تحلیل گفتمان جنبش دانشجویی

گفتگو7

معیدفر، مرگ جنبش های دانشجویی در ایران را رد می کند و معتقد است: دلیل این برداشت، تلقی اشتباه از جنبش است. حرکتی موجودیت دارد اما شکل این حرکت با حرکت های قبلی متفاوت است.

در گفت وگوی شفقنا با دکتر معیدفر: فرصت های ارتباطاتی به تحول جنبش ها کمک کرده است

شفقنا: شنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۰۱

 

جنبش های دانشجویی در ایران در طول بیش از شصت سال گذشته فراز و فرودهای بسیاری را از سر گذرانده اند و در دوره های مختلف، نقش پررنگی در تعیین سرنوشت کشور بازی کرده اند. این در حالیست که برخی تحلیلگران در سال های اخیر نه تنها پایان جنبش های دانشجویی در کشور را پیش بینی کرده اند بلکه علاوه بر اتهام بی حرکتی و سطحی نگری، دانشجویان را به استفاده از عنوان اسلامی با وجود اسلامی نبودن محتوای عملکرد متهم می کنند. دکتر سعید معیدفر، جامعه شناس و عضو سابق گروه جامعه ‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، جوانان و دانشجویان ایران را نیز به تبعیت از فرایندهای عام جهانی در حال متمایز کردن خود از رفتارها و رویه های نسل های پیشین می داند و به شفقنا می گوید: در گذشته ضرورت ایدئولوژی و جریان های ایدئولوژیک مطرح بود و در جنبش های دانشجویی هم چنین گرایش هایی دیده می شد اما امروز کمتر خبری از آن است و به عبارتی بحث از پایان ایدئولوژی مطرح است. او بر این اساس نتیجه می گیرد که دیگر ضرورتی هم به ایدئولوژیک بودن جنبش های دانشجویی امروز نیست.

او با تاکید بر اینکه جوانانی که می توانند اهل جنبش باشند نیز در عصر خود زندگی می کنند، ابراز عقیده می کند: این عصر آن اقتضائات گذشته را ندارد. به همین دلیل عملا برخی عناوین با پیشوند اسلامی برای جنبش های دانشجویی فقط یک پوسته است و محتوای آن اساسا پدیده ای دیگر است.

معیدفر، مرگ جنبش های دانشجویی در ایران را رد می کند و معتقد است: دلیل این برداشت، تلقی اشتباه از جنبش است. حرکتی موجودیت دارد اما شکل این حرکت با حرکت های قبلی متفاوت است.

متن گفت‌وگوی شفقنا با دکتر معیدفر را بخوانید:

*دامنه تاثیرگذاری و نقش آفرینی جنبش های دانشجویی در ساختن تاریخ کشورهایی از جمله ایران، نشان دهنده اهمیت تحلیل گفتمان این جنبش ها است. بر این اساس سیر تحولات فکری جنبش های دانشجویی در ایران را چگونه می بینید و  در هر دوره ای چه گفتمان هایی در دانشگاه ها حاکم بوده است؟

معیدفر: جنبش های دانشجویی، جنبش های مستقل در روندهای عام جهانی و فرایندهای سیاسی یا اجتماعی غالب آن نبوده اند. به عبارتی این جنبش ها در فرایندهای عام هر جامعه یا فرایندهای جهانی قرار داشته اند. به طور مثال بعد از جنگ جهانی دوم، کشورها در حال استقلال یافتن از امپریالیست ها بودند و نهضت های ضد امپریالیستی شایع شده بود. از سوی دیگر می توان گفت ایدئولوژی های مارکسیستی و چپ نیز اهمیت بسیاری در دنیا یافته بود و تقریبا خود آن سرمنشا نزاع بین ملت ها و دولت های وابسته بود. این قضیه که یک فرایند عام در بسیاری از کشورهای در حال توسعه بود، عملا نهضت ها یا جنبش های دانشجویی را نیز به خود معطوف کرد. می توان گفت دانشگاه ها در آن دوران تحت تاثیر اندیشه های چپ، ایدئولوژی های مارکسیستی و فرایندهایی بودند که هم ستیز با شرایط امپریالیستی جهانی و هم ستیز با دولت های وابسته آن داشت. این موارد، مهم و دانشگاه ها نیز به شدت سیاسی بودند. این جنبش ها هم به شکلی بسیار روشن جهت گیری های سیاسی داشتند و این روند غالب در عرصه بین المللی خصوصا در کشورهای در حال توسعه به شمار می رفت و دانشگاه های این کشور ها هم تحت چنین گفتمان غالبی بودند. با فروکش کردن جنگ سرد بین شرق و غرب که می توان گفت دهه آخر قرن پیش بود، به تدریج این فرایند نیز فروکش کرد و گفتمان غالب جهانی تقریبا اهمیت خود را از دست داد. پیرو آن دانشگاه ها، خصوصا دانشجویان نیز تقریبا از این روند خارج شدند و از آن دوره به بعد، آن جهت گیری های سیاسی بسیار مستقیم و ضد امپریالیستی و ضد استبدادی یا دولت های وابسته چندان مشاهده نمی شود. اتفاق دیگری که به تدریج در سطح دنیا و همینطور در عرصه های ملی رخ داد، این بود که کم کم با گسترش ارتباطات و رسانه ها و اهمیت یافتن آنها و از آن طرف مساله سبک زندگی، تحولات آن و تغییرات دیگری که در عرصه بین المللی و متعاقب آن در عرصه  ملی انجام شد، تا حدی در دانشگاه ها هم تاثیر گذاشت و دانشجویان شروع به تاثیرگذاری در این مسیر کردند. از آن سال ها به بعد، تغییراتی در سبک زندگی در میان دانشجویان قابل مشاهده است و عملا  آن جهت گیری های سیاسی سخت، به نوعی جای خود را به رویکردهای فرهنگی یا اجتماعی داده است. دانشجویان عمدتا مثل آن فرایند غالب در حال متمایز کردن خود از فرایندهای فرهنگی و اجتماعی غالب هستند. امروز در بسیاری از کشورهای در حال توسعه تحولاتی در رفتار ها، سبک زندگی و بسیاری از زمینه ها در حال رخ دادن است.

*و این تحولات بر رویکرد و گفتمان حاکم بر جنبش ها اثر می گذارد؟

معیدفر: بله! در حال حاضر در بسیاری از کشورهای در حال توسعه تقریبا یک نوع تعارض بین عرصه های رسمی زندگی با جریان های رو به رشد سبک زندگی یا رفتارهای فرهنگی در حال به وجود آمدن  است.  شاید این روند در دهه ۶۰ و ۷۰ در خود غرب مشاهده می شود که جوانان آمدند و سعی کردند خود را در زندگی، رفتارها، سبک پوشش و آرایش و حتی ابعاد دیگر زیست از نسل های پیشین متمایز کنند که در آنجا بحث «شکاف نسلی» را مطرح کرده اند. این روند، کم کم به کشورهای در حال توسعه بسط پیدا کرد. امروز اتفاقاتی که در کشورهایی مثل ایران در حال رخ دادن است را می توان مشاهده کرد که جوانان در حال متمایز کردن خود از رفتارها و رویه های نسل های پیشین هستند. غیر از مرجعیت آنها در حوزه افکار عمومی که از رسانه های رسمی به رسانه های غیررسمی یا مجازی انتقال پیدا کرده است و در نهایت می توان گفت آنها در حال ترسیم جهان دیگری برای خود هستند، در مقابل جهانی که تاکنون از طریق تلویزیون یا دستگاه های رسمی دولتی رواج پیدا می کرد. از همین جا نیز به تدریج تمایز می یابند. در حوزه های دیگر مثل ازدواج، روابط با جنس مخالف، اندیشه های فرهنگ آنها، نگرش آنها نسبت به این جهان، نگرش آنها نسبت به دین، نگرش آنها نسبت به آداب و رسوم و نگرش آنها به ارزش های سیاسی هم این تغییر در حال رخ دادن است. این روند، روند غالب و هر روز در حال گسترش یافتن است. دانشگاه ها هم تحت تاثیر آن قرار می گیرند. از آنجا که این روندها در جوانان در حال رخ دادن است، اغلب، جوانان در دانشگاه ها هستند و بخش عمده ای از مکانی که این جوان ها در آن حضور دارند و همدیگر را می بینند، دانشگاه است بنابراین از همانجا این تحول رفتارها، تحول سطح زندگی، آرا و متمایز شدن از فرهنگ غالب در حال شکل گرفتن است. منظور از فرهنگ غالب، آنچه است که تاکنون از سوی دولت ها، حکومت ها یا مراجع پیشین تبلیغ می شده است. این تمایز در حال ایجاد است و جهان آنها در حال متفاوت شدن است. گفته می شود در دانشگاه ها جنبشی وجود دارد که به عبارتی می توان آن را جنبش تمایزیافتگی از نسل پیشتر دانست. در ماجرای پاشایی مشاهده شد که حتی مرجعیت فکری جوان ها از نسل های پیشین هم در حال تغییر یافتن است. روزی جوان ها از یکی دو نسل قبل از خود، افرادی را که تحول خواه بودند، به عنوان رهبران فکری در نظر می گرفتند اما امروز مشاهده می شود که جوان ها اغلب در حال حرکت به این سمت هستند که از گروه سنی خود پیشوا بسازند. این گفتمان رایج در کل جامعه عملا در دانشگاه هم تبلور پیدا می کند و جنبش دانشجویی در حال حاضر جنبشی است که نامگذاری برای آن قابل تامل است. می توان این جنبش را جنبش تمایز نسلی یا تمایزیافتگی در سبک زندگی نامگذاری کرد بنابراین حال و هوای جنبش دانشجویی امروز بیشتر در این بخش هاست.

*از ابتدای شکل گیری جنبش های دانشجویی در کشور در دوره ای حاکمیت اندیشه های چپ مشاهده می شد اما شاید در سال های ۳۹ تا ۴۱ چرخشی از آن اندیشه های ملی گرایانه و لیبرالی به سمت تفکرات اسلامی یافتند و این رویکرد اسلامی به سمت فراگیر شدن در اغلب جنبش های دانشجویی در ایران حرکت کرد. این موضوع از انجمن های اسلامی آغاز شد و در فضاهای دیگر دانشجویی گسترش یافت. امروز چطور؟ گفتمان غالب دانشجویی امروز  کشور در جنبش های فعال دانشجویی که می خواهند در تحولات اجتماعی نقش داشته باشند، چیست؟ آیا آن رویکرد اسلامی به آن شکل، امروز هم در این گروه ها تداوم یافته است؟

معیدفر: خیر! در آن دوره ها ایدئولوژی اهمیت فراوانی داشت و ایدئولوژی ها بسیار تعیین کننده و تاثیرگذار بودند. این ایدئولوژی ها، ایدئولوژی های مارکسیستی بودند که با توجه به شکل گیری جهان سوسیالیستی و کشور شوروی و چین، اینها توانسته بودند پایگاه هایی قوی هم داشته باشند. در آن دوره که این ایدئولوژی ها گسترش داشت، در برخی از کشورها مثل ایران ایدئولوژی «اسلام نو» در رقابت با آن ایدئولوژی ها مطرح شد. به این معنا که عده ای امثال مرحوم شریعتی در ایران و دیگرانی در کشورهای دیگر اسلامی مثل العطاس در مالزی و شخصیت های دیگر در کشورهای عربی، پیشتاز ایدئولوژی اسلامی در مقابل آن ایدئولوژی مارکسیستی بودند. در آن زمان ضرورت ایدئولوژی و جریان های ایدئولوژیک اهمیت داشت، در جنبش های دانشجویی هم چنین گرایش هایی دیده می شد اما امروز خبری از آن نیست و به عبارتی بسیاری بحث از پایان ایدئولوژی کرده اند.

*در حال حاضر این پرسش مطرح است که چرا با وجود اینکه اغلب جنبش های دانشجویی در ایران پیشوند «اسلامی» را کنار عنوان خود دارند، در عین حال به اسلامی نبودن متهم می شوند؟

معیدفر: این مشکل امروز هم نیست. حدود سال های ۷۱ که در دانشکده، مدیریتی داشتم، می دیدم که به طور مثال عده ای از دانشجویانی می آیند که می خواهند تحت عنوان انجمن اسلامی فعالیت کنند اما چندان با آن ویژگی هایی که دانشجویان در این انجمن اسلامی داشتند، مشابهت ندارند. وقتی این پرسش را مطرح می کردم که چرا انجمن دیگری که با آن سنخیت داشته باشند، ایجاد نمی کنند؟ آنها معتقد بودند که «به هیچ وجه امکانپذیر نیست یعنی تنها تشکلی که می توان در قالب آن فعالیت کرد، انجمن اسلامی است و ما هم در این قالب در حال فعالیت هستیم.» بنابراین سال های سال است که این انجمن های اسلامی دانشجویی، دیگر چندان آن رویکردهای پیشین را ندارند و همانطور که گفته شد اصلا امروز ضرورتی به آن هم نیست. در حقیقت امروز انجمن اسلامی، پوسته ای در دانشگاه هاست که دانشجویان برای فعالیت صنفی یا تشکلی در آن قرار گرفته اند. البته ممکن است میان آنها عده انگشت شماری هم تا اندازه ای همان حال و هوا را داشته باشند اما وجه غالب انجمن های اسلامی در دانشگاه ها کاملا متفاوت است با ماهیت این انجمن ها در آن دورانی که دوران غلبه ایدئولوژی بود.

*نمی توان از این زاویه نگاه کرد که ماهیت این گروه های دانشجویی که در عنوان خود اسلامی بودن را همراه دارند، به روز شده است و شاید معیارها و شاخص های اسلامی بودن در جامعه امروز نسبت به چند دهه گذشته تحول یافته است، نه اینکه ماهیت آنها متفاوت شده است؟

معیدفر: خیر! روزی دین آن هم با تفسیرهای جدید و ایدئولوژیک آن امتیاز مهمی داشت برای این که بتوانید فعالیت هایی داشته باشید اما امروز به این شکل نیست. به این معنا که در واقع تمام زمینه های اجتماعی  آن دین ایدئولوژیک تا حد بسیاری از بین رفته است. هم سن و سال های ما که جوانان دهه های قبل بودند، شاید هنوز این تفکر را داشته باشند؛ در حالی که آنها جوان نیستند و  دیگر اصلا نمی توانند اهل جنبش باشند. جوانانی که می توانند اهل جنبش باشند نیز در عصر خود زندگی می کنند و این عصر هم آن اقتضائات را ندارد. به همین دلیل عملا عنوان انجمن های اسلامی در دانشگاه ها فقط یک پوسته است و محتوای آن اساسا پدیده ای دیگری است. نه اینکه دانشجویان، مقصر هستند. خیر! آن قالب دیگر فاقد محتواست اما همچنان باقی مانده است یعنی آن قالب هم باید تغییر پیدا کند.

*آیا پایان ایدئولوژی که از آن صحبت کردید را باید به منزله پایان حیات جنبش های دانشجویی تعبیر کرد؟

معیدفر: خیر! جنبش ها در طی زمان به طور اجتناب ناپذیری تغییر می کنند و ماهیت آنها عوض می شود. به همین دلیل پیش از این هم به این شکل نبوده است که همه درد دین داشته باشند و خواسته باشند در انجمن های اسلامی فعالیت کنند بلکه اقتضای آن زمان و آن جهان ایدئولوژیک بود و همه اینها ایجاب می کرد که افراد پشت چنین پدیده هایی باشند. امروز دیگر آن شرایط نیست. حال اینکه خوب است یا بد، بحث دیگری است. در همان دوران هم بسیاری افراد نسل پیشین آن رویکرد ایدئولوژیک به دین را هم نمی پذیرفتند. به طور مثال در آن دوره هایی که همین انجمن های اسلامی که رسمی هم نبودند، وجود داشتند، بسیاری از دینداران سنتی، آنها را به عنوان افرادی خارج شده از دین یا مارکسیست اسلامی یا این گونه اصطلاحات معرفی می کردند. به این معنا که همان هم در زمان خویش از سوی نسل های قبلی یک بدعت بود. امروز هم این تحولات از سوی نسل هایی مثل ما بدعت تلقی می شود در حالی که از سوی خود جوانان یک فرصت و جهان تازه ای است و حال و هوای تازه ای ایجاد خواهد کرد. بر این اساس این مشکل، بدفهمی نسل های مختلف از این قضیه است وگرنه آنها در جهان خود این روند را مثبت ارزیابی می کنند. این نسل های قبل تر هستند که در مقابل آن موضع می گیرند.

*در چند سال اخیر بسیاری از تحلیل گران مدعی شدند که جنبش های دانشجویی در ایران به پایان خود رسیده اند، شاهد مرگ جنبش های دانشجویی خواهیم بود و در آینده چنین پدیده هایی در ایران  نخواهیم داشت. در این مورد چه نظری دارید؟

معیدفر: خیر! من مخالف هستم  چون تلقی از جنبش اشتباه است که جنبش فقط یک شکل دارد و آن هم این که افراد، هیجانی شوند و به صورت فیزیکی و مستقیم با دولت یا مسایل دیگر درگیر شوند، در حالی که جنبش می تواند شکل دیگری داشته باشد. برای مثال این روزها جوانان به اشکال مختلف در فضاهای مجازی در ارتباط با مباحث روز واکنش نشان می دهند و ناگهان مشاهده می شود که یک دگرگونی جدی در فضای مجازی اتفاق می افتد. بعد از آن این دگرگونی به فضای واقعی هم کشیده می شود. کسی هم شعار «مرگ بر ..» یا «زنده باد …» هم سر نمی دهد اما مثلا افرادی مشاهده می شوند که حتی در روزهای تاسوعا و عاشورا به سادگی در خیابان می آیند و با لباس ها، آرایش ها و سبک رفتارهای خاصی خود را بروز می دهند و همدیگر را پیدا می کنند. این نشان می دهد که حرکتی موجودیت دارد اما شکل این حرکت با حرکت های قبلی متفاوت است. قبلی ها نیاز داشتند با هم تبانی های نزدیکی داشته باشند اما امروز مشاهده می شود که اصلا نیاز به تبانی هم نیست چون هر لحظه در فضای مجازی اخبار آن ساخته می شود و عملا افراد به این دلیل یک شکل رفتار می کنند و به یک صورت خود را بروز می دهند.

* این شکل از تحول را تاثیر رسانه های نوین می دانید؟

معیدفر: بله! بی تردید فرصت های ارتباطاتی یا رسانه ای که امروز فراهم شده، به این شکل از تحول یافتن جنبش کمک کرده است.

*اما اینکه می گویید عملا افراد به این دلیل یک شکل رفتار می کنند و به یک صورت خود را بروز می دهند، در دانشگاه ها این یک شکلی وجود ندارد؛ واکنش گروه های مختلف دانشجویی به اتفاقات جاری متفاوت است و به نوعی حتی پارادوکسی هم میان این واکنش ها وجود دارد. این پارادوکس را چگونه تحلیل می کنید؟

معیدفر: این پارادوکس پیش  از این هم وجود داشت. در گذشته هم در دانشگاه ها عده ای مارکسیست بودند و عده ای دیگر انجمن اسلامی. خود مارکسیست ها هم به چند دسته تقسیم می شدند. یکی پیکاری بود، یکی به چین تعلق بیشتری داشت  و دیگری به شوروی. این تنوعات وجود داشت اما غالب رفتار همه اینها چه آن اسلامی چه غیر آن یک چیز بود و آن هم یک مواجهه بسیار علنی و شاق با امپریالیسم که مصداق بیرونی آن آمریکا بود یا با حکومت داخلی امپریالیسم. آن زمان هم در دانشگاه ها کسانی بودند که پیشاهنگی بودند و جنس کار آنها با آنها که دولتی نبودند تفاوت داشت. امروز هم همین است، جنس جریان هایی که تعلقات دولتی دارند، متفاوت است اما آنهایی که آن تعلق دولتی را ندارند و مستقل هستند، تقریبا غالب رفتارهایشان مشابه است. گرچه درون آن تنوع وجود دارد اما رویکرد، رویکردی فرهنگی است که در تمایز یافتگی، رفتارها، دیدگاه ها، زندگی و رویکرد به جهان، دین و همه پدیده ها مطرح است. در حقیقت این پدیده ایست که در همه آنها می توان به روشنی دید.

*چه وقتی می توان از یک تشکل دانشجویی به عنوان یک جنبش یاد کرد؟ آیا باید در شکل گیری یک تحول اجتماعی تاثیرگذار باشد یا موارد دیگری زمینه ساز این اطلاق هستند؟

معیدفر: من چندان با این نکته موافق نیستم. جنبش یک امر فرایندی است بنابراین هیچوقت نمی توان یک تشکل را جنبش نامید. جنبش ها اموری فراتر از بحث تشکل، حزب و گروه هستند. لااقل از دید من جنبش یک فرایند عام است که ممکن است بسیاری از گروه ها و تشکل ها را نیز در بر بگیرد بنابراین در قالب تشکل قرار نمی گیرد.

* برخی معتقدند امروز جنبش های دانشجویی کشور با قشری گری دست به گریبان هستند، نظر شما چیست؟ آیا جنبش های دانشجویی دچار سطحی نگری شده اند؟

معیدفر: خیر! این موارد از برچسب هایی است که در هر دوره ای زده شده است. عده ای از این روند تحول خوششان نمی آید و به طور مثال تصور می کنند دانشجوها تحرک خود را از دست داده اند. معترضند که چرا دانشجوها وارد میدان نمی شوند و کاری را نمی کنند که آنها می خواهند. این موضوع به دلیل شناخت پایین آنها از وضعیت و تحولات در دنیاست. اگر آنها بتوانند تحلیل درستی داشته باشند، ملاحظه می کنند که حرکت وجود دارد اما جنس این حرکت با آن حرکت پیشین سازگار نیست. به همین دلیل به نوعی برچسب قشری گری و امثال آن به این جنبش ها زده می شود. بله! در دنیای پیشین و با گفتمان غالب پیشین، اصل این بود که تمام وجود و حرکت همه برای آن هدف باشد یعنی  همه فقط به همان ایدئولوژی  فکر می کنند.

*یعنی امروز هدف ندارند؟

معیدفر: به یک عبارت امروز برای آنها هدف در آن معنا و تعریف قبلی نیست.

*پس آن اهداف استحاله شده اند؟

معیدفر: خیر! اصلا. اینها برچسب هایی است که زده می شود. گاهی انسان به دنبال موضوعی می رود تا به آن برسد، گاهی دیگر است که گفته می شود اصلا آنچه باید به دنبال آن برود، در کنار اوست. مانند داستان سیمرغ است که سی مرغ با هم برای دیدن سیمرغی می رفتند. شنیده بودند سیمرغی در آنجا است. بعد می بینند که سیمرغی وجود ندارد و خود آن سی مرغ که می رفتند تا به هدفی برسند سیمرغ هستند. امروز هم داستان همین است. در جایی همه دانشجوها متوجه شدند که آنچه به دنبال آن هستند، امری دست نیافتنی است و  آنچه اتفاق افتاده، نفس این راه است، نه آن هدف بنابراین در دنیای امروز به خود راه بیشتر توجه می شود تا به آن مقصد. این تغییری است که اتفاق افتاده است؛ حال چون فکر می کنند دیگر هدفی وجود ندارد پس می گویند قشری گری است. خیر! اینطور نیست. به طور مثال فردی به این نتیجه می رسد که لازم نیست برای رسیدن به خوشبختی بدود و پول جمع کند و خوشبختی همین است که همین لحظه بتواند درک خود را نسبت به شرایطی که دارد، تغییر دهد و زندگی و زیست خوبی داشته باشد. ممکن است به آن بگویند بی هدفی اما این بد یا خوب بودن آن زیر سوال است.

*نظر شما چیست؟ بد است یا خوب؟

معیدفر: من به عنوان یک جامعه شناس به دنبال بد و خوب آن نیستم. ممکن است من به عنوان فردی از نسل گذشته که آرمان هایی برای او مطرح بوده است و امروز می بیند چه بر سر آن آرمان ها آمده است، دوست داشته باشم دوباره به همان دنیای خوش خیالی خودم در گذشته بازگردم  و دلیل عدم تحقق آن آرمان ها را ادامه ندادن دیگران بدانم. در حالی که ممکن است کسی بگوید که اصلا شما از اول اشتباه می کردید و نگاهت به این جهان، به عصر خودت متعلق بود. ممکن است این اتفاقات رخ دهد و امروز کسانی از هم نسلی های من هستند که همچنان در حالت خوش خیالی به سر می برند. ممکن است نسل جدید، ما را مورد اتهام قرار دهد که در عمل سرنوشت آرمان خواهی های شما، زندگی امروز ماست. این ارزیابی فردی من بود اما به عنوان یک جامعه شناس، مطلب همان است که قبلا گفته شد.

گفت وگو از شیما مفیدی راد- شفقنا

درباره نویسنده

سعید معیدفر

سعيد معيدفر جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران، دانشيار پایه 26 و عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش امنيتي (لازم)