زد- در اين فضاها به شوخي مطرح مي شد.

 

     پس شما معتقديد اين موج شوخي و طنز بابت نبود فضاي نقد رسمي ايجاد مي شود؟

نه. بحث نقد نيست، بحث کنشگري است. براي مثال، من اگر ببينم کنشي که انجام مي دهم، تاثيرگذار است و تعيين کننده، اينجا تلاش مي کنم که جدي ظاهر شوم اما وقتي مي بينم که نمي توانم تاثيرگذار باشم، ممکن است که رويکرد را عوض کنم. اگر به تاريخ نگاهي بيندازيم، مواردي مي شود ديد که بابت تاثيرگذاري، رويکرد استفاده از طنز در پيش گرفته شده است. بهلول در اين زمينه مثال خوبي است. بهلول مي دانسته اگر حرف جدي بزند، گرفتار مي شود چون با مردمي روبه روست که وقتي به آنها نقدي وارد مي شود، بدشان مي آيد يا ناراحت مي شوند، بنابراين ناچار بوده که در قالب طنز تلاش کند حرف خود را به شکل غيررسمي بيان و ناراحتي خود را ابراز کند. اين خود واکنش است. اينکه شما در فضاي مجازي يا در بخش هاي ديگر شروع مي کنيد به اينکه براي مثال سوژه اي را مسخره کنيد، يک جوري ته ماجرا نگراني شما و ناراحتي شما در آن به چشم مي خورد. به عبارتي اگر هيچ واکنشي نسبت به آن موضوع نداشتيد، خيلي راحت از کنار آن عبور مي کرديد، اين بي تفاوتي بود اما همين برخورد طنزآميز از يک واکنش حکايت دارد.

 

     پس به اعتقاد شما اين برخورد به معناي آن نيست که سوژه اي که خوراک طنز شده، جدي گرفته نشده است؟

نه اگر جدي نمي گرفتيم به اين معنا بود که اساسا از کنار آن عبور مي کرديم و در مورد آن حرف نمي زديم. اينکه شما به آن مسئله مي پردازيد نشان مي دهد که آن مسئله براي شما مهم است. نگاه مي کنيد که ببينيد آيا مي توانيد تاثيري داشته باشيد، اگر بتوانيد، به صورت جدي واردش مي شويد و تاثير مي گذاريد. براي مثال يک کمپين راه مي افتد و عده زيادي از افراد جامعه به طور جدي در فضاي مجازي به آن مي پيوندند و در آن فعاليت مي کنند چون مي دانند مي توانند تاثيرگذار باشند. اما فرض کنيد وقتي امکان وجودي چنين کمپيني وجود ندارد و مضافا شما کنشگر فعال نيستيد، عکس العمل خود را نسبت به آن موضوع به شکل جوک و استهزا و مسائلي مانند اين نشان مي دهيد. طبيعي است که يک شهروند ايراني از اينکه دو نوجوان ايراني در عربستان مورد هتک حرمت قرار بگيرند، به شدت ناراحت مي شود؛ ولي درنهايت گاهي اوقات اين را در قالب طنز بيان مي کند که خود اين معنادار است. کساني که مي خواهند ببينند جامعه ما در اين موضوع واکنش نشان داده است يا نه، نبايد نگاه کند که اين برخورد جدي بوده يا به صورت شوخي. بلکه اتفاقا رفتارهاي استهزاگونه هم حائز اهميت هستند و نبايد آنها را ناديده گرفت. کمااينکه در رفتار روزانه ما ايراني ها هم مي توان اين چنين رفتارهايي را به وضوح ديد. فرض کنيد که من اگر چيزي را از کسي ديدم و آن موضوع برايم مهم است و آن رفتار براي من حساسيتي به وجود آورده و مي خواهم حساسيت را ابراز کنم مي بينم که آن فرد انتظار شنيدن واکنش من را ندارد. اما من واکنش دارم و حساس شده ام و بايد عکس العمل نشان دهم، چنين چيزي به طور معمول در قالب متلک انداختن و تکه انداختن خود را نشان مي دهد. اساسا تکه انداختن در فرهنگ ايراني ها به وفور ديده مي شود و اينکه در قالب شوخي به مسئله اي مي پردازيم، به نسبت عادي است. ما در جامعه اي زندگي مي کنيم که شفافيت در روابط اجتماعي ما وجود ندارد و بنابراين رفتارهاي ما لايه لايه است. اين هم يک لايه از واکنش هاي ماست که ما اشکالش را حتي در رسانه هاي رسمي هم ديده ايم. برنامه هايي که مهران مديري مي سازد، در قالب طنز تلاش مي کند واقعيتي را که در جامعه هست بيان کند. بنابراين در نهايت نظر من اين است که نبايد فکر کنيد اگر کسي درباره پديده اي رويکرد استهزاآميز دارد، به اين معناست که حساسيتي درباره آن ندارد.

 

     پس به اعتقاد شما اين روشي براي نشان دادن اعتراض به يک پديده است؟

بله و به خصوص مي تواند عمق مسئله را نشان دهد. وقتي که شما در مورد قضاياي عربستان اين نوع برخورد را مي بينيد، معلوم است که جامعه آزرده شده است و نهايتا از شدت اين درد دست به برخوردي طنزآميز مي زند.

 

     اگر بخواهيم بررسي کنيم که آيا اين يک طنز خواهان واکنش است يا يک هجو و هزل غيرمسئولانه که صرفا مي خواهد بيان کند که براي مثال از پديده اي ناخشنود است، چه مي توانيم بگوييم؟

ممکن است سطوح مختلفي داشته باشد. ما يک طنز متعهدانه داريم که خواهان تغيير است که از ابتدا جدي است ولي جديت را در قالب طنز بيان مي کند اما يک موقعي هم هست که بحث جدي بودن مطرح نيست و ممکن است واقعا گاهي اوقات اين طنز بي ادبانه هم باشد. طنز متعهدانه معمولا اين شکل را ندارد. من نمي خواهم مقايسه کنم بلکه اين رفتار را جدا مي کنم. ممکن است افرادي که چنين عکس العملي نشان مي دهند، اساسا متعهدانه يا آگاهانه رفتار نکرده باشند يا حتي ممکن است به صورت گروهي اين اتفاق افتاده باشد. مثلايک موج يا يک کمپين ايجاد کرده باشند و ممکن است عمل آن افراد متعهدانه نبوده باشد؛ اما به هرحال نشان مي دهد در جامعه نسبت به آن نوع رفتار حساسيت وجود داشته است و کسي که طنز را بيان کرده است و افرادي که کامنت داده و آن را بسط داده اند، همگي به اين موضوع علاقه‌مند هستند و درعين حال ابراز نگراني خود را هم کرده اند، منتها اين ابراز نگراني به اين شيوه است.

 

     وقتي چنين فضاي آکنده از شوخي و خنده و طنزي را که در شبکه هاي اجتماعي جريان دارد از دور نگاه مي کنيم، به نظر مي رسد اين جامعه بايد جامعه شادي باشد، اما در فهرست هايي که منتشر مي شود ايران به طور معمول در رده کشورهاي شاد جهان قرار نمي گيرد. اين تناقض را چگونه مي توان توضيح داد؟

اگرچه بخش عمده اي از شادي در حضور جمع اتفاق مي افتد و اصلاانسان به دليل اينکه موجودي اجتماعي است، هرچه زيست اجتماعي اش تقويت شود، بنيان شادي اش تقويت خواهد شد. شما وقتي در يک فعاليت خيرخواهانه به صورت دسته جمعي شرکت مي کنيد، ممکن است با وجود شاد نبودن دليل اين جمع شدن، ورود به چنين فعاليت جمعي اي وجودتان را غرق در شادي کند؛ يعني در عين حال که شما از اين موضوع ناراحت مي شويد، وجودتان مالامال از احساس مثبت مي شود؛ بنابراين اگرچه شادي يک زمينه اجتماعي دارد و به طور قطع در کشور ما به دليل اينکه امکان دور هم بودن ها در عرصه عمومي کم است، قاعدتا يک وجه مغفول در گسترش شادي و تعميق شادي داريم. درست است که در ايام محرم براي سوگواري امام حسين (ره) جمع مي شويد، اما اينکه مردم باهم بودن و تعامل با هم را تجربه مي کنند، مي بينيم همين موضوع آن قدر اشتياق ايجاد مي کند که فوج فوج جوان ها مي آيند. اين نشان مي دهد اين موضوع جاذبه دارد. در عمل حس شادبودن و همبستگي قوي اجتماعي در واقع يک امر مثبت است. در جامعه ما اين مناسبت ها و تجربه با هم بودن و دور هم جمع شدن در نهادهاي مختلف کم است؛ اما اين امر درعين حال به اين معنا نيست که مردم ما مردم شادي نيستند. من موافق اين قضيه نيستم که مردم ما شاد نيستند. مردم ما از هر موقعيتي براي شاد بودن استفاده مي کنند؛ براي مثال فرض کنيد کوچک ترين فرصت مانند جوک ها و لطيفه گفتن ها مي تواند بهانه اي باشد براي گفتن و خنديدن و خوش گذراني. ترافيک جاده شمال و راهبندان مي تواند کلافه کننده باشد، اما در همين حال مردم از ماشين ها بيرون مي آيند و بساط پهن مي کنند و حتي گاهي اوقات در برخي مناطق ديده مي شود ترافيک شده است و شيشه ها پايين است و بساط خنده و شوخي به راه است… . من فکر مي کنم ملت ايران، ملت فرصت جويي است و در واقع از فرصت هاي اندکي که به دست مي آورد براي شادشدن استفاده مي کند. در بُعد فردي احساس مي کنم درست است ما ايراني ها مشکلات زيادي داريم و اين مشکلات مي توانند ما را گرفتار و افسرده کنند و آسيب هاي اجتماعي را موجب شوند که در ايران فراوان است، اما در نهايت ما جامعه غمگيني نيستيم. الان واقعا در کدام کشور دنيا جنگ و تحريم و مضيقه تجربه شده است؟ من فکر مي کنم هر جامعه ديگري بود از پا درآمده بود، ولي اين جامعه هنوز روي پاست و از هر فرصتي مثل سيزده به در براي شادي استفاده مي کند. تعطيلاتي که فرا مي رسد، همه در جاده ها هستند و از هر فرصتي بتوانند، استفاده مي کنند. در صورتي که هر ملت ديگري بود، از پا درآمده بود. من فکر مي کنم با وجود همه اينها ما ملت ناشادي نيستيم. سال ها پيش درباره مسئله شادي گفته بودم فکر نمي کنم امروز مسئله ما شادي باشد. اما با همين اوصاف هم جامعه ما جامعه اي است که هنوز توي لاک خود نرفته است و از هر زماني براي شادبودن استفاده مي کند، حتي هنگامي که شما فکر مي کنيد در رفتارش بي تفاوتي وجود دارد، به پديده ها حساس است.

 

     اينکه ما خيلي در شبکه هاي اجتماعي جوک مي سازيم، موجب نمي شود آن موضوع آن قدر لوث شود که نگاه عميق به آن، از جريان بيفتد؟

طبيعي است گاهي ممکن است شما امکان اين را داشته باشيد و فرصتي براي کنش مطلوب و متناسب، بسته به اينکه شرايط چگونه باشد، داشته باشيد و در نهايت بخواهيد هر واقعه جدي را پشت گوش بيندازيد و از آن عبور کنيد. اين چيزي است که اتفاق مي افتد؛ براي مثال شما اگر آدم بي خيالي باشيد، واکنش ويژه اي به چيزي نشان نمي دهيد، اما گاهي شما با يک جريان اجتماعي روبه رو هستيد. در واقع وقتي ما مسئله اي را شوخي مي گيريم، در عمل مسئله جدي نخواهد شد. ما الان با يک پديده جمعي روبه رو هستيم و آن هزاران هزار نفري هستند که مي آيند و به يک شيوه به پديده اي عکس العمل نشان مي دهند. عکس العمل ها بايد متناسب با شرايط و موقعيت باشد و رفتار را در چارچوب موقعيت تحليل کنيم و نگاه فردگرايانه به آن نداشته باشيم. نگاه فردگرايانه اين است که وقتي شخصي بي خيال باشد، همه چيز را پشت گوش مي اندازد. جمعي به صورت کمپيني وارد داستاني مي شوند و واکنش نشان مي دهند. اين نشان مي دهد آنها بي تفاوت نيستند، اما رفتار متناسب دراين باره و در اين فضا همين است.

روزنامه شرق ، شماره 2353 به تاريخ 1/5/94، صفحه 9 (فرهنگ ايراني)

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3195560

http://shafaqna.com/persian/elected/item/130733?

دیدگاهتان را بنویسید