توهّم مساله

یادداشت

آیا در جامعه ایران ما با مساله یا مسائلی اجتماعی مواجه هستیم یا همه چیز توهّم است؟ چندی پیش خبرنگاری تحلیلی می‌خواست درباره گرایش رو به تزاید جوانان به موضوعاتی مانند والنتین و جشن کریسمس و سال نو میلادی و مانند آن که این روزها مصادف است با این مناسبتها. از او سوال کردم که چرا فکر می‌کند که این مساله مهم است؟ آیا خودش به اهمیت این مساله پی برده؟ یا با مراجعه به روند آمار و اطلاعات دقیق درباره گرایش جوانان، به این مهم رسیده است؟ یا دیگران مهمی اظهار نگرانی راجع به این مساله کرده اند و او تحت تاثیر آنها به اهمیت مساله پی برده است؟ و یا چون این روزها صحبت از این مناسبتها می‌شود و یا بر اساس مشاهدات معمول، خواسته به این موضوع بپردازد؟ اصلا منشاء این نگرانی کجاست؟ دولتمردان نگرانند؟ نخبگان اجتماعی نگرانند؟ خانواده‌ها و پدران و مادران نگران گرایش بچه‌هاشان هستند؟ خود جوانان، نسبت به این گرایش خودشان حس خوبی ندارند؟ بالاخره موضوع چیه و چرا مهم است که باید به آن توجه کرد؟

دست آخر به این نتیجه رسیدم که الحمدلله ما بطور جدی هیچ مشکل یا مساله اجتماعی نداریم و فقط مشکلی که هست بعضی‌ها چند وقت یکبار دچار توهّم مساله می‌شوند و بعد هم پس از مدتی همه چیز به خیر و خوشی تمام می‌شود و گفته می‌شود که جامعه ما، جوانان ما، اقتصاد ما، فرهنگ ما و همه امور دیگر در امن و امان است و این دشمن است که می‌خواهد وضع را بد جلوه دهد و الا این چیزها یا مشکلات خیلی جدی نیستند و نباید وقت برای آنها تلف کرد. البته مواردی از نابهنجاری‌ها و مشکلات هم اگر هست توطئه بیگانگان است و با برخورد امنیتی با آنها حل می‌شود.

ملاحظه می‌شود که در جامعه ما مساله اجتماعی وجود ندارد. به چند دلیل. اول اینکه آمار و اطلاعات دقیقی راجع به آن چیزهایی که در تلقی برخی، نابهنجار شناخته می‌شود وجود ندارد و یا اینکه در اختیار تحلیل‌گران نیست. بنابراین نمی‌توان با مقایسه آمار با گذشته و یا جوامع دیگر گفت که وضع بهتر شده یا بدتر. آیا باید نگران بود یا نگرانی بی‌مورد است. گاهی حتی آمارهای ساختگی مطرح می‌شود که مرجع موثق و مستقلی هم ندارد. دلیل دوم اینکه نخبگان اجتماعی هم اگرچه هر از چند گاهی منفردا ممکن است راجع به چیزی ابراز نگرانی کنند اما فرصتی برای ابراز نگرانی‌های جمعی وجود ندارد و اگر هم بخواهند همایشی برگزار کنند با عنوان مسائل اجتماعی علی رغم دوبار تلاش و تهیه مقالات متعدد به نتیجه‌ای نمی‌رسند و همایش آنها برگزار نمی‌شود. بنابراین هر کس هرچه دلش می‌خواهد بگوید این مساله اوست و نه یک مساله اجتماعی که بر سر آن توافق وجود داشته باشد. دلیل سوم اینکه نمی‌دانیم آیا مردم نگران جامعه و جوانان و مشکلات خود هستند یا نه؟ خیلی‌ها از طرف مردم سخن می‌گویند که مردم چنین اند و چنان. مردم این چیز را می‌خواهند و آن چیز را نمی‌خواهند. ممکن هم هست که همه درست بگویند و هر گروهی با مراجعه به بخشی از مردم و غفلت از بخشهای دیگر، توصیفی از مردم و خواستهای آنها و نگرانی‌های آنها ارائه کند و در راستای منویات خود از آن نتیجه‌گیری کند که مردم چنین و چنان. اما این کار بازی با مردم است و مصادره مردم برای اغراض سیاسی و مسلکی. بالاخره امروز به‌شیوه‌های علمی می‌شود سراغ مردم رفت و نگرانی‌های آنان را شناخت. در ایران چندین بار در مقاطع مختلف زمانی نگرش‌سنجی‌های ملی انجام گرفت و امروز مراکز علمی نگرش‌سنجی هستند که ما را در درک نسبتا دقیق از نگرش‌ها و باورها و خواستهای مردم کمک می‌کنند. اما در حال حاضر مدتی است این نوع فعالیتهای تحقیقاتی نیز تعطیل شده و یا بطور پنهان انجام می‌گیرد که دسترسی به آنها ممکن نیست. اگرچه شاید این سوال هم وجود داشته باشد که این تحقیقات صرفا در جوامع یا شرایط دموکراتیک قابل اتکا هستند که پاسخگویان نگرانی از بیان نگرش‌ها و نظرات خود نداشته باشند. خوب این امکان نیز برای تشخیص مساله از سوی مردم وجود ندارد و احتمالا باید گفت مردم نگران هیچ چیز از جمله بچه‌هایشان نیز نیستند و اگر کسی چیزی را به آنها منتسب کند فقط می‌خواهد مردم را برای مقاصد خاصی مصادره کند. مثلا در مورد گرایش جوانان به والنتین و کریسمس، کی گفته خانواده‌ها یا خود جوانان نگران از این موضوع هستند؟ بر اساس چه شواهد دقیق علمی یا تحقیقاتی؟ شاید اصلا خانواده‌هایی داشته باشیم که کل اهالی آن چنین گرایشهایی داشته باشند. مثلا الان در تاجیکستان بسیاری، هم نوروز را جشن می‌گیرند و هم کریسمس و سال نو میلادی را. البته ممکن است این موضوع از سوی برخی از افراد تعبیرهای دیگری شود مثل غربزدگی یا بی‌هویتی و امثال آن. معمولا در کشورهایی که یک ایدئولوژی واحدی حکم‌فرماست، پذیرش اصل تکثر و تنوع فرهنگی یک نابهنجاری شناخته می‌شود و هر نوع انحراف از فرهنگ غالب، انگ‌های منحرف می‌خورد. اما دلیل چهارم برای اینکه ما در جامعه خودمان با مساله اجتماعی روبرو نیستیم این است که متولیان جامعه نیز نسبت به اینکه ما در جامعه مساله اجتماعی داریم اهتمام جدی ندارند. بعضا از این یا آن مسئول می‌شنویم که مثلا جوانان با تاسی به فرهنگ غربی دارند منحرف می‌شوند. مثلا گفته می‌شود که عرفان‌های کاذب دارد رشد می‌کند یا گرایش به مسیحیت افزایش می یابد. اما به محض اینکه افکار عمومی که مرجعی است برای تعیین و تعیّن مساله، دارد به سمت نگرانی سوق داده می‌شود مسئول دیگری آنرا ساخته پرداخته بیگانگان می‌شمارد و مساله بودن آنرا تکذیب می‌کند و می‌گوید جامعه ما در مقایسه با گذشته یا جوامع دیگر در بهترین شرایط است و بدینوسیله مساله اجتماعی (البته نه مشکل) از میان می‌رود. به محض اینکه بر اساس واقعه یا حادثه‌ای مثل سرقت، قتل و اعتیاد، جامعه می خواهد به سمت نگرانی جدی و توجه به مساله‌ای میل کند، مسئولی ظاهر شده و اعلان می‌کند که وضع ما خوب است و عده قلیلی نیز که دست به این کار زده‌اند یا مشکل ایجاد کرده اند در واقع عوامل بیگانه بوده اند که با برخورد با آنها همه چیز به سر جای اولش برگشته و مساله حل شده است. حتی در مورد آلودگی هوا که این روزها اظهر من الشمس است و همه دارند آنرا حس می‌کنند و تاوان سنگین آنرا پس می‌دهند نیز اظهارات ضد و نقیضی مطرح می‌شود و مساله بودن آن تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. بنابراین از این جهت نیز ما مساله اجتماعی نداریم. پس آیا در چنین جامعه‌ای، مساله اجتماعی یک توهّم نیست؟! با این وصف، از این پس بدانیم که مساله اجتماعی پدیده‌ای است ویژه جوامع غیر ایدئولوژیک و نیازی نیست که ما اصلا نگرانی راجع به هیچ چیزی داشته باشیم.

سعید معیدفر روزنامه بهار ۱۷/۱۰/۹۱

درباره نویسنده

سعید معیدفر

سعيد معيدفر جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران، دانشيار پایه 26 و عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش امنيتي (لازم)