اتهامات نسل جوان

گفتگو

اتهام ها تمامی ندارد. اصلا مد شده هر دسته گلی به آب دادیم، به خاطر جوانی مان باشد و هر ناکامی به پای نسل جدیدی و غرغرو و متوقع بودنمان نوشته شود. وقتی کار پیدا نمی کنیم، بی مسئولیتیم و نمی خواهیم شرایط را قبول کنیم، پس تقصیر خودمان است. وقتی در انتخاب رشته و مسیر زندگی مان  مانده ایم، سیستم بی تقصیر است و ماییم که بی هدف و بی انگیزه ایم و باز تقصیر خودمان است.

اتهامات نسل جوان

هفته نامه چلچراغ

اتهام ها تمامی ندارد. اصلا مد شده هر دسته گلی به آب دادیم، به خاطر جوانی مان باشد و هر ناکامی به پای نسل جدیدی و غرغرو و متوقع بودنمان نوشته شود. وقتی کار پیدا نمی کنیم، بی مسئولیتیم و نمی خواهیم شرایط را قبول کنیم، پس تقصیر خودمان است. وقتی در انتخاب رشته و مسیر زندگی مان  مانده ایم، سیستم بی تقصیر است و ماییم که بی هدف و بی انگیزه ایم و باز تقصیر خودمان است.

وقتی از رفتن و رهاکردن می گوییم، لابد بی غیرتیم که پای خواسته هایمان نمی ایستیم و برای تغییر کاری نمی کنیم. دانشگاه هم که می رویم، فقط برای مدرک می رویم، دانشجو هم دانشجوهای قدیم! اگر نسل چهارمی باشیم که متهم مادرزادیم و لازم نیست کار خاصی بکنیم که به عضویت نسل عجیب و غریب ها در بیاییم. از لحظه تولد افتخار عضویت نصیبمان شده.

اما این همه متهم کردن نسل جدید از کی مد شده و از کجا آمد؟ با سعید معیدفر، جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران، گپ زدیم و از فاصله نسلی و اتهام های نسل جوان پرسیدیم. اتهام هایی که او قبول دارد، اما نه فقط برای نسل سومی ها و چهارمی ها.

 

آقای دکتر اتهام های زیادی این روزها به نسل جوان وارد می شود. بی مسئولیتی، بی هدفی، عدم تعهد و بی انگیزگی و… شما جامعه شناسان هم این اتهام ها را قبول دارید؟ واقعا این قدر با نسل شما فرق داریم؟

–    من فکر می کنم امروز مسئله نبود مسئولیت اجتماعی یک امر عمومی است و به یک گروه سنی خاصی ربط ندارد. ما متاسفانه در شرایطی قرار داریم که به نوعی بی مسئولیتی در جامعه رواج پیدا کرده و تقریبا همه گروه های سنی و جنسی را دربر گرفته است. این موضوع یکی از معضلات اصلی در کشور ماست و ربطی به جوان ها ندارد.

چرا دچار بی مسئولیتی اجتماعی شده ایم؟

–    به نظر من ریشه چنین مشکلی تا حدی به سیاست گذاری های کلان کشور بر می گردد. رویکردی که حکومت ما به مردم و جامعه داشته باعث شده است که کم کم بی حسی اجتماعی در همه بخش های جامعه تقویت شود. زمانی بود که اگر کسی مشکلی پیدا می کرد، مثلا ماشینش خراب می شد یا کنار خیابان گیر می کرد، بلافاصله عده ای سعی می کردند کمک کنند. اگر همسایه مشکلی داشت، دیگری به کمک او می آمد.

 

اگر همکار دچار مشکل می شد، همکار به کمکش می آمد و… اما متاسفانه امروز می بینیم اگر کسی کنار خیابان دچار مشکل می شود یا اگر اموال همسایه کناری ما را به سرقت می برند، هرکسی تصور می کند که باید بگوید به من چه ربطی دارد؟ همین چند وقت پیش شاهد بودیم که در میدان کاج و بعد از آن در پل مدیریت خشونت و قتل اتفاق افتاد، اما کسی به داد افراد نرسید. این مشکل عمومی است.

 

چرا می گویید بخشی از مشکل به سیاست های کلان کشور بر می گردد؟ پس نقش مسائل فرهنگی چه می شود؟

–    متاسفانه یکی از دلایلش این است که حکومت خواسته خودش را متولی همه امور بداند. و نهایتا احساس کرده خودش باید پاسخ گوی همه چیز باشد. این تلقی در خانواده ها هم به وجود آمده که پدر و مادرها خود را متولی همه امور در نظر گرفته اند و فرزندان خود را مسئول ندانسته اند. بنابراین مسئولیتی به آن ها واگذار نکرده اند و این احساس مسئولیت پذیری را تقویت نکرده اند.

 

این موضوع به فاصله نسلی ارتباطی دارد؟ آیا در ایران تکنولوژی ها و پیشرفت ها باعث شده فاصله بین نسل جوان و بزرگ ترهایشان زیاد شود؟

–    من خیلی به شکاف نسلی معتقد نیستم. به نظر می رسد درست باشد که تفاوت های دو گروه از نظر ارزش ها نوع رسانه هایی که در اختیار دارند، وجود دارد، اما این تفاوت ها خیلی موجب شکاف نسلی و تمایزات جدی نیست. آن چه من باور دارم، این است که این شکاف میان دو نسل تاریخی به وجود آمده است، نه نسل سنی.

 

یک نسلی هست که هم چنان در شرایط ۳۰-۴۰ سال پیش باقی مانده و نسل دیگری داریم که باورها و ارزش ها و نگرش هایش به کلی تغییر کرده. در این دو نسل تاریخی هم جوان پیدا می شود هم پیر، هم میان سال. اما طبیعی است در نسل پیشین عمدتا میان‌سالان و سالمندان هستند و کمی از جوانان. و برعکس در نسل بعدی جوانان بیشترند و سالمندان و میان سالان کمتر.

 

منظورتان سنتی ها و مدرن هاست؟

–    نمی شود گفت سنتی… این دو نسل در همه چیز متفاوت اند. به خصوص در ارزش ها و سبک زندگی و نوع نگاه به جهان. بخشی از نسل دسته اول هنوز در فضایی سیر می کند که الزاما سنتی بودن مسئله اش نیست. نگاه ایدئولوژیک به همه چیز دارد، در حالی که دسته دوم اولویت هایش متفاوت است و زندگی را از زاویه دیگری می بیند. خود زندگی برایش مهم شده است، نه هدف های خاص. به همین دلیل رابطه اش با دنیا متفاوت است.

 

از خواسته ها و اهداف گفتید… آیا جامعه شناسان درباره خواسته های نسل جدید مطالعه ای کرده اند؟ اصلا می دانند از زندگی چه می خواهیم؟

درباره این قضیه بحث های جهانی در جامعه شناسی وجود دارد. نسل جدید قاعدتا زاویه ای با نسل قبل پیدا کرده. در این زمینه ما یک سری نظریه و مباحثی داریم. مثلا بحث های مربوط به سبک زندگی که نظریه پردازان از چند دهه پیش مطرح کردند. به فهم این موضوع و شناخت این نسل کمک می کند. این نسل با پیشرفته ترین رسانه ها سروکار دارد و شبکه مجازی و مواردی از این دست در رابطه با آن ها بسیار مهم است.

تحقیقات هم درباره رسانه های جدید و شبکه های مجازی بوده. مطالعات متعددی درباره سبک زندگی جوانان انجام شده. مثل رابطه دو جنس با هم، ازدواج و نگاه جوان ها به زندگی خانوادگی.

این نسل ممکن  است برخلاف نسل قبل الزاما تشکیل فوری خانواده و فرزندآوری را مدنظر نداشته باشد و هدف هایش معطوف به تعالی فردی و رفاه خودش شده باشد.

نسل قبل دائما به دنبال رسالت های اجتماعی بود. ممکن است نسل جدید برخلاف آن به خود و ارتقای فردی اهمیت بدهد. یا مثلا شاید پیش‌ترها علاقه به انباشت سرمایه وجود داشت، اما این نسل ممکن است تصور کند باید از زندگی بهره ببرد و دنبال جمع آوری ثروت نباشد. نسل قبل تلاش کرده رسالت های جهانی داشته باشد، در حالی که نسل جدید ممکن است بگوید اصلا دنبال این چیزها نیست. تمایزات زیادی هست که جامعه شناسان- هم دانشجویان و هم استادان- تلاش می کنند آن ها را مطالعه کنند.

 

صحبت از دانشجویان و استادان گردید… دانشجویان نسل جدید هم متهم اند که به دنبال مدرک سر از دانشگاه ها درآورند و این همه گرایش به تحصیل آن قدرها هم دلایل علمی ندارد. شما که با دانشجو بودید، در مقایسه این دوره ها چقدر این اتهام را وارد می دانید؟

–    این پدیده ای که به آن اشاره کردید، یعنی مدرک گرایی مسئله جدیدی نیست و یک ریشه عمیق دارد. نظام دانشگاهی ما بر همین اساس بنیان گذاشته شده است. خصوصا از اوایل ۱۳۰۰ به بعد که دانشگاه تهران تاسیس شد و گسترش پیداکرد. این نظام آموزشی برای تربیت کارکنان و کارمندان و گسترش دیوان سالاری شکل گرفت و یک سیستم اداری بود که بتواند دولت بزرگ را پوشش بدهد و نیازش را تامین کند.

خواه ناخواه کسانی باید هویت آموزشی جدید را می گرفتند و بعد می توانستند در دولت و اداره هایش استخدام شوند و درآمدی داشته باشند. از همان زمان چون دولت منابع عظیم پولی در اختیار داشت، بسیار علاقه مند شدند که به دانشگاه بروند و مدرکی بگیرند. بنابراین این بیماری از آغاز دوره مدرن در ایران به وجود آمده بود و ربطی به این روزها ندارد.

 

حالا وخیم تر نشده؟

 

–    اتفاقا این روزها چون رفتن به دانشگاه و گرفتن مدرک ساده تر شده، تاثیر قدیم کم کم اعتبارش را از دست می دهد. تنها تفاوتی که هست، گرایش خانم ها به تحصیلات دانشگاهی است و آن هم به خاطر این است که آن ها درصدد جبران گذشته و بالا کشیدن خود در اجتماع هستند.

به هرحال طبیعی است که مدرک پرستیژ به همراه می آورد و بخشی از کسانی که وارد دانشگاه می شوند، ممکن است الزاما به دنبال همین مدرک باشند نه چیز دیگر. بخش اندکی هستند که انگیزه های محتوایی دارند و ممکن است علم را برای علم بخواهند. در نهایت همین ها از درون این سیستم می توانند آدم های متفاوتی شوند. اگر هم در این کشور دانش بتواند محصولاتی داشته باشد، عمدتا از قبل همین تعداد افراد است که توانسته اند انگیزه های حقیقی داشته باشند.

 

پس فکر می کنید این اتهامات تاحدودی همه گیر است و آن قدر هم معطوف به نسل جوان نیست؟

 

–    بله. شاید طبیعی باشد که جوانان ما به دلیل نوع تربیت که هم حکومت به آن دامن می زند هم خانواده ها، در مقایسه با نسل قبل کمتر احساس مسئولیت بکنند، اما این ضعف مختص این نسل نیست.

 

 

درباره نویسنده

سعید معیدفر

سعيد معيدفر جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران، دانشيار پایه 26 و عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش امنيتي (لازم)