تهدید هویت دینی ایرانیان

مصاحبه2

الان بین جوانان و شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم که چگونه اساسی‌ترین مبانی هویت دینی ما زیر سوال می‌رود و نمادهای ارزشی دینی جامعه ما با این تندروی‌ها و افراط‌گری‌ها پایمال و غارت می‌شود. بنا براین به نظر می‌رسد که این رویاروییِ بسیار نادرست و غیرمعقول بین تمدن اسلامی پیشین و تمدن جدید، تبعات بسیار سنگینی هم برای ما مسلمانان و هم برای دنیا داشته است.

اصلی‌ترین دل‌نگرانی دکتر معیدفر؛

تهدید هویت دینی ایرانیان

مصاحبه از حسین‌ نوری‌نیا

دکتر سعید معیدفر استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران از جمع جوانان مسلمان و انقلابی است که با انگیزه و هدفی مشخص این رشته علمی را برگزید. ولی در هنگامه‌ای که پر از انرژی و توان علمی برای انتقال دانش و تجربه‌هایش به دانشجویان مشتاق بود، در سال ۱۳۹۰ در فهرست بازنشستگان دانشگاه‌ها قرار گرفت. پیش از آن او در دوره چهارم و پنجم انجمن جامعه‌شناسی ایران(۱۳۸۳ تا ۱۳۸۷) و پس از زنده‌یاد دکتر محمد عبداللهی، به ریاست انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزیده شد و کارنامه‌ای درخشان از خود بر جای گذارد. در حال حاضر، غیر از تدریس اندک، بیش‌تر وقت خود را به مطالعه و پژوهش و مشاوره می‌گذراند.

آقای دکتر! در شرایط کنونی اصلی‌ترین و محوری‌ترین دغدغه و دل‌نگرانی شما از وضعیت جامعه ایران چیست؟ کمی درباره این دل‌نگرانی‌تان و ابعاد و زوایای آن بفرمایید.

آن قدر شرایط اجتماعی ما پیچیده است و متأسفانه در وضعیتی هستیم که تنوع این مشکلات و مسائل در جامعه آن قدر زیاد است که کم کم مسأله اولویت‌ها و این که چیزی را باید در دستور کار قرار دهیم، لا به لای این مشکلات دارد گم می‌شود. ما کشوری هستیم در حال از سر گذراندن تجربه مدرن و همچنان در دوران گذار گیر کرده‌ایم و با چالش‌های بزرگی در حوزه مسائل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی مواجه هستیم. با توجه به ویژگی‌های جامعه ما به عنوان کشوری که دارای پیشنیه قوی فرهنگی و تاریخی است، ورودش به دنیای مدرن با چالشی بین دو فضای پیشین و جدید توأم بوده است. ما در این ورود، هم منازعات ناشی از توسعه را داریم و هم منازعات ناشی از تقابل سنت و مدرن یا هویت پیشین و هویت جدید. به طور کلی این موضوع برای جهان اسلام و کشورهای اسلامی که پیش از ورود به دنیای مدرن، به لحاظ تمدنی جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند و اکنون این جایگاه به شدت از سوی دنیای مدرن به چالش کشیده شده، قابل مشاهده است. این چالش موجب شده است تا متأسفانه در همه کشورهای اسلامی من جمله کشور ما ادامه هویت پیشین صرفا در رویارویی با دنیای مدرن ممکن شود. اکنون می‌بینیم که آن چه فوکویاما گفته است عملا خودش را در جهان اسلام به شکل رویارویی تمدن‌ها بروز می‌دهد.اگر چه ما ۳۴ سال پیش از طریق انقلاب این رویارویی را داشته‌ایم و اکنون کمی تعدیل شده است، اما می‌بینیم که منطقه ما و جهان اسلام درگیر چه آشوب‌هایی است و مسلمانان چقدر از یکدیگر می‌کشند و افراط‌گرایی و تندرویی از سوی ما مسلمانان تقویت می‌شود. گویا همه امور معطوف شده است به منطقه جهان اسلام و چالش تکفیری‌ها، طالبانیسم، القاعده، بوکوحرام و داعش. اکنون صور دیگر این افراطی‌گری را در کشورهای همسایه، شمال آفریقا، کشورهای آسیایی می‌بینیم و در کشور ما هم نمونه‌های از آن هست.

اگر چه خوشبختانه ما در این سه دهه حداقل در ملت نوعی اعتدال را می‌بینیم ولی همچنان گروه‌های افراطی در کل منطقه و در ایران شرایطی را ایجاد کرده‌اند که می‌تواند تهدیدی جدی برای تمدن اسلامی باشد. امروز اسلامیت ما به عنوان یکی از عناصر هویت جامعه ما در تهدید افراط‌گری‌ای است که در کشور ما و کل منطقه مشاهده می‌شود. این شکل رویارویی با تمدن مدرن به صورت تقابلی جز هرز انرژی و زیر سؤال رفتن این مبانی هویتی نتیجه‌ای در بر ندارد. نگرانی اصلی من به عنوان جامعه‌شناس مسلمان این است که آیا می‌توانم دغدغه‌های اسلامی خودم را که جوانی‌ام را با آن آغاز کردم، وارد انقلاب شدم و هزینه‌هایی برای آن‌ها داده‌ام،  برای آینده حفظ کنم؟ علاوه بر این که خودم را و ابعاد هویت دینی‌ام را با اتفاقاتی که در دنیا می‌افتد می‌توانم حفظ کنم و آیا در فرزندان من تداوم پیدا می‌کند؟ و یا ما در مقطعی از زمان قرار گرفته‌ایم که معلوم نیست آینده آن هویت دینی ما چگونه تداوم پیدا کند؟

ما الان بین جوانان و شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم که چگونه اساسی‌ترین مبانی هویت دینی ما زیر سوال می‌رود و نمادهای ارزشی دینی جامعه ما با این تندروی‌ها و افراط‌گری‌ها پایمال و غارت می‌شود. بنا براین به نظر می‌رسد که این رویاروییِ بسیار نادرست و غیرمعقول بین تمدن اسلامی پیشین و تمدن جدید، تبعات بسیار سنگینی هم برای ما مسلمانان و هم برای دنیا داشته است. متأسفانه امروز حرف اول را در منطقه و حتی در کشور ما تندروها و افراطیون می‌زنند. امروزه کسانی که روزگاری تلاش می‌کردند بر اساس تأمل و تعمق و تفکر و نوعی مفاهمه و بازآفرینی هویت پیشین، هویت گذشته دینی ما را در دنیای مدرن احیا و بازآفرینی کنند، کنار گذاشته شده و افراط‌گرایی در خط مقدم ارزش‌های دینی قرار گرفته است. این بدان معناست که ما به هیچ وجه در دنیای مدرن با توجه به مبانی هویت دینی‌مان نمی‌خواهیم نقش دیگری را بر عهده بگیریم، مگر رویارویی، مگر جنگ، مگر کشتار، مگر نابودی، نابودی سرمایه‌ها، نابودی اقتصادی، نابودی جامعه، نابودی جوانان، بیکاری آنان، بی‌آینده بودن جوانان. چیزی که متأسفانه در کشورهای اسلامی و کشور ما رقم می‌خورد، افراط‌گرایی شدید و به تسمخر و استهزا گرفتن اندیشه و تفکر و بازآفرینی هویت دینی است. آیا ما می‌خواهیم به نسل‌های آینده بگوییم که اسلام یعنی معارضه، اسلام یعنی دشمنی با دنیا، اسلام یعنی فساد و غارت یک کشور و سوء مدیریت و یا این که اسلام آن گونه که ما می‌فهمیدیم و تبلیغ می‌کردیم، یعنی دین رحمت، دین رأفت، دین تعامل، دین تفکر، دین تفقه، دین توسعه و رشد جامعه و دینی که برای دنیا حرف برای گفتن دارد و پیامبرش دیگران را به تأمل و تفکر می‌خواند و قرآنش دائم یتفکرون و یتدبرون می‌گوید. به نظر می‌رسد هویت دینی ما با این افراط‌گرایی دارد به باد می‌رود و آینده سیاهی را پیش روی فرزندانمان و جامعه‌مان خواهیم داشت؛ روزی که خدای ناکرده اگر نام دین برده شود، با بی‌میلی و گاهی انزجار جامعه رو به رو شود. به نظرم مشکل توسعه روزی حل خواهد شد، مشکل آسیب‌ها روزی ممکن است فروکش کند، مشکل بیکاری با چند برنامه کم و بیش حل می‌شود، ولی مشکل بی‌هویتی را چه می‌شود کرد؟ مشکل خلأ ارزش‌های دینی را چه می‌شود کرد؟ این در صورتی است که دین، مهم‌ترین رکن هویت ما ایرانی‌ها به لحاظ تاریخی بوده است. ویل دورانت و بسیاری دیگر تأکید کرده‌اند که هویت ملی ایرانیان همیشه با هویت دینی و یکتاپرستی‌شان عجین بوده است. ولی آیا شرایط کنونی و این اتفاقات نقطه عطفی برای جدا کردن ما از مسیر تاریخی‌مان نیست و ما را در مسیر دیگری را نمی‌نشاند؟

آیا شما ایرانیت را در درون همین هویت دینی می‌بینید یا تفکیک می‌کنید؟

نه! در آثار تاریخی باقی‌‌مانده شامل کتیبه‌ها و نقوش و نیز مطالعات تاریخی می‌بینیم که اولین حکومت‌های تمدن‌ساز در کشور ما بنیانی دینی داشته‌اند و از همان آغاز بخش اصلی هویت ملی ما ایرانیان بر مبنای یکتاپرستی و دین و اساسا این دو جدایی‌ناپذیر بوده است. بعد هم با ورود و آشنایی با اسلام، نسخه‌ای از اسلام را اختیار کردیم. حالا آیا با این افراط‌گرایی و این فرصتی که برای افراطیون حوزه دین در دنیای مدرن پدید آمده است، ما در یک پیچ خطرناک تاریخی قرار نگرفته‌ایم؟ آیا این وضعیت امروز می‌تواند نقطه عطفی در تاریخ ایران و کشورهای منطقه به حساب ‌آید؟

مظاهر و نشانه‌های انضمامی و مشخص این افراط‌گرایی که چالش هویت دینی را رقم زده است، چیست؟

امروز قدرت در دست افراطیون است و صورتی از دین را ترویج می‌دهند که مبتنی بر خشونت و تقابل با دنیا و ضد تفکر است. از نشانه‌های این افراط‌گرایی که در نظام ارزشی دینی ما اختلال ایجاد می‌کند، نوعی مقابله و لجاجت با برخی از نمادهای دینی است. در عرصه عمومی می‌بینیم که بخش عمده‌ای از جامعه ما به مقابله با برخی از نمادهای دینی برخواسته است. این روزها فشار زیادی از سوی حکومت برای ترویج برخی ارزش‌های دینی مورد نظرش در حوزه پوشش و آرایش و … دیده می‌شود. ولی به جهت شکاف حکومت ـ ملت، ما با عکس‌العمل تقابلی جامعه بر سر آن چیزی مواجه هستیم که دین نامیده می‌شود. اگر روزگاری در جامعه ما اصرار بر رعایت نمادهای دینی بود، امروزه اصرار بر به چالش‌ کشاندن این نمادها است. پیش از انقلاب شکاف حکومت ـ ملت خودش را در شکل پاسداری و غلظت نمادهای دینی نشان می‌داد و جامعه سعی می‌کرد خودش را به صورت پررنگ مدافع ارزش‌های و نشانه‌های دینی نشان دهد، ولی امروزه متأسفانه افراط‌گرایی در حکومت ما خودش را در شکل شکاف حکومت ـ ملت از طریق معارضه با ارزش‌ها و نمادهای دینی نشان می‌دهد و نوعی دعوای موش و گربه بر سر چیزی است که می‌تواند به زوال ارزش‌های دینی بیانجامد، جریان دارد. ما ازیک سو حکومتی داریم که می‌خواهد به اجبار و به زور اعمال ارزش‌ها و نمادهای دینی کند و از آن سو جامعه‌ای که تقریبا در تقابل با آن می‌خواهد با نفی آن نمادها و زیرسؤال بردن آن‌ها خودش را نشان دهد؛ یعنی ابراز هویت از طریق ضدیت با نمادهای دینی، ابراز رویارویی با زیرسؤال بردن ارزش‌های دینی. ما این بازی را سال‌هاست که در شهرها و عرصه عمومی می‌بینیم. این تقابل و استمرار آن باعث می‌شود که رفته رفته این جمعیت به ویژه جوانان، این تقابل را درونی کنند و بخشی از شخصیت و هویت آنان شود.

نشانه دیگر آن را در خانواده و شکاف نسلی می‌بینیم. یکی از مشکلات جدی بسیاری از خانواده‌های مذهبی ما، فاصله و شکافی است که بین نسل اول با نسل‌های بعدی اتفاق افتاده است. هر چه خانواده مذهبی‌تر باشد و نوعی اصرار بر رعایت ارزش‌های دینی داشته باشند، بیش‌تر با این شکاف مواجه هستند. البته آن‌هایی که خانواده معتدلی داشته‌اند، کمتر با این شکاف درگیر هستند.

از طرف دیگر ما در شبکه‌های مجازی و عرصه‌های دیگر به چالش کشیدن و زیر سؤال بردن مقدسات دینی را می‌بینیم. الان در شبکه‌های مجازی با توجه به عملکرد داعش گفته می‌شود که آیا پیشروی اسلام هم به همین شکل نبوده است؟ و یا پرسش‌های دیگری که نیازمند تحقیق جامع‌تری هستند.

نشانه دیگر خروج بسیاری از جوانان و آینده‌سازان این جامعه است. الان چند میلیون ایرانی خارج از کشور زندگی می‌کنند. آن‌ها دیگر این جا را برای فضای زیست خود مناسب نمی‌دانند. خیلی‌ها هم اگر چه نرفته‌اند، عملا در دنیای ذهنی رفتن هستند. این نیز نوعی خروج از جامعه‌ای است که توان هویتی خود را از دست داده‌ است و نمی‌تواند نسل‌های خود را حفظ کند. از طرف دیگر نسل‌هایی که اگر چه هستند، ولی کاملا منفعل هستند و حساسیت‌های خود را از دست داده‌اند و خودشان را به صورت نسل سوخته می‌بینند که امیدی برای آینده ندارند.

ما در این چند دهه و حتی در صد سال اخیر، تجربه‌های گوناگونی را بین افراط‌گرایی و تفریط و اعتدال و گفت و گو داشته‌ایم. به عنوان مثال در دوره آقای خاتمی به گفت و گوی تمدن‌ها و تعامل با غرب تأکید می‌شد. آیا یافته‌های تجربی این نظر را حمایت می‌کند که دردوره‌های تندروی با گریز و افول ارزش‌های دینی و در دوره‌های اعتدال با  اقبال و ترویج ارزش‌های دینی مواجه بوده‌ایم، یا خیر با توجه به روند کلی تقابل با غرب ما با روند افول و گریز از ارزش‌های دینی مواجه هستیم؟

در این دوره‌های اعتدال و حتی در سالی که گذشت و تغییری که در افراط‌گرایی ـ نه همه جانبه بلکه بخشی ـ ایجاد شده، کار را دشوارتر کرده است. خواه ناخواه سال ۱۳۷۶ با توجه به تحولاتی که در فضای سیاسی ـ اجتماعی ایران رخ داد، امید تازه‌ای در نسل‌های جدید که احساس می‌کردند می‌شود نوع دیگری و با رویکرد جدیدی نگاه کرد و از آن طریق بین گذشته و حال و آینده پیوند ایجاد کرد، دمیده شد. جمعیت‌های بسیاری در کشور به ویژه در شهرهای بزرگ که خواهان تغییر بودند، امیدوار شدند. ولی چون این تغییر بخشی بود و کل نظام با آن همراه نبود، کار را دشوار کرده است. چون سطح انتظارات و امید را بالا برد و افراد بسیاری را نسبت به این که می‌شود در دنیای دیگری و با رویکرد صلح‌آمیز اسلام به دنیا زندگی کرد و اسلام می‌تواند برای توسعه حرفی داشته باشد و در رویکردی تعاملی با دنیا قرار بگیرد، همراه کرد. ولی دیدیم که در یکی دو سال اول چه مشکلات عظیمی رویاروی این تحول قرار گرفت و افراط‌گرایی به اشکال دیگری مانع از آن شد که این رویکرد بخشی بتواند غلبه پیدا کند. از این رو، ما اقبال اولیه‌ای را که خصوصا طبقات متوسط به این جریان داشتند در ادبار بعدی دیدیم که عقب‌نشینی کردند و فضای ناامیدی جامعه را گرفت، و این بار خیلی سخت‌تر بود و در نهایت با تداوم و افزایش تندروی‌ها، روند عقب‌نشینی را از سوی بخش‌های صلح‌جو و پیشروی افراط‌گرایی داشتیم تا این که یک دوره هشت ساله افراط‌گرایی کامل را تجربه کردیم. درست است که از سال قبل فضایی باز شده است ولی آن چیزی که در ذهنیت طبقه متوسط ایجاد شده بود و این بار حتی در بین جمعیت‌هایی از شهرهای کوچک و دور ایجاد شده است، می‌بینیم که این رویکرد بخشی با قبضه قدرت از سوی افراطیون و ندادن مجال به آن، تنها روزنه‌هایی اندک را باز کرده است و هم‌چنان بخش‌هایی از جامعه سردرگم هستند که آیا اتفاقی خواهد افتاد یا خیر؟ اگر چه بخش‌های پیشتاز امیدهایی دارند، ولی جامعه، نسل‌های نو و جوانان هنوز در انتظار هستند. اگر این روند ادامه پیدا کند امیدی نمی‌بینم که اتفاق مهمی بیفتد. در دنیا و به ویژه منطقه افراط‌گرایی در حال رشد است. در اوکراین و کشورهای منطقه، حتی در آمریکا مشاهده می‌شود جریان‌های افراط‌گرا تلاش بسیاری می‌کنند تا بیش از این قدرت بگیرند و ممکن است بعد از اوباما و پیروزی جمهوری‌خوا‌هان در امریکا، جهان اسلام را به رویارویی جدیدی بکشانند. چنین به نظر می‌رسد این روزنه امید خیلی ضعیف نتواند کار جدی‌ای بکند ولی امیدوارم اشتباه کنم و این روزنه به جریان پرنوری تبدیل شود و کم کم امیدها را تقویت کند و نسل جدید ما ببیند که می‌تواند علی‌رغم همه مشکلات در چارچوب جامعه‌ای با مبانی هویت دینی استمرار پیدا ‌کند، ولی نشانه‌ای از برون‌رفت نمی‌بینم. شما سری به دانشگاه‌های ما بزنید. در فضای دانشگاه‌های ما واقعا فضای مرگ حاکم است. حتی درس‌شان را هم درست نمی‌خوانند. چرا این قدر فضای تقلب و مدرک‌فروشی و مقاله‌فروشی و پایان‌نامه‌فروشی رواج یافته است. استادان هم از این فضای تنگ و افسرده و بی‌تحرک خسته شده‌اند. امروزه جوانی را که نیاز به تحرک و نشاط دارد از تحرک انداخته‌اند، جوانان به صورت یک تهدید به حساب آمده‌اند، مگر آن‌هایی که به افراط‌گرایی روی بیاورند. امروز عرصه بزرگی برای بخش کوچکی که گرایش به افراط و خشونت دارند، فراهم است. ولی فضا برای جوانانی که به دنبال صلح، تفکر و تعامل هستند، بسته است و ممکن است این اکثریت با تقابلی که شکل می‌گیرد مبانی ارزشی خود را از دست بدهد. این سرمایه‌ای است که اگر از دست بدهیم به این زودی‌ها به دست نخواهیم آورد.

شما ریشه تهدید ارزش‌های دینی و شکل‌گیری افراط‌گرایی را در رویکرد تقابلی بین دنیای اسلام با دنیای مدرن دیدید. چه عناصر و علل داخلی این رویکرد را تشدید می‌کند. آیا حضور پررنگ افراط‌گرایی نمی‌تواند دال بر پشتوانه‌های اجتماعی آنان باشد؟

این تقابل را غربی‌ها بیش از ما دامن زده‌اند. در اندیشه‌های فلاسفه و اندیشمندان غرب پس از رنسانس یک تقابل جدی میان دنیا مدرن با سنت و به ویژه میان غرب و شرق شکل گرفت؛ غرب مدرن با شرق عقب افتاده و دور از تمدن. این تقابل بعدا پدیده تمایز شمال و جنوب را از نظر اقتصادی نیز دامن زده است. در آثار جامعه‌شناسان کلاسیک نیز این تقابل سنت و مدرن، اجتماع و جامعه، و صنعتی و غیرصنعتی سخن بارز است. در این آثار تلویحا گفته شده یا باید سر تا پا مدرن شد و دور سنت را خط کشید و با آن خداحافظی کرد و یا همچنان در سنت ماند. راه میانه‌ای نیست. مدرن با سنت قابل ترکیب نیست و این دو ماهیتا متضاد هستند. برای همین هم رویکردهای تقابلی در این جا شکل گرفتند و با نفی دنیای مدرن به خصومت و مقابله برخواستند. ولی به واقع این گونه نبود و تجربه غرب هم نشان داده است که آن‌ها روی دوش سنت ایستاده و در تداوم سنت خودشان جلو آمده‌اند. فارغ از این موضوع، من پشتوانه اجتماعی قوی‌ای برای رویکرد تقابلی با دنیای مدرن در ایران نمی‌بینم. بلکه مسأله مهم این است که این رویکرد ابزارهای قدرت و ثروت را در اختیار گرفته و فضای گفتمانی را تغییر داده است. بنابر این ریشه‌های اصلی داخلی این افراط‌گرایی را باید در تغییر گفتمان فکری و اندیشه‌ای به سمت گفتمان قدرت و زور ببینیم. پیش از انقلاب فضای اندیشه دینی را گفتمان فکری با حضور شریعتی، مطهری، آل احمد و دیگر اندیشمندان تقویت می‌کرد. حتی پیش از آن‌ها در جهان اسلام افرادی مانند اقبال را داریم. ولی بعد از انقلاب به دلیل شکل‌گیری حکومت دینی فضا متفاوت شد و با قدرت گرفتن افراطیون، چرخه تندروی و تسلط افراط‌گرایی تداوم پیدا کرده است.

جامعه ما از چه ظرفیت‌ها و امکاناتی برای مقابله با این تندروی و افراط‌گرایی برخودار است. این ظرفیت‌ها تا چه حد فعال است و توان این را دارد که رویکرد صلح‌گرا و معتدل هویت دینی را گسترش دهد؟

بعد از سال‌های اول انقلاب خصوصا بعد از جنگ که رویکرد تقابلی به صورت گسترده و در سطح عموم جامعه قابل مشاهده بود، این رویکرد فروکش کرد و به تدریج جامعه شروع به پوست انداختن کرد. این فرایند ابتدا در شهرهای بزرگ و کلان‌شهرها و سپس به تدریج به دیگر مناطق شهری کشیده شد. در کشور ما فرصت‌های فراوانی برای گسترش شهرنشینی و تحصیل بویژه تحصیل بانوان به وجود آمد. پیش از انقلاب موانع بسیاری وجود داشت که بسیاری از خانواده‌ها در مورد تحصیل دختران‌شان در مراکز دانشگاهی تردید داشتند، ولی تغییر شرایط اجتماعی در ایران موجب گرایش این بخش از جامعه به تحصیلات دانشگاهی شد.

از همان سال‌های نخست انقلاب دو تغییر ناهم‌جهت در جامعه ما شکل گرفت. یک طرف رویکرد افراطی با قدرت بیشتر و قوی‌تر در بین حاکمیتی که مدعی ارزشیهای دینی بود و کنترل این ارزشها در جامعه را در اختیار گرفته بود و با آن وارد تقابل با دنیای مدرن شد، و در مقابل رویکرد جامعه که به تدریج در حال تغییر از شکل خشونتی و تقابلی به جامعه مدنی بود. در جامعه رفته رفته سبک زندگی تغییر کرد، به کیفیت زندگی اهمیت داده شد، جنبه‌های فردگرایانه و عقل‌گرایانه که محصول مدرن شدن است، در ابعاد وسیعی از جامعه گسترش یافت؛ خصوصا آموزش عالی برای بانوان. ظرفیت دانشگاه‌ها افزایش پیدا کرد و گرایش به تحصیلات عالی در بین جوانان و حتی جوانان شهرهای کوچک نفوذ پیدا کرد، حتی اقشار سنتی نیز قویا خواهان آن شدند که فرزندان‌شان از طریق این سیستم ارتقای اجتماعی پیدا کنند. این تغییر را در چهره‌ شهرها نیز می‌بینیم. در نوع پوشش مردم، در رسانه‌هایی که مردم را تحت تأثیر قرار می‌دهند، در عمومیت یافتن رسانه‌های جهانی، اینترنت، ماهواره، و به طور کلی ابزار گسترش رابطه ما با جهان و در نهایت تغییرات عظیمی را در جامعه ما ایجاد کرد که آثار آن را در نفی خشونت و نفی افراط‌گرایی و روی‌آوردن به عقلانیت می‌بینیم. حتی در جنبش‌های اجتماعی از سال ۷۶ به بعد می‌بینیم که جوانان خشونت را نمی‌پذیرد و نفی می‌کند. ما با جوانانی مواجه هستیم که حاضر نیستند برای آرمان‌های خود مانند جوانان نسلی قبلی به هر نحوی مبارزه کنند و خشونت بورزند، بلکه فرصت‌طلب هستند و به دنبال شرایطی که بتوانند از آن در جهت اهداف خود استفاده کنند. این تغییر خود به خود در تقابل با آن رویکرد افراط‌گرایی است. بنابر این وقتی به سطح مردم و جامعه می‌آییم، نوعی گریز از خشونت، افراط‌گریزی و صلح‌گرایی می‌بینیم و در نقطه مقابل، گرایش نظام سیاسی است که به سمت افراط‌گرایی و رویکرد تقابلی بیشتر با غرب پیش می‌رود.

با در نظر گرفتن مجموع این شرایط، راه برون‌‌رفت از این وضعیت را در چه می‌بینید؟ و به قول دکتر شریعتی «چه باید کرد؟»آیا امیدی به این راه برون‌رفت دارید؟

ما هم با فرصت‌ها و هم تهدیدهایی در جامعه خود مواجه هستیم. فرصت‌ها در متن جامعه است و تهدیدها مربوط به بخش‌هایی از نظام سیاسی. مردم ما حتی در مناطق دور افتاده و روستاها هم گرایش صلح‌طلبانه و خشونت‌گریزی دارند؛ خصوصا نسل جوانی که قویا تغییر جدی کرده است و عقل‌گرایی و صلح‌جویی را در رویارویی با غرب وجهه همت خود قرار داده است.

از سوی دیگر باید توجه داشته باشیم که رویکرد مسلط بر منطقه ما با رویکرد جامعه ما متفاوت است. خاورمیانه با داشتن رژیم بسیار ستمکاری به نام اسراییل که با سخت‌ترین سرکوب‌ها احساسات مسلمانان را تحریک می‌کند، بیش از ۶۰ سال بر احساسات تند و افراطی دامن زده است. شاید اگر این کشور نبود الان این افراط‌گرایی و این گروه‌های تندرو در کشورهای اسلامی نبودند. این رژیم، رژیمی خطرناکی است که با مواجهه‌ای که با دنیای اسلام دارد، ممکن است شرایط منطقه را دشوارتر کند و تقابل تمدن‌ها را تند کند و حتی رویکرد صلح‌طلبانه شکل گرفته در ایران نیز از بین برود.

امروزه بین شرایط بین‌المللی و شرایط داخلی ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد. اگر این دو با هم هماهنگ نباشد، وضعیت ما رو به دشواری می‌رود. ما هر وقت شرایط مناسبی برای دوری از افراط‌گرایی به دست آوردیم، شاهد شکل‌گیری دولت‌های سرسختی در امریکا بودیم که فرصت‌های ما را از بین بردند. جمهوری‌خواهان در امریکا از فرصت اصلاحات در ایران به خوبی استفاده نکردند و فرصت مردم ایران با طرح رویارویی امریکا ـ به قول خودش رویارویی با دشمنان منطقه‌ای ـ از بین رفت. هر چند با روی کار آمدن دموکرات‌ها فرصت مناسبی به دست آمد، ولی با روی کار آمدن تندروها در ایران ما متأسفانه این فرصت را از دست دادیم. الان که از سال گذشته ما فرصتی به دست آورده‌ایم، خاورمیانه سمت و سوی دیگری یافته و باز دنیا به سمت رویارویی و تقابل پیش می‌رود. اگر علی‌رغم تغییرات داخلی، غرب به موضوع هسته‌ای همچون شمشیر دموکلوس بالای سر جامعه ما بنگرد، شرایط را سخت می‌کند و موجب می‌شود افراط‌گرایی مردم را به عقب‌نشینی وا دارد و صدای صلح‌‌گرایی و ضد خشونت مردم ما شنیده نشود. علاوه بر این که به نظر می‌رسد که نشانه‌های تسلط افراط‌گرایی در منطقه و امریکا شکل گرفته است و با پیروزی جمهوری‌خواهان ممکن است بار دیگر با ناکامی مواجه شویم. در چنین وضعیتی، نظام ما هم کارایی خود را از دست می‌دهد، فقر و بیکاری گسترش می‌یابد، مشکلات اقتصادی باعث می‌شود، طبقه متوسط از وضعیت صلح‌آمیز به سمت وضعیت چالشی برود. اکنون اگر شرایط بین‌المللی همراهی کند، شرایط داخلی مهیا است. البته باید این احتمال را نیز در نظر گرفت که با در نظر گرفتن پارامترهای اجتماعی و نه سیاسی، در صورت شکل‌گیری تنفر و انزجار گسترده از داعش در کشورهای اسلامی، فضا به سمت تقویت نیروهای صلح‌طلب پیش رود.

حالا بازگردیم به دغدغه‌ای که ابتدای گفت و گو مطرح کردید. در صورت تقویت افراط‌گرایی در جهان و منطقه و تسلط رویکرد تقابلی با غرب در جهان اسلام و نیز در ایران، سرنوشت دغدغه شما در مورد ارزش‌های دینی و مبانی هویتی دینی جامعه‌مان چه خواهد شد؟

باید منتظر اتفاقی باشیم که بعد از سقوط کلیسا و دوره رنسانس در غرب افتاد. در آن جا بعد از چندین دوره تندروی، در نهایت جامعه به مقابله با ارزش‌های دینی ایستاد. در صورت تداوم این وضعیت که ناشی از شرایط بین‌المللی، منطقه‌ای و داخلی است، ما نیز برای چند نسل شاهد گریز از دین و ارزش‌های دینی خواهیم بود. جامعه و نسل‌های جدیدتر با انزجار و تنفر به مبانی هویت دینی خواهد نگریست و این موضوع تداوم پیدا می‌کند و تداوم آن در چند نسل نوعی بیگانگی را با ارزش‌های دینی به همراه می‌آورد. البته از آن جا که گرایشهای دینی در نهاد و فطرت آدمی جای دارد، ممکن است نسلها بعد از فروکش کردن آن فضای تقابلی و تضعیف یا از بین رفتن افراط‌گرایی بار دیگر و به نحوی دیگر روی آوری به ارزش‌های دینی در جامعه جوانه زند. هر چند امیدواریم ـ علی‌رغم شرایط سختی که وجود دارد ـ رویکرد صلح‌گرا و ضد خشونت بتواند در جامعه ما پایدار بماند.

درباره نویسنده

سعید معیدفر

سعيد معيدفر جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران، دانشيار پایه 26 و عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش امنيتي (لازم)