پدیده مرتضی پاشایی

دهه شصتی‌ها خود را در پاشایی دیدند

نشانه‌ای از تغییر گروه‌های مرجع جوانان

سونامی سرطان در ایران

دهه شصتی‌ها خود را در پاشایی دیدند

روزنامه آرمان و راه مردم: یکشنبه 25/8/93

Top of Form

محور اصلی اتفاق چند روز گذشته یعنی تجمع برای درگذشت مرتضی پاشایی این است که مرگ پاشایی به عنوان یک جوان که الگوی فرهنگی جوانان بوده  آنها را دچار اندوه فراوان کرده است. پاشایی به عنوان یک جوان 30ساله دهه شصتی به هر دلیل دار فانی را وداع گفته است یک دهه شصتی است که نتوانسته در برابر بیماری دوام بیاورد و به بسیاری از آرزوهایش دست نیافته و پیش از آنکه کامی از این دنیا بگیرد ناکام از این جهان پر کشید و دلیلش سرطانی است که وجودش را بلعید. متاسفانه مشاهده می‌شود خبرهای در رابطه با افزایش بیماری سرطان کم نیست و گویا این اخبار تمامی ندارد و به واقع «سونامی سرطان» هستی ما را تهدید می‌کند و هر روز مرگ را به خود نزدیک‌تر می‌بینیم. چرا باید مرتضی پاشایی در 30 سالگی به دام سرطانی کشنده بیفتد؟! آیا زمان آن نرسیده که بنگریم با محیط‌زیست چه کرده‌ایم؟ بهتر است واقعیات را درک کنیم و منشا استرس‌ها و آلودگی‌ها را بشناسیم و آنها را درمان کنیم. لازم است دریابیم انواع پارازیت‌ها می‌تواند بر سلامت اثر بگذارد. پاشایی در سن 30 سالگی فوت کرد و جوانان دهه شصتی خودشان را در پاشایی می‌بینند کسی که به آرزوها و خواسته‌هایش نرسید. هرجا آمدند خود را تخلیه کند و ناراحتی‌هایش را بیان کنند به نوعی با او آنها مدارا نشد. مرتضی پاشایی به پیش آمد به‌رغم انواع ناکامی‌ها و مشکلاتی که گریبان اغلب دهه شصتی‌ها را گرفته است و حال که چشم از این جهان بسته تمام آن مشکلات، جوانان امروز را با پاشایی همزیست و همصدا کرده است و نهایتا مرتضی پاشایی با مرگ خود صدای درونی جوانان دهه شصتی را برانگیخته است آنان که بارها پیام داده‌اند که ما را باور کنید اما این پیام آنطور که باید شنیده نشده است. جوانان خود را در یک هنرمند از نسل خود انتخاب کرده‌اند و این واقعیت حکایت از آن دارد اقداماتی که در طول سال‌های گذشته تندروها برای تخریب بزرگان و شخصیت‌های علمی و فرهنگی و هنرمندان انجام داده‌اند موجب شده امروز جوانان الگوی خود را تغییر دهند و این تنها می‌تواند یک دلیل داشته باشد و آن این که سالها افراد مورد علاقه این قشر در معرض تخریب واقع شده‌اند و نهایتا امروز جوانان به سراغ مرتضی پاشایی رفتند که شاید خیلی هم شناخته شده و مشهور نیست و این نشان می‌دهد که اگر شخصیت‌های مورد علاقه جوانان مورد هجمه قرار بگیرند آنها به سراغ کسی می‌روند که از جنس خودشان است که حتی معروفیتی در حد بالا ندارد و با آن همذات‌پنداری می‌کنند. به همین دلیل امروز مشاهده می‌شود که جوانان با فوت مرتضی پاشایی، جوانی از نسل دهه60 گرد یکدیگر جمع می‌شوند و سرود می‌خوانند و در غم از دست دادنش تجمعی بزرگ شکل می‌گیرد. پیامی که می‌تواند برای مخاطبان جوان نوعی پاسخ به آنچه به عنوان نگرش جوانان و همنوعان خود دارند مورد دقت نظر قرار گیرد. پیامی که انتظار می‌رود به خوبی شنیده شود و برای ایجاد فضای مساعد برای تنفس جوانان از روش همان‌ها به طور صحیح استفاده شود. پتانسیلی که می‌تواند در همه شرایط به نیروی آنها تکیه کرد. نباید  دیگر شاهد این باشیم که جوانانمان از عدم‌درک صحیح توسط برنامه‌نویسان و برنامه‌ریزان گلایه سر دهند  باید خواسته‌های جوانان را دراولویت قرار دهیم و با منش جوانی با آنها روبه‌رو شویم .

* جامعه شناس و استاد دانشگاه

کد خبر: 14501

تاریخ انتشار: 25 آبان 1393 – 2:21

به تغيير رفتار نسل جوان توجه كنيم

روزنامه اعتماد: یکشنبه 25/8/93

 

سعيد   معيدفر، استاد دانشگاه:  درباره تفاوت اين خبر با اتفاقات ديگر كشور مي توان گفت كه اين خواننده خوب كشور 30 سال داشت و طرفدارانش از هم نسل هاي او بودند كه همه به نوعي دهه شصتي به حساب مي آيند. اين نسل خود را نسل سوخته معرفي مي كند و آنها نسلي هستند كه جامعه آنها را فراموش كرده و مشكلات فراوان اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي دارند. اين در حالي است كه نسل هاي گذشته به آنها اجازه ظهور نمي دهند و مانع آنها مي شوند. نسل جوان كشور گروه مرجع و الگوي خودش را تغيير داده است، زماني بود كه نسل ها معمولا از نسل هاي گذشته خود الگو مي گرفتند اما نسل جوان كشور خودش را به عنوان مرجع قبول دارد و كارهايي كه بخواهد را انجام مي دهد. مهم ترين دليلي كه خودشان را به عنوان مرجع معرفي مي كنند فراموش شدگي آنهاست و حل نشدن مشكلات اقتصادي و اجتماعي كه هرروز با اين مشكلات دست و پنجه نرم مي كنند. نسل جوان ايران گروه هاي سياسي را به عنوان گروه مرجع قبول ندارد و بيشتر به سمت گروه هاي فرهنگي و هنري آمده است و آنها را قبول مي كند. يكي ديگر از جنبه هاي اين اتفاق مساله سرطان است. كشور ما مشكل زيادي در اين باره دارد، ما با سونامي سرطان روبه رو هستيم كه از مشكلات محيط زيستي و آلودگي هواست و هرروز ما خبر فوت يكي از نزديكان خود را در سنين پايين مي شنويم. مجموعه اين رفتارها و اتفاقات باعث مي شود تا جوانان نسبت به اين نكات واكنش نشان دهند و به نوعي به اين مشكلات اعتراض كنند. ما با مسائل جوانان به صورت حذفي برخورد مي كنيم و گاهي اوقات با انواع و اقسام طرح ها جوانان را تهديدي براي جامعه به حساب مي آوريم اين در صورتي است كه واقعيت اين گونه نيست و جوانان به فكر كشور خودشان هستند. محدود كردن جوانان نسبت به موسيقي يكي ديگر از جنبه هاي ماجراست. در كشور ما هر سبك موسيقياجازه فعاليت ندارد به همين دليل تنها موسيقي پاپ است كه فعاليت مي كند، جوان دوست دارد نقد داشته باشد به شرايط و همين به جامعه كمك مي كند، وقتي از طريق هنر مي خواهد اين كار را انجام دهد به سمت موسيقي پاپ مي آيد. پاشايي شعرها و آهنگ هاي آرام و غمگيني داشت كه نسل فراموش شده ايران با آن همدردي مي كرد. ما نياز داريم تا مسوولان نياز جوانان را به خوبي درك كنند و آن گاه براي آنها تصميم بگيرند و جاي جوانان نياز سنجي نكنند. متفاوت بودن اين نسل نسبت به نسل گذشته ويژگي خوبي به شمار مي آيد تا آنها به جامعه كمك كنند. اعتراض آنها تهديد به حساب نمي آيد بلكه گذر جامعه ايران از نسلي به نسل ديگر است كه بايد مورد توجه مسوولان قرار گيرد.٭

 

 

 

نشانه‌ای از تغییر گروه‌های مرجع

صاحب‌خبر –

روزنامه شهروند:یکشنبه 26/8/93

واکنش به مرگ مرحوم مرتضی پاشایی که دیروز و روزهای گذشته به مهم‌ترین اتفاق اجتماعی ایران تبدیل شد به یک عبارت یک پدیده اجتماعی است و به عبارتی دیگر بهانه‌ای برای بروز پدیده‌های اجتماعی دیگر است. با نگاهی به آنچه دیروز در تهران گذشت پی‌بردیم به مسائل جوانان دهه 60 و 70 که فراموش شده‌اند و صدای آنها شنیده نمی‌شود،توجه‌ای نشده است. جوانانی که دایم به‌عنوان تهدید به حساب می‌آیند و با آنها برخورد امنیتی می‌شود. مرگ پاشایی 30ساله که ناکام از دنیا رفت، نشان‌دهنده ناکامی نسل دهه شصتی‌هاست، نسلی که در همه زمینه‌ها به مشکل خوردند و کسی صدای آنها را نشنید و این مساله‌ای عمومی و فراگیر برای این نسل است و پاشایی یکی از همان دهه‌شصتی‌ها، نماینده این ناکامی‌هاست و به همین دلیل هم جوان‌ها حامی او هستند و دهه شصتی‌ها کارگزار و کنشگر اصلی این پدیده اجتماعی در روزهای اخیر بودند.
مرگ مرحوم پاشایی و پیامدهای اجتماعی آن نشان‌دهنده نکات دیگری هم هست از جمله این‌که نشان می‌دهد گروه‌های مرجع در جامعه ایران در حال تغییرند و نسل نوی ما در حال تغییر دادن گروه‌های مرجع خودش است و به جای گروه‌های مرجعی که از یک یا دو نسل قبل‌تر بودند و سال‌هاست تخطئه شدند حالا افراد دیگری انتخاب می‌شوند. جوانان در مراسم تشییع مرتضی پاشایی پیام می‌فرستند که ما از بین خودمان فرد یا افرادی را انتخاب می‌کنیم که می‌تواند یک هنرمند و موزیسین باشد. آنها نشان می‌دهند که یک خواننده پاپ که مدتی هم به‌طور زیرزمینی فعالیت می‌کرده و چندان هم در عرصه عمومی مشهور نبوده و خیلی‌ها هم فکر نمی‌کردند که با چنین استقبالی تشییع شود بین جوانان نه‌تنها غریب نبوده بلکه آشنا و محبوب بوده. جوانان او را می‌شناسند با او هم‌ذات‌پنداری می‌کنند و خود آنها نقشی را که او باید بازی کند را بازی می‌کنند.
نکته دیگری که درون این اتفاق هست همدردی جامعه با بیماری است که موجب مرگ مرحوم پاشایی شد. ایران درگیر سونامی سرطان است و سرطان که قبلا گروه‌های سنی بالا را تهدید می‌کرد امروز گروه‌های سنی جوان و نوجوان و حتی کودکان را درگیر خود کرده است و بحران مدیریتی که در عرصه محیط‌زیست داشتیم شرایطی را فراهم کرده که انواع سرطان‌ها در کشور به‌شدت افزایش یافته و هر روز دوست، فامیل یا همسایه‌ای را قربانی می‌کند. مردم قربانیان سرطان را می‌بینند، فهرست بلندبالایی که نشان می‌دهد که ما با چه مشکل و معضل جدی‌ای روبه‌رو هستیم. حواشی مرگ پاشایی در عین حال نشان نوعی اعتراض به این وضع و افزایش آمار سرطان هم هست. سرطانی که همه افراد جامعه را تهدید می‌کند و مرگ خاموشی که با کلی هزینه روی دست مردم مانده است. این اعتراض متوجه مدیرانی است که به جای اندیشیدن به مسائل جامعه مردم به‌دنبال رقیب‌کشی و حل‌وفصل خصومت‌های سیاسی و جناحی‌شان هستند. در چنین شرایطی پاشایی ‌می‌شود پرچم اعتراض مردم به این وضعیت، به افزایش سرطان، به ناکامی یکی از فرزندان دهه 60، دهه شصتی‌ها می‌آیند و حتی بخشی از نسل پیش از خودشان را هم دنبال خودشان می‌کشانند، نسلی که هرکدام‌شان یک مرتضی پاشایی هستند.

http://sahebkhabar.ir/news/2207190

دیدگاهتان را بنویسید