در روزگاری که نوکیسه‌گی سکه روزگار شده است

13240

اکنون در دنیا کمتر کشوری را پیدا خواهیم کرد که به اندازه ما، پول همه ارزش­های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی­ اش را نابود کرده باشد. فکر نمی­ کنم در تاریخ معاصر، کشوری به اندازه ما تا این حد دچار افلاس در فرهنگ، اقتصاد و اجتماع شده باشد.

واژه نوکیسه یا تازه به دوران رسیده عموماً پدیده­ای است که ریشه اقتصادی دارد و البته ابعاد سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز پیدا می­کند، اما عموماً اقتصادی است. این پدیده از نظر جامعه­شناسی پدیده­ای ناشی از  شرایط بسیار بد ناهنجار در شرایط اقتصادی است. یعنی؛ تکانه­های عظیمی در حوزه اقتصاد اتفاق می­افتد و باعث می­شود نظم هنجاری موجود در این حوزه به هم ریزد. در این نظم، جایگاه­ها تعریف شده و از نظر اقتصادی این تکانه­ها باعث می­شود تا چارچوب نظم و جایگاه­های تعریف­شده در آن در هم ریزد. در نظم هنجاری یک نظام اقتصادی، دسترسی به منابع در چارچوب معینی امکان­پذیر است اما وقتی تلاطم­های اقتصادی مانند تورم و رکود رخ می­دهد، دسترسی نیز تغییر می­کند. چنین اتفاقاتی پیش از این در دهه ۲۰ قرن گذشته درغرب به خاطر بحران­های عظیم اقتصادی رخ داد. به تبع اتفاقات دیگر و این اتفاقات در نظم هنجاری اقتصادی و به تبع آن در حوزه­های اجتماعی و فرهنگی  نظم در هم می­ریزد و در چنین شرایطی ما با پدیده نوکیسگی مواجه می­شویم. نوکیسگی با توزیع نامناسب یا ناشایسته مناصب مدیریتی و سیاسی کشور متفاوت است و این امر دیگری است که در چارچوب حوزه علوم اجتماعی نمی­گنجد. حوزه علوم اجتماعی عمدتاً مربوط به تحولات عمیق اقتصادی و در پی آن اجتماعی و فرهنگی ناشی از تکانه­های بزرگ اقتصادی است. با این وجود به نظر می­رسد که ما این پدیده نوکیسگی را عمدتاً در دوران­های بحران­های اقتصادی با آنها مواجه باشیم. در دوران هشت ساله دولت پیشین، یک باره نظام تصمیم­گیری در حوزه اقتصادی کشور به هم ریخت و منابع عظیم پولی ناشی از افزایش درآمد بسیار بالای نفت به شکل بی­رویه‌ای وارد حوزه اقتصاد کشور شد. این درآمد بدون هیچ نظم و قاعده­ای به نظام اقتصادی تزریق شد. پول­های بادآورده­ای که محصول تلاش، تولید و زحمت جامعه نبود و از بالا به دلیل افزایش قیمت نفت وارد شد. بدتر از نحوه درآمد این پول­ها، توزیع نادرست آن بود که موجب رکود بی­سابقه تورمی در اقتصاد کشور شد. طبیعی بود که منابع عظیم درآمدی که ۷۰۰ میلیارد تومان و بیشتر گفته شده است، همزمان با تعطیل شدن سازمان مدیریت و برنامه و بودجه تورم ایجاد کند. همزمان با آن، تعطیلی شوراهای عالی اقتصادی بود که برای توزیع صحیح منابع عظیم مالی پیش­بینی شده بود و با تعطیل شدن آنها بیش از پیش به عدم تعادل در حوزه اقتصاد دامن زدند. متاسفانه از آن جایی که درصد بالایی از اقتصاد کشور ما دولتی است و در نتیجه تصمیمات دولت می­تواند کل اقتصاد کشور را تحت­الشعاع قرار دهد، این منابع نفتی بی­حساب تعادل نظام اقتصادی ما را در هم ریخت و نظمی که تا حدی شکل گرفته بود، متلاشی شد. به راحتی افراد سودجو می­توانستند با استفاده از رانت­های بزرگ دولتی، بی­برنامگی و شرایط تحریم به هر چیزی دست یابند. شرایط تحریم باعث شده بود با نظام بانکی دنیا ارتباط نداشته باشیم و از نظم آن بهره نبریم. یعنی بر اساس قوانین بین­الملل حاکم بر صادرات و واردات تبعیت نکنیم. از این رو، قاچاق گسترش یافت و تحریم­ها دور زده شد و افرادی که نزدیک­تر به منابع دولتی بودند و افرادی که در چنین شرایطی می­توانستند با تصمیم غلط به خوبی منابع اقتصادی کشور را جارو کنند و نظام اقتصادی خراب باعث شد تا عده معدودی منابع اقتصادی را  بی­حساب و کتاب به جیب زدند و در فاصله اندکی ثروت‌های کلان اندوختند. بابک زنجانی یک نمونه از این افراد بود. آنها برای دور زدن تحریم درآمدهای کلان نفت را به جیب زدند و غارت کردند و امثال او بسیار بودند که پرونده آنها حتی مطرح نشد. کسانی وارد حوزه پولهای کثیف و قاچاق شدند و با رانت دولتی و ارتباط­های مختلف، چمدان­های پول و کامیون­های طلا و ثروتهای این مردم را به کشورهای دیگر بردند. این پول­های بی­حساب و کتاب بعضی افراد را از خاک به افلاک رساند و عده دیگر را به خاک سیاه نشاند و نرخ بیکاری و تورم در کشور را به درجات بالا افزایش داد. سفره مردم کوچک شد و بنابر گفته اقتصاددانان، با این حجم پول چیزی جز رکود و تورم به بار نیامد. همه زمینه­های لازم برای رشد نوکیسه­ها فراهم شد. بی­نظمی اقتصادی، بی­نظمی در حوزه اجتماعی و فرهنگی را نیز رقم زد. طبیعی است که افرادی بدون جایگاه اجتماعی، فرهنگی و بدون تناسب با آن جایگاه­ها در آنها قرار گرفتند زیرا به منابع اقتصادی دست یافته بودند و فرصتی داشتند تا آنچه را نداشتند به دست آورند. متاسفانه این پدیده در جامعه ما بی­سابقه نبود، اگرچه مبنای ارزشگذاری­هایمان اخلاق و انسانیت بود اما معیار عوض شد. به جای اینکه انسانیت، آگاهی و فرهیختگی معیار سلسله مراتب اجتماعی بشود، پول حتی در روابط انسانی نیز معیار شد. کسانی با پول­های بادآورده، بالاترین مدل­های هر چیزی از ماشین و خانه­های گران قیمت تا آخرین مدل مو، لباس، موبایل و … را به دست آوردند تا چشم دیگران را کور کنند و تفاخر بفروشند. آنها هر آنچه که می­توانست چشم دیگران را به سمت‌شان بکشاند و ارزش اقتصادی داشت، به دست آوردند. حتی از این طریق مدرک دانشگاهی خریدند که هنوز هم در مقابل دانشگاه تهران در خیابان انقلاب می­بینیم که فروش مدرک انجام می­شود. دانشگاه­های پولی چند برابر شدند و معیار به دست آوردن آنها پول­های بادآورده شد. طبیعی بود در این شرایط، هنجارهای اجتماعی و فرهنگی که میراث قرن­ها و هزاره­های زیست مردمی بود که آنها را پاس داشته و حرمت می‌گذاشتند، بیش از پیش به هم ریخت و معیار همه چیز پول شد. طبیعی است در جامعه­ای که با پول، می‌توان مدرک، پست، جایگاه اجتماعی و اقتصادی خرید و می­توان حق را ناحق کرد و در هر دادگاهی به نفع ظالم رای داد و معیار وکیل، استاد دانشگاه، پزشک و … پول می­شود، دیگر معیار، حق، صحت، اخلاق و میراث فرهنگی نیست و جایگاه و پایگاه؛ همه چیز خریدنی است. امروز در جامعه بر امور فرهنگی کنترلی نیست و عده­ای به‌راحتی تمام معیارهای فرهنگ را با پول تعطیل می‌کنند و در این شرایط، معیارهای انسانی دیگر مطرح نیست و همه چیز با پول خرید و فروش می­شود. هر روز مشاهده می­کنیم که خانه­ها چراغانی‌تر می­شوند و اتومبیل­ها حتی در نیمه­های شب مسابقه سرعت می­گذارند و در جامعه رژه ثروت برگزار می‌شود. این همه محصول جامعه­ای است که ارزش­های خود را پای پول قربانی کرده و این چیزی نیست جز اتفاقاتی که به ویژه در هشت سال دولت گذشته رخ داد. این پدیده بی­سابقه نبود و البته در تاریخمان آن را تجربه کرده بودیم اما این تجربه در هشت سال دولت پیشین شدت یافت. اکنون در دنیا کمتر کشوری را پیدا خواهیم کرد که به اندازه ما، پول همه ارزش­های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی­اش را نابود کرده باشد. فکر نمی­کنم در تاریخ معاصر، کشوری به اندازه ما تا این حد دچار افلاس در فرهنگ، اقتصاد و اجتماع شده باشد. این محصول دورانی است که متاسفانه به هر دلیلی نبض امور مدیریت و اقتصاد کشور را به دست کسی دادیم که او خود را پاسدار ارزش­ها می­دانست اما در عمل بیشترین ضربه را به اقتصاد، اجتماع، فرهنگ، اخلاق، مذهب و دین زد و امروز ما محصولات تصمیم­گیری­های غلط او را درو می‌کنیم.

منتشر شده در هفته نامه کرگدن

درباره نویسنده

سعید معیدفر

سعيد معيدفر جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران، دانشيار پایه 26 و عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش امنيتي (لازم)