افت و خیز سرمایه‌های اجتماعی در دوران اصلاحات

سخنرانی2

در دوره اصلاحات تلاش شد تا عرصه عمومی مجدداً عرصه تعاملات اجتماعی شده و سرمایه اجتماعی جریان یابد و صرفاً تاکید بر نهاد خانواده نباشد و این موضوع مورد توجه قرار گرفت که خانواده نیز بدون حضور سایر نهادهای اجتماعی عملاً نمی‌تواند کارکردهای خود را داشته باشد.از اواخر دوره اصلاحات بار دیگر جناح‌های سنتی از طریق کاهش سرمایه اجتماعی و به حاشیه راندن و کمرنگ کردن آن و نیز با گسترش روحیه بی اعتمادی اجتماعی بار دیگر نبض حاکمیت را در دست بگیرند

توجه به سرمایه اجتماعی ، تحقق توسعه اجتماعی و کاهش آسیب‌های اجتماعی از جمله مواردی هستند که در دولت اصلاحات مورد تاکید و توجه قرار گرفتند و در راه تحقق آنها گام‌هایی برداشته شد- مسائلی که تا امروز نیز حداقل در سخن بر اهمیت آنها تاکید شده است-  اما میزان به سرانجام رسیدن این تلاش‌ها و موانع و مشکلات محقق گشتن آنها مساله‌ای است که نیاز به بررسی دارد. در این راستا خبرنگار ایلنا با سعید معیدفر جامعه‌شناس گفت‌وگویی داشته است.

– در چه شرایطی می‌توان از قدرت سرمایه اجتماعی در یک جامعه سخن گفت؟

سرمایه اجتماعی از مواردی است که قابل ایجاد نبوده اما قابل تقویت است یعنی سرمایه اجتماعی قرین زیست اجتماعی است و زمانی که در یک جامعه صیانت اجتماعی در همه عرصه‌ها جریان یابد می‌توانیم از سرمایه اجتماعی و تقویت آن صحبت کنیم.

زمانی که نهادهای اجتماعی پرمایه و مستعد باشند سرمایه‌های اجتماعی به جریان می‌افتد اما زمانی که نهادهای اجتماعی کم‌مایه و بی‌فروغ شده و عرصه‌ای برای فعالیت آنها وجود نداشته باشد سرمایه‌های اجتماعی به تدریج تحلیل رفته و کاهش می‌یابد. در گذشته انسان پیوسته در میان نهادهای اجتماعی در رفت و آمد بوده است و با جامعه پیوند داشته است. درنتیجه شناخت متقابلی که میان او و دیگران وجود داشت سبب می‌شد فرد به ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی اهمیت داده و در عین حال مورد حمایت دیگران قرار گیرد. بنابراین وجود چنین شرایطی در گذشته همواره باعث بقا و دوام سرمایه اجتماعی بوده است.

اما در دوران مدرن شرایطی حاکم است که می‌تواند حضور فرد در جامعه را کمرنگ کند یعنی زمانی که فرد از نهاد خانواده خارج شده و مشاهده می‌کند که نهادهای اجتماعی همچون محله یا محل کار و… فعال نیستند و در محیط‌های عمومی حیات اجتماعی وجود ندارد به تدریج از جامعه بیگانه شده و تعامل وی با جامعه و حمایت جامعه از او از میان می‌رود و این مسئله باعث می‌شود که فرد به ارزش‌های اجتماعی وقعی ننهاده و چنین اوضاع و احوالی به ایجاد نوعی فردگرایی افراطی منجر خواهد شد.

 

 

وضعیت سرمایه اجتماعی در دولت اصلاحات چگونه بود؟

با ورود به دنیای مدرن و به دلیل بیگانگی ما با چنین دنیایی و نیز به دلیل وحشت جامعه ما از پیوستگی اجتماعی از اوایل قرن خورشیدی حاضر نهادهای اجتماعی ما به خانواده و در برخی مواقع به صورت کمرنگ به محله خلاصه شد اما این موضوع سبب شد که روابط اجتماعی جریان پیدا نکند و این وضعیت قبل از انقلاب و پس از‌آن نیز ادامه پیدا کرد.

البته در برخی اماکن همچون مساجد حیات اجتماعی جریان داشت و به همین دلیل مساجد تبدیل به فضایی مهم برای پیوستگی افراد جامعه شد که در نتیجه آن انقلاب سال ۵۷ به وقوع پیوست. اما پس از این دوران مساجد از یک نهاد اجتماعی به یک نهاد دولتی تبدیل شد که در نتیجه آن عرصه عمومی هر روز کمرنگ‌تر شده و جریان اجتماعی در آن بی‌فروغ‌تر شد.

در دوران اصلاحات تلاش شد تا بار دیگر به عرصه عمومی توجه شود اما بخشی از عرصه اجتماعی که همان مساجد و محافل سنتی بودند به دلیل مدیریت حکومتی و نادرستی که به آنها اعمال می‌شد نگذاشتند این عرصه جریان یابد هرچند که در این دوره به ایجاد و تاسیس نهادهای مدرن تاکید شد، به عنوان مثال وزارت کشور سعی کرد زمینه را برای شکل‌گیری نهادهای اجتماعی و سمن‌ها فراهم کنند. وزارت علوم نیز تلاش کرد NGOهای علمی را فعال نماید و سازمان جوانان نیز در راه شکل‌دهی به تشکل‌های جوانان قدم برداشت.

در دوره اصلاحات تلاش شد تا عرصه عمومی مجدداً عرصه تعاملات اجتماعی شده و سرمایه اجتماعی جریان یابد و صرفاً تاکید بر نهاد خانواده نباشد و این موضوع مورد توجه قرار گرفت که خانواده نیز بدون حضور سایر نهادهای اجتماعی عملاً نمی‌تواند کارکردهای خود را داشته باشد. بنابراین در دوره اصلاحات تلاش زیادی شد که نهادهای مدنی فعال و سرمایه‌های اجتماعی تقویت شود. در این دوران فضا به سمت مثبتی پیش می‌رفت ضمن آنکه وقوع انتخابات اعم از انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶، انتخابات شوراها و انتخابات مجلس در آن زمان باعث شد زمینه مشارکت مدنی در جامعه گسترده شده و افراد علاقه‌مند به حضوردر عرصه عمومی شوند.

از دیگر سو تلاش بر این بود که در محافل دیگر نیز سرمایه اجتماعی پرفروغ شود به همین دلیل به سینماها و مراکز عمومی توجه شد چرا که دراین مراکز اجتماعات می‌توانستند تقویت شوند. توجه به این موضوع در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دانشگاه‌ها و جاهای دیگر باعث شد که تا حدی میل مردم برای مشارکت در نهادهای مدنی و در عرصه اجتماعی و اقتصادی بیشتر شود.

– باتوجه به اقدامات انجام شده در دوران اصلاحات همچنان سرمایه‌ اجتماعی کشور پرفروغ است؟

متاسفانه یکی دو سال بعد از شروع اقدامات دولت اصلاحات درراه تقویت سرمایه‌های اجتماعی مسائلی اتفاق افتاد و احساس خطر از سوی برخی نسبت به فعال شدن عرصه عمومی و نیز افزایش سرمایه اجتماعی ایجاد شد چرا که هرچه عرصه اجتماعی تقویت شده و مشارکت مدنی فعال‌تر می‌شد به همان میزان برخی جناح ها پایگاه سنتی خود را از دست می‌دادند و به همین علت علاقه‌ای به فعال شدن نهادی نوین نداشتند چرا که در چنین شرایطی عملاً بازی را به رقیب واگذار می‌کردند. این موضوع سبب شد که این گروه‌ها از طریق برخورد با مطبوعات، برخورد با نهادهای مدنی، برخورد با تشکل‌ها و فعالیت‌های سیاسی به ویژه از سوی نهادهای قضایی و انتظامی نوعی یأس و روحیه سرخوردگی را در جامعه ایجاد کنند به همین دلیل از اواسط دوره اصلاحات شاهد عقب‌نشینی جامعه و طبقه متوسط درعرصه عمومی شدیم.

در آن زمان ابتدا انتخابات مورد بی توجهی قرار گرفت و بعد از آن به تدریج حضور افراد در نهادهای مدنی کم‌فروغ شد و کم کم در عرصه‌های سیاسی و حتی مطبوعات نیز این حضور کمرنگ شد. مجموعه این عوامل باعث شد که از اواخر دوره اصلاحات بار دیگر جناح‌های سنتی از طریق کاهش سرمایه اجتماعی و به حاشیه راندن و کمرنگ کردن آن و نیز با گسترش روحیه بی اعتمادی اجتماعی بار دیگر نبض حاکمیت را در دست بگیرند.

با جریان پوپولیستی که در جریان انتخابات ۸۴ به دلیل سرخوردگی طبقه متوسط ایجاد شده بود زمینه‌ای برای به حاشیه راندن گروه‌های اجتماعی فراهم شد. این در حالی است که نیروهای اجتماعی می‌توانستند موجبات تقویت سرمایه اجتماعی را فراهم آورند.

نهایتاً در دوران پس از انتخابات ۸۴ با سرعتی بیشتر محدودیت‌های متعددی را برای مشارکت مردم و شکل‌گیری نهادهای مدنی ایجاد کردند. دانشگاه‌ها را نیز از رمق انداختند و دانشجویان را از طریق ایجاد محدودیت‌های شدید امنیتی و انضباطی به حاشیه راندند. چنین شرایطی بستری را فراهم کرد تا سرمایه اجتماعی کشور به پایین‌ترین سطح خود رسیده و مسائلی همچون بی اعتمادی اجتماعی، قانون‌گریزی و مسائلی از این قبیل اتفاق افتد.

 

 

– با توجه به روی کار آمدن دولت جدید می‌توان به پررنگ شدن دوباره سرمایه اجتماعی کشور امیدوار بود؟

در حال حاضر طبقه متوسط همچنان این آمادگی را دارد که عرصه برای فعالیت‌های اجتماعی فراهم شود کما اینکه مشاهده کردیم به محض ایجاد فرصتی کوتاه در سال ۹۲ این نیروهای اجتماعی توانستند به جلو بیایند هرچند که این حضور به صورت گسترده انجام نشد.  اگرچه پس از انتخابات ۹۲ انتظار می‌رفت که شرایط برای مشارکت مدنی فراهم شده، دانشگاه‌ها و نهادهای اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی فعال‌تر شوند اما متاسفانه دولت جدید نیز با نوعی سوءبرداشت نسبت به این موضوع که در حال حاضر مهم‌ترین موضوع ما موضوع انرژی هسته‌ای است و نباید کاری کرد که به این موضوع آسیبی وارد شود نتوانست انتظاراتی را که در جامعه، درمیان نخبگان علمی و اجتماعی و افرادی که برای احیای سرمایه‌های اجتماعی تلاش می‌کنند فراهم کند چنانکه امروز یأس و بی انگیزگی و بی‌حسی اجتماعی در جامعه جریان دارد که این مسئله مطلوب نبوده و امیدواریم بتوانیم از این دوران گذر کرده و مجدداً در راه احیای سرمایه‌های اجتماعی کشور قدم برداریم.

– تقویت سرمایه اجتماعی چه تاثیری بر تحقق توسعه اجتماعی داشته و این نوع توسعه تا چه میزان در دوران اصلاحات تحقق پیدا کرد؟

تحقق توسعه اجتماعی بدون وجود سرمایه اجتماعی ممکن نیست و در عمل این دو موضوع تاثیری متقابل بر هم دارد. مهم‌ترین چیزی که می‌تواند توسعه اجتماعی را رقم زند مشارکت مردم در تمامی عرصه‌های زندگی است یعنی آنان باید در تمامی عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی فعال شوند. زمانی که سرمایه اجتماعی جریان نداشته باشد مسلماً توسعه اجتماعی نیز اتفاق نمی‌افتد.

در دوره اصلاحات گام هایی برای تقویت سرمایه اجتماعی برداشته شد اما ده‌ها سال بی اعتمادی و بی توجهی به مشارکت مردم منجر به آن شده است که به جای توسعه اجتماعی با جنبش و انقلاب در جامعه روبرو شویم به عبارت دیگر اگر سرمایه‌های اجتماعی تشویق شده و پایدار باشند توسعه اجتماعی نیز محقق می‌شود اما متاسفانه این کار در دوره اصلاحات انجام نشد چرا که در آن زمان ابتدا تلاش شد که زمینه‌های بی‌اعتمادی میان دولت و ملت به حداقل برسد و عرصه برای فعالیت و مشارکت گسترده‌تر شود. در این دوران افرادی پا گرفته بودند که بتوانند مردم را به سمت نوعی رفتار حزبی کشانده و از رفتارهای پوپولیستی بر حذر دارند. در این زمان نهادهای مدنی شکل گرفته بودند تا افراد را به سمت خود بکشانند اما متاسفانه این فعالیت‌ها پایدار نبوده و در همان دو سه سال اول با برخوردهای بسیار خشن همچون بسته شدن مطبوعات و لغو امتیاز آنها و نیز برخورد با احزاب، عرصه‌های سیاسی و حتی عرصه‌های فرهنگی که بسیار تاثیرگذار بودند، مواجه شدند که این مسائل سبب شد نتوانیم از سرمایه اجتماعی با ثبات برخوردار شویم هرچند که این سرمایه اجتماعی می توانست به توسعه اجتماعی واقعی منجر شود.به عبارت دیگر مشکل آن است که سرمایه‌های اجتماعی در عمل نتوانستند به یک توسعه اجتماعی قاطع منجر شوند.

-وضعیت جامعه امروز را به لحاظ سلامت و امنیت اجتماعی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

جامعه سالم جامعه ای است که افراد نقش های اجتماعی را که در نهادهای مختلف برای آنان تعریف شده است به خوبی ایفا کنند. متاسفانه امروز شاهدهستیم که مردم در عرصه های مختلف حاضر به همکاری نیستند مگر در عرصه های محدود همچون امور خیریه یا محافل کوچک اگرچه در چنین نهادهایی نیز فعالیت های اجتماعی وجود دارد اما کافی نیست .

اگر به کشورهای توسعه یافته توجه کنیم با انبوهی از مشارکت های مدنی روبرو می شویم. یعنی مردم در محل کار خود علاوه بر اشتغال به مشارکت اجتماعی نیز می پردازند اما متاسفانه در جامعه ما کارمندان تنها به پول و وقت گذرانی می اندیشند و احساس مسوولیت نسبت به کار خود و احساس مسوولیت اجتماعی نسبت به دیگران ندارند چنانکه درخیابان ها شاهد بی احترامی افراد به یکدیگر بوده و مشاهده می کنیم که احترام یکدیگر را رعایت     نمی‌کنند از هم دستگیری به عمل نمی آورند و نوعی فرد گرایی افراطی در جامعه ایجاد شده است درجامعه کنونی هرکس به دنبال منافع خود است بدون آنکه به دستگیری از محرومان و افراد نیازمند جامعه بپردازد.

چند روز پیش بود که معاون شهردار تهران اعلام کرد که در این شهر ۱۵ هزار کارتن خواب وجوددارد که این تعداد رقم قابل توجهی است میزان بالای معتادان ، کودکان بی سرپرست، خشونت های اجتماعی ، سرقت و بسیاری دیگر از آسیب‌های اجتماعی ناشی از آن است که مردم نقش‌های اجتماعی خودرا به دلیل نبود بسترهای لازم فراموش کرده‌اند.

مردم در صورتی می توانند به یکدیگر کمک کنند که با هم پیوند داشته و میان آنان شناخت متقابل وجودداشته باشد. یعنی احساس هویت مشترک بین افراد جامعه ایجاد شده باشد. اما متاسفانه در حال حاضر تنها هویت افراد، هویت خانوادگی است و هیچ هویت دیگری حتی هویت صنفی ایجاد نشده است بنابراین وضعیت به گونه ای است که میان افراد در محل کار رقابتی کشنده و ناسالم ایجاد می شود.

نتیجه مجموعه این عوامل دولت تنهایی است که درگیرآسیب ها، مسایل و مشکلات عدیده ای بوده و هیچ کس نیز به کمک آن نمی‌آید در نتیجه چنین دولتی با بحران کارآمدی مواجه خواهد شد وچنان آسیب‌ها و مسایل اجتماعی او را فرا خواهد گرفت که نهایتا از کار خواهد افتاد. لذا پیش از آن که به چنین مرحله ای برسیم باید زمینه را برای تعامل اجتماعی دوباره آحاد مردم فراهم کنیم تا آنان نیز به نقش های اجتماعی خود واقف  شده و به کمک دولتمردان بروند که متاسفانه در حال حاضر چنین ارتباطی با حذف نهادهای مدنی اجتماعی و تاکید صرف بر خانواده از دست رفته است .

هرچند که  متاسفانه امروز خانواده نیز در حال متلاشی شدن است به دلیل اینکه خانواده نیز به حمایت های اجتماعی و حمایت سایر نهادها نیاز دارد اما زمانی که در جامعه‌ای تمامی نهادها مرده باشند خانواده نیز در افق فروپاشی فرو خواهد رفت.

– وضعیت امنیت اجتماعی در دوره اصلاحات به چه صورت بوده است؟

درحال حاضر امنیت اجتماعی بنابر تعریف برخی اشخاص یعنی نیروی انتظامی به عبارت دیگر در حال حاضر نیروی انتظامی تحت عنوان امنیت اجتماعی عمل می کند در حالی که امنیت اجتماعی امری اجتماعی بوده و نه اینکه نیروی دولتی و حکومتی بخواهد آن را اجرا کند .

در دوره اصلاحات نیز به تازگی گام‌هایی برای خروج از ناامنی اجتماعی برداشته شده بود تا دوباره میان مردم انس و الفت برقرارشود و توسعه اجتماعی تحقق یابدکه متاسفانه این امر اتفاق نیفتاد.

درمقایسه دولت اصلاحات با دوران پس از آن می توان گفت: شرایط دوره اصلاحات در حوزه امنیت اجتماعی بهتر از دوران پس از خود بوده است با این حال اگر بخواهیم شاهد نتایج کاملا محسوس در حوزه امنیت اجتماعی باشیم مستلزم تداوم امنیت و توسعه اجتماعی است درحالی که در دوره اصلاحات روزنه ای باز شد و کمتر از سه سال بعد این روزنه بسته شد بنابراین نمی توان بگوییم با چنین اقدامات کوتاه مدتی باید همه چیز درست می شد در آن زمان حرکت هایی شد که نتوانست به سرانجامی برسد.

– ارتباط بین توسعه اجتماعی و ارتقای سرمایه اجتماعی با شیوع آسیب‌های اجتماعی در جامعه به چه صورت است؟

در گذشته افرادی که دچار مشکل می شدند در محله خود مورد حمایت قرار می گرفتند و همه تلاش می کردند تا مشکلات آنان را حل کند در آن زمان افراد خیر و معتمدی بودند که نمی گذاشتند مشکلات ادامه پیدا کند که این موضوع نوعی سرمایه اجتماعی تلقی می شود

در حال حاضر با بررسی علل پدیده حاشیه نشینی در می یابیم که عده ای تنها به فکر خود بوده و افراد متمول تنها به منافع خود فکر کرده اند لذا به مناطق مرفه نشین رفتند و به تدریج دو منطقه با عنوان بالای شهر و پایین شهر از همه تفکیک شدند لذا دیگر کسی نبود که در محلات به داد انسان های نیازمند و ناتوان برسد در نتیجه چنین محلاتی در فقر خود فرو رفتند و ثروتمندان نیز در ثروت خود غوطه ور شدند و متعاقبا نابرابری ها و شکاف های اجتماعی هر روز بیشتر شد که در نتیجه امروز در مناطق برخوردار نیز شاهد حضور افراد معتاد ، دوره گرد یا کارتن خواب هستیم.

امروز امنیت اجتماعی مورد تهدید است و از آنجا که افراد  احساس می کنند که مورد بی مهری قرار گرفته اند به سمت دزدی، خشونت و… کشیده می شوند باید به این نکته توجه کرد که توسعه یافتگی صرفا جنبه اقتصادی ندارد و به معنای آن است که جامعه بتواند روی پای خود بایستد و مشکلات خودرا حل کند.

به نظر من جامعه ای که کمترین مشکلات اجتماعی و بیشترین ضریب امنیت اجتماعی را دارد جامعه ای است از نظر اجتماعی توسعه یافته، به عبارت دیگر توسعه اجتماعی یعنی شرایط جامعه به گونه ای است که انسجام اجتماعی وجود داشته و افراد آن چنان به هم گره خورده و در تعامل هستند که فرصتی برای گسترش ناامنی و ایجاد خشونت اجتماعی فراهم نمی شود.

امروز ثروت از راه رانت خواری ، فساد و انواع تبهکاری های افرادی که به رانت دسترسی دارند به دست می آید و باعث می شود که به تضادهای طبقاتی دامن زده شده و انواع آسیب های اجتماعی شکل بگیرد چنین افرادی روی اجساد افراد فقیری که هرروز وضعشان بدتر از روز پیش می شود راه می روند و باعث می شوندکه ناامنی اجتماعی ایجاد شود.

در چنین جوامعی اگرچه برخی در رفاه زندگی می کنند مناظر شهری زیباسازی شده است اما هزاران کارتن خواب، ده ها هزار معتاد و صدها هزار بیکار ، فقیر و انواع مشکلات اجتماعی وجود دارد. یعنی صورت شهر بزک شده است اما متاسفانه درون آن بیشترین آسیب‌ها و ناامنی های اجتماعی وجود دارد.

 

 

سوتیتر۱: در دوره اصلاحات تلاش شد تا عرصه عمومی مجدداً عرصه تعاملات اجتماعی شده و سرمایه اجتماعی جریان یابد و صرفاً تاکید بر نهاد خانواده نباشد و این موضوع مورد توجه قرار گرفت که خانواده نیز بدون حضور سایر نهادهای اجتماعی عملاً نمی‌تواند کارکردهای خود را داشته باشد.

سوتیتر ۲: از اواخر دوره اصلاحات بار دیگر جناح‌های سنتی از طریق کاهش سرمایه اجتماعی و به حاشیه راندن و کمرنگ کردن آن و نیز با گسترش روحیه بی اعتمادی اجتماعی بار دیگر نبض حاکمیت را در دست بگیرند

سوتیتر۳ : در دوره اصلاحات نیز به تازگی گام‌هایی برای خروج از ناامنی اجتماعی برداشته شده بود تا دوباره میان مردم انس و الفت برقرارشود و توسعه اجتماعی تحقق یابدکه متاسفانه این امر اتفاق نیفتاد.

سوتیتر۴: متاسفانه امروز خانواده نیز در حال متلاشی شدن است به دلیل اینکه خانواده نیز به حمایت های اجتماعی و حمایت سایر نهادها نیاز دارد اما زمانی که در جامعه‌ای تمامی نهادها مرده باشند خانواده نیز در افق فروپاشی فرو خواهد رفت.

سوتیتر۵: امروز ثروت از راه رانت خواری ، فساد و انواع تبهکاری های افرادی که به رانت دسترسی دارند به دست می آید و باعث می شود که به تضادهای طبقاتی دامن زده شده و انواع آسیب های اجتماعی شکل بگیرد.

متن خلاصه تر آن در سایت ایلنا: کد خبر: ۲۷۹۰۱۰ ۱۳۹۴/۰۳/۰۲ ۱۶:۲۳:۴۵ مندرج شده است

درباره نویسنده

سعید معیدفر

سعيد معيدفر جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران، دانشيار پایه 26 و عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش امنيتي (لازم)