جامعه در لاک دفاعی فرو رفته است

میزگرد

جامعه ایران در اقصی نقاطش آمادگی تحولات عظیم را دارد، اما مشکل ما این است که متاسفانه شرایطی برای کنش نیست و مردم چاره ای جز نظاره گری ندارند. نخبگان هم به همین مشکل دچار هستند. دانشگاه هایی که فعال بودند و موتور قوی داشتند، در آستانه انتخابات راکد هستند. این نشان می دهد که ما جامعه را در لاک دفاعی فرو برده ایم و در عین حال انتظار داریم که اتفاقات خاصی بیفتد.

نشست پسا توافق و فرهنگ با حضور صالحی امیری، پورنجاتی، خانیکی، معیدفر و شهابی

توافق هسته ای در وهله نخست یک رویداد سیاسی در عرصه بین الملل تلقی می شود، اما با توجه به زمینه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی تاریخی که به این توافق منجر شد و روند پر فراز و نشیب آن به دشواری بتوان از پیامدهای آن در سایر حوزه ها اعم از اقتصاد و فرهنگ و جامعه سخن نگفت. بررسی این تاثیر و تاثرات موضوع سلسله نشست هایی است که به همت انجمن جامعه شناسی ایران با همکاری انجمن مطالعات ایرانی فرهنگ و ارتباطات و اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی برگزار می شود. نشست نخست پساتوافق و سیاست نام داشت و نشست اخیر به پیامدها و تاثیرات پساتوافق در فرهنگ اختصاص داشت.

در این نشست سیدرضا صالحی امیری رییس کتابخانه ملی ایران، هادی خانیکی استاد ارتباطات دانشگاه علامه، سعید معید فر جامعه شناس و استاد پیشین جامعه شناسی دانشگاه تهران و احمد پورنجاتی نماینده پیشین مجلس حضور داشتند که گزارشی از سخنان شان از نظر می گذرد

جامعه در لاک دفاعی فرو رفته است 
سعید معیدفر، استاد پیشین جامعه شناسی دانشگاه تهران دیگر سخنران این نشست بود که موضوع بحث خود را آسیب شناسی پساتوافق خواند و گفت: آیا این پساتحریم و پساتوافق برساخته ای از سوی دولتمردان ما نیست که با توجه به آن تلاش دارند جامعه گامی بردارد و حرکتی بکند. انتظاری که دولتمردان ما داشتند این بود که جامعه بعد از انتخابات ١٣٩٢ کاری نکند تا در عرصه بین المللی از سوی دولتمردان اتفاقی بیفتد و همه چیز آرام شود و گامی برداشته شود و در نهایت بعد از آن گام اتفاقات مشعشعی خواهد افتاد و ما باید خودمان را برای پساتوافق آماده کنیم، زیرا قرار است اتفاقات عجیبی بیفتد! اما با این نگاه ما عملاجامعه را در یک لاک دفاعی فرو برده ایم که امروز آثارش را ملاحظه می کنید. جامعه ای که با آن انرژی عظیم حرکت عظیمی را شروع کرد و انتخابات سال ١٣٩٢ را رقم زد، پس از آن دچار رخوت شد. در واقع باید از دولتمردان پرسید که بعد از آن حرکت عظیم چه کاری کرد که از جامعه انتظار داشته باشد؟ با این وضعیتی که جامعه به خودش گرفته فعلانباید انتظار خاصی داشت، کمااینکه دیدیم بعد از توافق مردم آن طور که انتظار دولتمردان بود، در صحنه حضور پیدا نکردند، زیرا احساس کردند که در این مدت مذاکرات نقشی برای خودشان در آن احساس نکردند. البته دولتمردان مدعی هستند که این توافق با حضور مردم صورت گرفته است، اما به عنوان یک جامعه شناس پرسش من این است که جامعه جز سکوت چه نقشی داشت؟!
معیدفر تاکید کرد: مساله این است که دولت با این جامعه ای که در لاک دفاعی فرو رفته چه باید بکند؟ امروز شاهدیم که معارضان دولت در رسانه ها و سایر حوزه ها مسلط هستند، این در حالی است که جمعیت مقابل به شدت فراوان است. انتخابات ٩٢ را تمام جامعه ایران حتی در دورترین نقاطش رقم زدند و بر این اساس می توان گفت جامعه ایران در اقصی نقاطش آمادگی تحولات عظیم را دارد، اما مشکل ما این است که متاسفانه شرایطی برای کنش نیست و مردم چاره ای جز نظاره گری ندارند. نخبگان هم به همین مشکل دچار هستند. دانشگاه هایی که فعال بودند و موتور قوی داشتند، در آستانه انتخابات راکد هستند. این نشان می دهد که ما جامعه را در لاک دفاعی فرو برده ایم و در عین حال انتظار داریم که اتفاقات خاصی بیفتد. بنابراین به نظر من دولتمردان ما باید درکی از شرایط موجود داشته باشند، در غیر این صورت شاهد پیشرفت خاصی نخواهیم بود.
این استاد جامعه شناسی به شکاف بین تحولات در بطن جامعه و دولت اشاره کرد و گفت: قصد من تایید هر چه در جامعه هست نیست، اما به هر حال شاهدیم که تحولاتی در جامعه رخ می دهد، عقلانیتی در جوانان شکل می گیرد، سبک های زندگی جدید در حال ظهور و بروز هستند و اینها به طور کلی نشان دهنده یک پوست اندازی جدی در جامعه است. دولتمردان همه این تحولات را به مثابه اتهام در نظر می گیرند و به عنوان آسیب اجتماعی از آنها یاد می کنند، یعنی هر چیزی که در جامعه رخ می دهد، به شکل منفی ارزیابی می شود. در حالی که اگر بخواهیم اتفاقی در عرصه فرهنگ رخ دهد، نخستین گام آن است که با این نگاه امنیتی و انتظامی با جامعه مواجه نشویم، بلکه دگرگونی های آن را به رسمیت بشناسیم و تلاش کنیم اگر مشکلاتی هست، حل کنیم. الان رابطه دولت و ملت متاسفانه چنین رابطه ای شده است. البته منظور از دولت حاکمیت است که نوع نگاهش همچنان سیاست زده است و طوری است که جامعه را به لاک دفاعی فرو می برد و اگر هم مشکلی است، آن را تقویت می کند.

تحولات جامعه خود به خودی است 
معیدفر گفت: در عرصه بین المللی دولتمردان ما به هر حال پذیرفتند که با آن دیگر کشورها مذاکره کنند، به نظر می رسد که در داخل هم باید این وضعیت به وجود آید. یعنی گویی در عرصه داخلی هنوز تحت فشار نیستند که این تنوع و تکثر فرهنگی و اجتماعی را بپذیرند. متاسفانه امروز در جامعه ما تحولات خود به خودی رخ می دهد. این تحولات خودبه خودی با مداخله اندیشمندان و دولتمردان ما می تواند با سرعت بیشتر و جهت گیری بهتر صورت بگیرد. برای مثال امروز فضای مجازی در جامعه ما به نحو ناباورانه ای گسترش می یابد، این نشان می دهد که جامعه میل عظیمی به تعامل و تبادل دارد و اگر در عرصه واقعی فرصت لازم داشته باشد، به خوبی می تواند از آن بهره مند شود. بنابراین حاکمیت باید شرایط جامعه را به رسمیت بشناسد. اگر این رخ بدهد، اتفاقات بزرگی خواهد افتاد. وی در پایان گفت: می توان پساتوافق را به عنوان یک حلقه از رویدادهایی خواند که به دوره تاریخی وسیع تری تعلق دارد. دوره تاریخی ای که در آن جامعه توانسته به رغم همه گرفتاری ها و ناباوری های حاکمیت، کارگزار و نقش آفرین باشد. جامعه در این زمینه به واقع خوب عمل کرده است. ایران در منطقه پرآشوب خاورمیانه یکی از موقعیت های عالی را برای صلح و تحولات آتی منطقه دارد. این امر تنها در سایه حاکمیت اتفاق نیفتاده است، بلکه در سایه عقلانیتی بوده که این جامعه در مسیر تحولات تاریخی بارها آن را از خود نشان داده است و توانسته حاکمیت را به سمت الزامات خاص خودش بکشاند. با این نگاه می توان گفت این توافق نتیجه کنشگری فعال ملتی است که در این مسیر به خوبی عمل کرده و دولت را به سمت توافق بکشاند. ایرانی ها در دورانی بیشترین کارگزاری را داشتند که شرایط صلح آمیز و چندفرهنگی حاکم بوده است. این توافق نیز می تواند فرصتی برای آن زمینه های بکر فرهنگ ایرانی باشد که باز محصول کار خود جامعه است.
ظهور ایرا ن فرهنگی دستاورد عصر پساتوافقایران فرهنگی ز یباست 
سید رضا صالحی امیری رییس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران نخستین سخنران این نشست بود که بحث خود را با اشاره به سه تصویر از ایران در افکار عمومی جهانیان آغاز کرد و گفت: تصویر نخست ایران نفتی است که یک صد سال است در میان جهانیان شناخته شده است و یکی از کانون های تاثیرگذار در اوپک که در مناقشات ١٩٧۵ اعراب و اسراییل نیز نقش مهمی ایفا کرد، ایران بود. این تصویری است که در پالایشگاه ها و پتروشیمی ها و بورس های نفتی است و این همان ایران نفتی است. تصویر دوم از ایران که در دو دهه اخیر شکل گرفته است، ایران هسته ای است. امروز کمتر کسی است که ایران را با مقوله هسته ای همراه نداند. به اعتقاد من نکته مهمی که در فضای پساتوافق شکل می گیرد، برجسته سازی ایران فرهنگی در افکار عمومی جهانیان است. تصویر نفتی ایران سیاه است، زیرا هیچ خیر و برکتی برای ما ندارد الااینکه در پالایشگاه های دنیا می سوزد و بابت آن هم دلار می دهند و بعد از آن نیز هیچ کس یادی از صاحبان نفت نمی کند. این سنت دایمی تجارت نفت است. در حوزه هسته ای نیز جز یک فضاسازی ناعادلانه و نابحق در افکار عمومی جهان ساخته نشده است. این تصویر هسته ای آنچنان در فضای رسانه ای دنیا به گفتمان بدل شده بود که وقتی از ایران سخن می رفت به طور طبیعی در ذهنیت دولت ها و ملت ها یک نوع هراس از موشک هسته ای تداعی می شد و به طور کلی این تصویر مثبت نبود. اینجا بحث از افکار عمومی است که رسانه ها آن را می سازند. اما تصویر فرهنگی که از این پس ساخته خواهد شد، یک ایران زیباست که تاریخی کهن از هخامنشیان تا صفویه و تا عصر حاضر دارد. ایران فرهنگی زیباست و بنابراین تغییر نگاه جهانی از ایران نفتی به ایران هسته ای و سپس ظهور ایران فرهنگی مهم ترین دستاورد عصر پساتوافق است.

ظرفیت فرهنگی انکارناپذیر است 
صالحی امیری گفت: دلیل این ادعای من آن است که ما به لحاظ ظرفیت تمدنی قطعا جزو سه تمدن برتر هستیم. به لحاظ تنوع اقلیمی و فرهنگی نیز جزو ١٠ کشور برتر جهان هستیم. اینها مبتنی بر گزارش های جهانی است. تاکنون این تصویر در هاله ای از ابهام و تاریکی بود و چون تاریک بود کسی میل به وارد شدن به این فضا را نداشت. اما پساتحریم این فضا را عوض کرد و میل به ورود به این فضا به شدت گسترش می یابد. این منهای آثار اقتصادی و سیاسی و اجتماعی پساتوافق است. به نظر من اگر ما بتوانیم تصویر جهانی را نسبت به ایران عوض کنیم، به تنهایی به اندازه همه کاری که کرده ایم، ارزشمند است. قطعا در اندیشه امام(ره) ایران نفتی یا ایران هسته ای نبود. اندیشه امام مبتنی بر ساخت انسان فرهنگی و جامعه فرهنگی و نظام فرهنگی بود تا بتواند به عنوان یک الگو برای جهان رخ دهد. این اتفاق نیفتاد چون دو مانع بزرگ نفت و هسته ای همیشه این فضای روشن را تاریک می کردند. در ادبیات غربی ها هیچگاه به حوزه فرهنگی ما حمله نمی شود و هیچ کس نمی تواند ظرفیت فرهنگی ایران را انکار کند.

تقدم دیپلماسی فرهنگی بر دیپلماسی سیاسی 
صالحی امیری در ادامه به تقدم عرصه دیپلماسی فرهنگی بر دیپلماسی سیاسی اشاره کرد و گفت: از اواخر آذرماه که مذاکرات ما تمام می شود یک اتفاق جدید شکل می گیرد و مفهوم دیپلماسی فرهنگی روشن می شود. دیپلماسی فرهنگی با دیپلماسی سیاسی تفاوت های ماهوی زیادی دارد که من در کتاب دیپلماسی فرهنگی به آنها اشاره کرده ام. دیپلماسی سیاسی ناظری به قدرت و رقابت و منفعت است، اما دیپلماسی فرهنگی ناظر بر اشتراکات فرهنگی، تعامل و تبادل فرهنگی است. دیپلماسی سیاسی زودگذر است، اما دیپلماسی فرهنگی پایدار است، دیپلماسی سیاسی ناظر بر دولت هاست، اما مخاطب دیپلماسی فرهنگی ملت ها هستند. دیپلماسی فرهنگی یعنی آگاهی به فنون برای تاثیرگذاری نسبت به افکار دیگران و نفوذ به افکار جهانیان به معنای اصلاح تصویر ایرانیان در ذهنیت جهانی. ذیل دیپلماسی فرهنگی گفت وگوی فرهنگی شکل می گیرد. گفت وگوی فرهنگی شناسایی نقطه ها و کانون های اشتراک برای تبادل آگاهانه فرهنگی است.
صالحی امیری در بیان مزیت های گفت وگو گفت: نخستین مزیت کاهش عصبیت است، دوم درک متقابل است، سوم ظهور عقلانیت است، چهارمین نکته نوعی سازگاری و همکاری و تبادل فرهنگی میان دولت ها و ملت هاست. امروز بخش زیادی از سرمایه های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی در اسپانیا، فرانسه و ایتالیا ناشی از همین ظرفیت است، یعنی از ظرفیت سرمایه گفت وگو بهره گرفته اند تا اقتدار ملی تولید کنند. اقتدار ملی امری نرم افزاری است، اما قدرت امری سخت افزاری است. بنابراین در عصر پساتوافق اقتدار فرهنگی ایران گسترش می یابد.

رونق صنعت فرهنگ 
صالحی امیری سپس به رونق صنعت فرهنگ در عصر پساتوافق پرداخت و گفت: ما در عرصه صنعتی با غرب امکان رقابت نداریم، اما در حوزه فرهنگ مزیت نسبی داریم که جزو مزیت های برتر در میان ١٠ کشور اول دنیاست. من بارها گفته ام که ما ظرفیت جایگزینی صنعت فرهنگ به جای صنعت نفت را داریم. صنعت فرهنگ از میراث تا گردشگری گرفته تا صنعت فیلم و نقاشی و تئاتر و خط و عکس و موسیقی و صنایع دستی مثل فرش را در بر می گیرد. بنابراین ما می توانیم ریل جدیدی برای توسعه اقتصادی در زیر چتر توسعه فرهنگی از طریق صنعت فرهنگ ایجاد کنیم. صنعت فیلم در ایران بسیار قدرتمند است، اما نیاز به فضا برای تحرک و پرواز به سمت بیرون دارد و عصر پساتوافق می تواند این فضا را ایجاد کند. این در زمینه هنر نقاشی ما و سایر هنرها نیز صادق است. بنابراین هنر ایرانی می تواند هم سرمایه فرهنگی و هم سرمایه اقتصادی باشد. دلیل اینکه تاکنون کمتر دیده شده اند، این است که در زیر چتر صنعت نفت امکان ظهور نداشته اند. اما وقتی فضای پساتوافق باز شود، صنعت فرهنگ جایگاه جدیدی خواهد یافت که در دل آن مهم ترین صنعت، خود صنعت گردشگری است. گردشگری فرهنگی در ایران بالاترین حجم را دارد. این حجم می تواند چندین برابر شود، به شرط آنکه سه عنصر امنیت ذهنی و روانی، بسترسازی در داخل و امکان ارتباط و تعامل و گفت وگو فراهم شود و ایران هراسی در ذهنیت ۵٣ کشور اسلامی فروکش کند. این در سایر اشکال توریسم مثل طبیعت گردی، توریسم فرهنگی و مذهبی و توریسم تاریخی نیز صادق است. ما از این ظرفیت سه بهره خواهیم برد: نخست انتقال و اشاعه فرهنگی، دو اشتغال در داخل و سوم ایجاد سرمایه مالی و اقتصادی در کشور.

اسلام زیبای رحمانی عاطفی 
صالحی امیری در پایان گفت: اینکه سطح آموزش و تبادل نخبگان و گفت وگوی نخبگی افزایش یابد، از دیگر دستاوردهای فرهنگی پساتوافق است. در دوران قبل از توافق دنیا حاضر نبود دانشجویان ایرانی را که بخواهند در رشته های های تکنولوژی تحصیل کنند بپذیرد. اما در عصر پساتوافق سطح آموزش در ایران از طریق تبادل علمی با سایر مراکز ارتقا پیدا خواهد کرد و علم در ایران به لحاظ تولید علمی گسترش پیدا خواهد کرد. الان ما از بخش زیادی از ظرفیت های علمی دنیا به دلیل تحریم و شرایط سیاسی محروم هستیم. اتفاق دیگر که بسیار مهم است این است که با گسترش تبادل و تعامل و گفت وگوی فرهنگی، خشونت که مهم ترین تهدید منطقه ای ما و همه جهانیان است، کاهش می یابد. یعنی ادبیات اصلاح رحمانی، صلح و گفت وگو که ایران می تواند محورش باشد، رشد خواهد یافت. هیچ کدام از دیگر کشورهای منطقه مثل سوریه و یمن و لیبی و عراق نمی توانند این نقش را بر عهده بگیرند. ایران کانون گفت وگو و تبادل خواهد شد و از این منظر تاثیر جدیدی از اسلام در ذهنیت جهانیان منتقل می شود که در کاهش خشونت منطقه ای می تواند موثر باشد. بنابراین در مرزبندی فرهنگی که ایران با اسلام متحجر و اسلام خشن و اسلام داعشی ایجاد می کند، تصویر جدیدی از اسلام ارایه می کند که بدبینی و نگرش سیاه جهانیان نسبت به اسلام را به شدت کاهش می دهد. در تعامل با اسلام رحمانی که کانونش در تهران خواهد بود، رویکرد جدیدی نسبت به اسلام رخ می دهد که اسلام زیبای رحمانی عاطفی معنویت گراست و از این منظر سایه شوم تروریسم از سر اسلام کوتاه خواهد شد. در کنار این دستاوردها همچنین ظرفیت های مثبتی مثل گفت وگوی تمدن ها نیز می تواند احیا شود که متاسفانه الان کمرنگ شده است و این لازمه تداوم حیات یک تمدن است و ما متاسفانه گفت وگوی تمدن ها را رنگ و بوی سیاسی داده ایم. گفت وگوی تمدن یک ضرورت دایمی است که هر تمدنی برای تداوم حیات خودش به آن نیاز دارد. در نهایت ما در عصر پساتوافق می توانیم ابرهای تاریک و سیاهی را که بر سر ایران آمده بود کنار بزنیم و یک فضای روشن و شفاف را به جهانیان نشان دهیم.

آیا توافق یک نقطه عطف تاریخی است؟
احمد پورنجاتی دیگر سخنران این نشست بود که در آغاز مرزبندی توافق برای بحث از پسا توافق و پیشاتوافق را نوعی گرته برداری از تحولات تاثیرگذار در تاریخ ملت ها و تاریخ جهانی خواند و گفت: برای مثال بعد از جنگ جهانی دوم با اتفاقات، رخدادها، معاهدات و مناسبات گوناگون در همه عرصه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی رخ داد. در کشور خودمان بعد از ظهور اسلام چنین تحولات عظیمی رخ داد. همچنین است اهمیت مشروطه در تاریخ ما که کل تاریخ ما را به دو بخش پیشامشروطه و پسامشروطه تقسیم کرد. اما برای من همچنان پرسش است که آیا توافق می تواند در عداد چنین فصل گذاری هایی قرار بگیرد یا خیر. پاسخ من این است که هم می تواند یا خیر. یعنی این مساله امری طبیعی نیست که خود به خود رخ دهد، بلکه امری مشروط است.
پورنجاتی سپس به توافق مفهومی درباره مفهوم فرهنگ اشاره کرد و گفت: فرهنگ مقوله پیچیده ای است و باید روشن شود که منظور از فرهنگ چیست که توافق در آن تاثیر می گذارد. آیا منظور از فرهنگ به ذهنیت جامعه از خودش و سرنوشتش و چشم اندازش برای زندگی اش اشاره دارد؟ یعنی آیا فرهنگ عمومی مدنظر است یا فرهنگ به معنای نتیجه فرآورده های ذوقی و فرهنگی و هنری در عرصه های مختلف مثل نشر و هنر و… منظور ما است؟ بر این اساس به سه تصویری که دکتر صالحی امیری اشاره کردند، یک تصویر میانی دیگری نیز می افزایم. ما یک ایران نفتی در ذهنیت جهانی داشتیم، اما یک ایران انقلابی هم بعد از انقلاب اسلامی داشتیم که به نظر من سایه سنگین این ایران انقلابی به عنوان فیصله بخش دوران انقلاب ها و البته تاثیرگذار در مقیاس بسیار وسیع بود که نمی توان آن را نادیده گرفت. این تصویر همچنان وجود دارد، اگرچه هیچ کس در هیچ کجای دنیا آن مدل را تکرار نکرده است. هر چند بعضی از تحولات که در منطقه آسیای مرکزی و اروپای شرقی به عنوان انقلاب مخملی رخ داد را برخی مشابه انقلاب ایران تلقی کردند. تصویر بعدی نیز ایران هسته ای است و در نهایت نیز ایران فرهنگی است که به تعبیر دکتر صالحی ما می خواهیم آن را در عصر پساتوافق به جهانیان عرضه کنیم.

ایرانی همیشه پیوندپذیر بوده است 
پورنجاتی گفت: ایران با پروژه تاکنون موفق برجام به هویت ذاتی و تاریخی خودش بازگشته است. ایران یک ویژگی بسیار مهم و برجسته داشته است که از نظر من این است که ایران به لحاظ موقعیت جغرافیایی و به لحاظ روحیه و شاخص های شخصیت اجتماعی همیشه پیوند پذیر بوده است. این در دوره های مختلف تاریخی ما امری مشهود است. ایرانیان همواره عناصر فرهنگی دیگر تمدن ها و ملت ها و اقوام را جذب کرده اند و از آن خود کرده اند. مثل کلیله و دمنه هندی که به کلیله و دمنه ایرانی بدل شد یا ادبیات عرب که به صرف و نحو سیبویه ایرانی بدل شد و… بنابراین ایران پسا توافق ایران تاریخی و پیوند پذیر است، ایرانی که با تمام مشخصه های لازم برای گفت وگو و ارتباط و برخورد تعقلی با مسائل آماده است. ایران اگر بتواند جلوه این پیوندپذیری در عرصه فرهنگ را به تدریج نهادینه کند، ایران پیوندپذیر احیا خواهد شد. البته این امر مستلزم مقدماتی است و متضمن نتایجی است. در اینجا نقش تولید کنندگان محصولات فرهنگی یعنی کسانی که کار خلاقه می کنند و گروه های مرجع فرهنگی و مجموعه دستگاه هایی که در حوزه فرهنگ مسوولیت دارند، بسیار مهم است.
پورنجاتی تاکید کرد: اگر چشم انداز مورد نظر این باشد که پساتوافق به موضع منفعلانه منجر شود و سیم خاردار دور خودمان بکشیم، به گمان من بهتر است از فرهنگ پساتوافق نگوییم. اما اگر قرار بر این باشد از یک موضع فعال و کنشگرانه آنچنان که در فرآیند چالش عقلانی حل و فصل منازعه هسته ای مشاهده کردیم، بهره بگیریم، با این روش می توانیم شاخص های قابل قبولی را برای فرهنگ پساتوافق رقم بزنیم. بنابراین باید به ویژگی پیوندپذیری به عنوان کلیدواژه پساتوافق در عرصه فرهنگ که می تواند ویژگی مشترک هر سه عرصه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی باشد، اهمیت داده شود. ایرانیان هیچگاه طوطی صفتانه چیزی را از دیگران نگرفته اند و همواره بر آن چیزی افزوده اند به گونه ای که کسانی که چیزی به ایرانیان داده اند، بعدها خودشان مصرف کننده تولیدات فرهنگی ایرانیان شده اند. بنابراین اگر این نکته را به عنوان بیت الغزل در نظر بگیریم، می توانیم روشن تر تصمیم بگیریم که در عرصه تولیدات فرهنگی و در عرصه فرهنگ عمومی چه باید کرد. می توان با یک رویکرد روانکاوانه یونگی شخصیت بالغ شده عقلانی شده و امتحان پس داده ایرانی را که در رفتار حل و فصل تحریم داشتیم، در عرصه فرهنگ نیز نشان دهیم.

تحول فرهنگی درازمدت است 
هادی خانیکی، استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی بحث خود را با تاکید بر درازمدت بودن تحولات فرهنگی آغاز کرد و با اشاره به مفروضات بحث مشابهی که چندی پیش در همین زمینه ارایه کرده بود، گفت: مفروض اول من این بود که به لحاظ مفهومی تفکیک سیاست و فرهنگ و اقتصاد بر اساس توقعات و خواسته ها آسان نیست، زیرا امروز مثل گذشته نمی توان در مفهوم توسعه یا روندهای توسعه ای میان حوزه های فرهنگ و سیاست و اقتصاد به روشنی تمایز گذاشت. مفروض دوم این پرسش است که آیا ظرفیت های نظام ملی و اجتماعی ما در این شرایط به صورت متضلع و چندوجهی بیشتر می شود یا کمتر؟ به نظر من در پاسخ به این پرسش باید با نگاه عجم اوغلی در کتاب چرا کشورها شکست می خورند؟ نگریست. به عبارت روشن تر فرصتی پیش آمده که انتظاراتی به وجود آورده است. بسیاری از مشکلات جامعه در این فرصت تازه امکان مهار یافته است. اما اگر با نگاه عجم اوغلی بنگریم، استفاده از این فرصت مستلزم نهادهاست. اگر نهادهایی وجود داشته باشد که بتواند از این موقعیت استفاده کند، بهره وری از این فرصت رخ می دهد، اما اگر نشود از این فرصت استفاده کرد، به سرخوردگی های فزاینده منجر می شود. مفروض سوم این است که امروزه فرهنگ برجسته شده است، یعنی مسائل اقتصادی یا سیاسی یا اجتماعی الزاما در همان سطوح اقتصادی یا سیاسی یا اجتماعی قابل حل نیستند، بلکه نگاه فرهنگی مهم است. بهترین شاهد این قضیه نظرسنجی هایی است که نشان دهنده تفاوت عمیق میان آنچه هست و تصویری که در ذهنیت جامعه شکل گرفته، است. به عبارت دیگر جوانان ایرانی دو و نیم برابر جامعه را بدتر از آنچه که هست می بینند. این شکاف میان نگاه و واقعیت نشان دهنده اهمیت امر فرهنگی است. مفروض چهارم به لحاظ روشی امری آینده پژوهانه است. در آینده پژوهی مهم تر از آینده، شناسایی روابط میان مسائل است. اگر روابط میان مسائل را بتوانیم به درستی دنبال کنیم، خودش مشروط شوندگی که دکتر پورنجاتی بر آن تاکید کرد را روشن می کند. در عالم واقع متغیرها بر هم تاثیر می گذارند و آن زمینه ای که این تاثیرگذاری در آن رخ می دهد، بستر و زمینه فرهنگی است. ما با شبکه ای از مسائل مواجه هستیم و مسائل مختلف با یکدیگر پیوند دارند و بستر این مناسبات فرهنگ است. مفروض پنجم نیز این است که بهبود فضای ذهنی جامعه ما نیازمند ترمیم سرمایه اجتماعی است. یعنی برای اینکه فضای ذهنی را ترمیم بخشیم و به واقعیت نزدیک کنیم، باید احساس خوبی و بدی را به واقعیت خوبی و بدی تبدیل کنیم. این امری است که به مساله تحریم و مذاکرات هسته ای گره خورده است. به عبارتی شاهد بودیم که مذاکرات میزان الحراره سیاست و علم شد و حتی شاهد بودیم بعضی جوان ها وقتی می خواستند ازدواج کنند، می گفتند اجازه دهید ببینیم مذاکرات چه می شود!
خانیکی مساله دیگر را کاربردی کردن مفهوم گفت وگو خواند و گفت: متاسفانه مساله گفت وگوی تمدن ها و فرهنگ در ایران دچار سیاست زدگی شد و اگر یک کشور از میان پنج کشور در جهان این موضوع را جدی نگرفت، قطعا یکی ایران بود، این در حالی است که رییس جمهور وقت ایران این موضوع را مطرح کرد. اما الان به نظر من مشخص شد که مساله گفت وگوی تمدن ها چه اهمیت و کارایی ها و پیامدهایی دارد. یکی از این پیامدها آن است که وقتی گفت وگو و مذاکره در سطح جهانی به نتیجه می رسد، چرا در سطح داخلی گفت وگو نداشته باشیم. بنابراین در عرصه فرهنگ مساله گفت وگو اهمیت یافت. خانیکی دیگر نتیجه بلافصل مذاکرات هسته ای را تسریع و گسترش روند عقلانی شدن جامعه خواند و گفت: اگر بخواهیم از انتخابات ١٣٩٢ تحلیلی ارایه دهیم، به تعبیر دکتر رنانی می توان گفت که انتخابات ٩٢ نشانگر غلبه عقل معنایی و گریز از مخاطره بود. به این معنا می توان گفت که تاثیر برجام تسریع و گسترش عقلانیت در جامعه و انتخاب روش های عقلانی بود. دیگر پیامد برجام این است که دامنه فرهنگ نقد در جامعه وسیع تر شد و تفاوت پذیرفته شد. مشروط پذیرفتن یکی از الزامات و نتایج تفکر انتقادی است، یعنی کاهش دوگانه های سیاه و سفید کم شدن، از پیامدهای توافق در عرصه فرهنگی بود.

با توافق زندگی آسان تر می شود 
این استاد ارتباطات تاکید کرد: آثار توافق را باید با آینده پژوهی دنبال کرد. در این زمینه به سه عامل اشاره می کنم: نخست اثر درونی این شرایط در ذهنیت جامعه است. توافق انتظار جامعه را نسبت به افزایش فضاهای آزادی، پذیرش تنوع و تفاوت در زندگی، توجه به شادی و نشاط، توجه به آزادی های مدنی، توجه مساله سبک زندگی بیشتر کرده است. یعنی رفع تحریم این است که زندگی آسان تر می شود، آسان تر شدن زندگی به معنای افزایش امید، نشاط، آزادی های مدنی و… است. این مسائل به عنوان یک توقع و خواسته بیشتر می شوند، این یک تحول متافیزیکی است. اما تحول در فضای کالبدی و فیزیکی این است که به هر حال مساله اقتصاد و رونق اقتصادی اولویت می یابد. جلب سرمایه و سرمایه گذاری خارجی و ایرانی از لوازم رونق اقتصادی است. گسترش توریسم و گردشگری پیامدهای فرهنگی خاص خودش را دارد و البته به عنوان چالش هم برای جامعه مطرح می شود که باید در این زمینه بحث شود. به هر حال حساسیت های بخش های مختلف جامعه و بخش های مختلف دستگاه های اجرایی را باید در نظر گرفت. خانیکی نکته مهم تر پیدایش فرصت های جدید را در ارتباطات علمی و فرهنگی خواند و گفت: وقتی ایران در فضای بین المللی حضور بیشتری می یابد و جوامع علمی دیگر در اینجا حضور بیشتری می یابند، طبیعتا فضای محدود ما بازتر می شود. در فضای علوم انسانی و علوم اجتماعی این تاثیر اهمیت بیشتری دارد. ما در این علوم کمتر از سایر علوم جهانی شده بودیم و مدام در ویژگی های جامعه خودمان تاکید می کردیم، اما حالاوارد عرصه جهانی می شویم. بخش خصوصی هم فعال می شود. خیلی جدی از یک منظر دینی و ملی باید نسبت به این مساله حساس باشیم که اگر به درستی عمل نکنیم، بازارهای فرهنگی ایرانی از ایران خارج می شود. امروز متاسفانه دوبی و امارات تنها بازار اقتصادی ما نیستند، بلکه بازار فرهنگی و هنری ما نیز شده اند.

جامعه ما نظاره گر است نه کنشگر 
وی در پایان به پرسش چه باید کرد در این فضا پرداخت و گفت: نخستین نیاز ما در این شرایط در حوزه فرهنگی نیاز به ترمیم سرمایه اجتماعی و بالابردن امید اجتماعی و نشان اجتماعی و اعتماد اجتماعی است. مهم تر از همه جایگزینی کنش بر نظاره گری است. بالاترین نقدی که به جامعه ما می توان چه در میان نخبگان و چه در میان سایر بخش ها، وارد کرد این است که جامعه نظاره گر شده است. در هر امری منتظر این است که چه می شود. این منتظر بودن برای جامعه ای که نباید فرصت ها را از دست بدهد، اهمیت دارد. دومین مساله ضرورت بهسازی حوزه عمومی با توجه به انتظارات جامعه از آینده است. بهبود رقابت های سیاسی و سیاست داخلی و بهبود فضای کسب و کار به کاهش فاصله میان ذهنیت و عینیت می انجامد. سومین مساله این است که حوزه عمومی را بتوان به جای سیاست رسانه ای شده مطرح کرد. وضع رسانه ای موجود یعنی رسانه ای شدن و مجازی شدن نباید ما را به اشتباه بیندازد. این الزاما به معنای افکار عمومی و حوزه عمومی نیست. به میزانی که حوزه عمومی و افکار عمومی محدودیت داشته باشد، فضای رسانه ای و سیاست رسانه ای شده به جای آن فهمیده می شود. چهارمین ضرورت ایجاد یک تصویر امن از جامعه است: آن چیزی که متاسفانه در بخش مهمی از رسانه های منتقد دولت رعایت نمی شود و مرتب می کوشند تصویر ناامنی از جامعه اشاعه شود. پنجمین ضرورت توجه به نهادهای مدنی به عنوان نهادهای واسطه است. البته این یک برنامه درازمدت و میان مدت است، اما تا زمانی که نهادهایی که مکان های گفت وگویی که مکان و امکان گفت وگو را فراهم می کنند، تقویت نشوند، فرهنگ متناسب نیز کمتر شکل می گیرد. ششمین ضرورت این است که در فضای فرهنگی کشور باید به اخلاقی تر شدن توجه کرد. توسعه فرهنگ بدون توجه به اخلاق غیرممکن است. باید از فضای افراط، کینه، گریز از واقعیت و توهم، دروغ دور شویم و به سمت فضای عقلانی، انتقادی و اخلاقی برسیم و در نتیجه به نهادهایی که عجم اوغلو گفته نزدیک می شویم. هفتمین ضرورت توجه به ابعاد تخریب سرمایه های فرهنگی و نمادین است. اگر این هفت نکته را رعایت کنیم، می توان گفت فاصله میان توقعات یا خواسته های انباشته شده ای که بعضا مزمن و بعضا جدید است، با واقعیت کم می شود و اگر به این نکات توجه نشود، به تعبیر اهالی ارتباطات به انقلاب توقعات و سرخوردگی های فزاینده منجر می شود. ضرورت دارد که انتظار از پساتحریم در حوزه فرهنگ به واقعیت نزدیک شود و این به معنای آن است که بتوانیم شکاف ها و گسست ها را با گفت وگو کاهش دهیم.

فرهنگ امر پیوسته است 
محمود شهابی، جامعه شناس و پژوهشگر حوزه مطالعات فرهنگی آخرین سخنران این نشست بود که بحث خود را با اشاره به برداشت غلط موافقان و مخالفان برجام از مفهوم فرهنگ و تحولات فرهنگی آغاز کرد و گفت: موافقان توافق فکر می کنند یک شبه می توان فرهنگ را تغییر داد و مخالفان فکر می کنند تهدیدهای خارجی می تواند یک شبه به فرهنگ ما رخنه و ایجاد خطر کند. به همین دلیل معتقدم این مرز قاطعی که بین قبل و بعد تحریم ها و توافقات ترسیم می شود، کاملاقراردادی است و نمی توان با آنها شرایط فرهنگی جامعه را تقسیم بندی کرد، در بسیاری از موارد این تقسیم بندی حتی منافعی را نیز تامین نمی کند. بنابراین مشکل اولیه ما این است که در مورد این وضعیت جدید نمی توانیم حرف بزنیم و در این زمینه دچار فقر تئوریک هستیم.
شهابی با تاکید بر اینکه معتقد به گسست بین شرایط قبل و بعد از توافق نیست، گفت: من معتقدم پیوستگی هایی وجود دارد که منبعث از سیاست و اقتصاد است. همین حالامی بینیم حتی با تغییر مدیران دانشگاه ها، گفتمان های حاکم بر فضای دانشگاهی تغییری نکرده است. ما اسیر مکانیسم هایی هستیم که خودمان ساخته ایم مثل نابرابری ها، فساد های اقتصادی و… این مسائل ممکن است طعم پساتحریم را به کام ما تلخ کند. بنابراین زیاد خوش بین نیستم. البته از این جهت که وارد فضای تازه ای می شویم خوش بین هستم، اما فکر می کنم در چند دهه اخیر فرصت های زیادی به وجود آمده که قدر آنها را ندانستیم. وی گفت: ما باید بدانیم منظور ما از فرهنگ چیست و وقتی از آن صحبت می کنیم منظورمان چیست. فرهنگ عمومی که به این سادگی تغییر نمی کند. مثلافرهنگ ترافیکی ما که با تحولات سیاسی در جامعه و در دولت های مختلف عوض نشده است. ما تصور می کنیم دولت اعتدال به تنهایی مختار است و هیچ متغیر دیگری نه از سوی معارضان و منتقدان و نه از سوی مردم و خرده فرهنگ ها و نه از دولت های خارجی بر سر راهش نیست، در حالی که این طور نیست. من به قضیه نگاه پارسونزی ندارم. به نظر من بازیگران در صحنه اعم دولت، منتقدان و مردم واکنش هایی به اتفاقات نشان می دهند که خروجی های مختلفی می تواند داشته باشد. معلوم نیست نتیجه نهایی چه خواهد بود.
شهابی با تاکید بر اینکه موضوع را از منظر تحولات فرهنگی می نگرد، گفت: ما نمی توانیم ساده انگارانه حوزه های فرهنگ را جدا از هم بررسی کنیم. چه مقدار از تغییرات فرهنگی پساتحریم به حوزه سیاست و اقتصاد مربوط می شود؟ مثلاوقتی اقتصاد متحول شود، مصرف فرهنگی مردم نیز عوض می شود. یکی از بدفهمی ها در خصوص فرهنگ، نداشتن تفکر سیستمی است. ما فکر می کنیم هر اتفاقی که در سیاست و اقتصاد بیفتد، می توان با نصیحت و پند در فرهنگ مشکل را حل کنیم. این سخیف ترین نوع فرهنگ گرایی است. من هم معتقدم جامعه ای که نیازهایش تامین شود، کمتر پرخاشگری خواهد کرد. به نظر من بعد از توافقات می توان به این سمت رفت. اما ما باید به تغییرات فرهنگی درازمدت توجه کنیم.

توسعه فرهنگی کاهش یافته است 
وی سپس به کاهش توسعه فرهنگی در ۴٠ سال اخیر اشاره کرد و گفت: شاید یکی از عوامل آن شیوع تکنولوژی و فرار مردم از جامعه باشد. امروزه آدم ها می توانند در خانه خود، جهان وطن شوند. ما خودمان زمینه ارتباط با جهان را ایجاد کرده ایم، پس چرا باید نگران رخنه کردن فرهنگ بیگانه در ایران باشیم؟ این طور نیست که اگر فلان برند به ایران بیاید، ما اصالت فرهنگی خود را از دست داده ایم. بدبینی های من در آنجا خلاصه شده که جامعه ما در دوره پساتحریم، مرتب با هراس های اخلاقی درگیر می شود. نگاه های منفعتی به این وضعیت تضادهایی را ایجاد می کند و سنگلاخ هایی را پیش پای ما ایجاد می کند که این ادامه همان نگاه جامعه جنبشی است. اگر فرهنگ سیاسی را به حال خود رها کنیم، این حرکت پاندولی جامعه ادامه خواهد داشت اما فرصت خوبی است که دولت با نهادسازی، این وضعیت را اصلاح کند.

روزنامه اعتماد، شماره ۳۳۹۰ به تاریخ ۲۰/۸/۹۴، صفحه ۱۱ (سیاست نامه)

درباره نویسنده

سعید معیدفر

سعيد معيدفر جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران، دانشيار پایه 26 و عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش امنيتي (لازم)