تغییر در جایگاه و نقش زنان عامل اصلی افزایش آسیب ها

گفتگو7

تغییر در جایگاه و نقش زنان عامل اصلی افزایش آسیبهاست

اگر زنان احساس موثر بودن در جامعه داشته باشند خانه ها امن تر خواهند بود/ معیدفر افزایش نقشها از یکسو و محدود بودن فرصتها را زمینه افزایش میزان آسیبهای اجتماعی در میان زنان می دانند. 

چند وقتی هست که در مورد زنانه شدن آسیبهای اجتماعی زیاد می شنویم، آیا می توان در حوزه آسیبها نیز قائل به تقسیم بندی های زنانه و مردانه شد؟

نه. ما آنقدر نگاهمان مبتنی بر تفکیک جنسیتی بوده که در این حوزه هم زنانگی و مردانگی را وارد کرده ایم. البته طبعا وقتی برای زنان نقشهایی قائل می شویم و آنها را در آن نقشها خلاصه می کنیم(گاهی این نقشها ممکن است چندان نقشهای درستی هم نباشند بر اساس یک رویکرد خاص ایدئولوژیک، عرفی و… باشند که از گذشته مانده است) وقتی با آن نگاه به قضایا می نگریم، ممکن است چنین تفکیکهایی را هم قائل بشویم. حالا باید دید تلقی از مفهوم زنانه شدن آسیبهای اجتماعی چیست؟ چرا چنین چیزی می گویید؟

این را ما مصطلح نکره ایم افرادی شبیه به شما، یعنی دوستان چامعه شناس خودتان متداول کرده اند.

شاید بتوان اینطور گفت که برخی از کارهایی که خانم ها قبلا انجام نمی دادند، حالا انجام می دهند. برخی از تصورات قالبی که قبلا راجع به زنان بود که آنها به خاطر محدودیتهای نقشی که جامعه نسبت به آنها دارد، این کارها را نباید انجام دهند، حالا انجام می دهند پس معتقد شده ایم که این کارها زنانه شده اند، در صورتی که همین حالا هم اگر بخواهیم آسیبهای اجتماعی زنان و مردان را مقایسه کنیم، می بینیم که وضعیت آنها با یکدیگر قابل قیاس نیست. برای مثال قتل و خشونت به مراتب بیشتر از سوی آقایان اتفاق می افتد، اعتیاد هم حتی بیشتر از زنان در مردان شایع است

بله چیزی حدود ۹٫۸ درصد معتادین زن هستند

بله پس میزان آسیبهای اجتماعی زنان کمتر از آقایان است. خوب این یعنی اینکه آسیبها زنانه و مردانه است؟ خیر. اساسا شاید آن تحرک اجتماعی که مردان در جامعه دارند را هنوز زنان نتوانسته اند پیدا کنند. مثلا امروز رقم اشتغال زنان در جامعه چند برابر کمتر از مردان است، چیزی حدود سیزده چهارده درصد و هنوز بسیاری از نقشهای زنان در خانه خلاصه شده. طبیعی است که وقتی در خانه که صدمات اجتماعی کمتری متوجه آن است قرار دارید، کمتر هم در معرض آسیب هستید. یا وقتی درگیر شغل و مسائلی که مترتب بر آن هست، نباشید، خواه ناخواه میزان آسیبهای اجتماعی در این حوزه کمتر خواهد بود. اگر می بینیم مردان آسیبهای اجتماعی بیشتری را تجربه می کنند به این دلیل است که آنها نقشهای اجتماعی-اقتصادی بیشتری نسبت به زنان تجربه می کنند. البته در سالهای اخیر میزان برخی آسیبهای اجتماعی در بین زنان افزایش پیدا کرده است. مثلا اگر در گذشته به ندرت می دیدید که زنان خشونت های بسیار شدید از خود بروز دهند، امروز برخی از انواع خشونتهای شدید هم توسط آنها اتفاق می افتد. مثلا ارتکاب  قتلهایی که در آنها مثله کردن هم رخ داده. جز این، میزان اعتیاد بانوان هم نسبت به قبل افزایش نشان می دهد.

البته شما تا حدی توضیح دادید، اما دقیق تر بفرمایید چرا این افزایشها اتفاق افتاده؟

به این دلیل که زنان بیشتر در نقش های اجتماعی ظاهر می شوند. گرچه هنوز در حوزه اشتغال وضعیت خوبی ندارند، اما بیشتر از خانه بیرون می آیند، تحصیل می کنند، اگر کار هم نمی کنند در نقشهای اجتماعی دیگری در قالب تشکلها و فعالیتهای مدنی خود را نشان می دهند. در کل، کارهایی می کنند که متفاوت از نقشهایی است که قبلا داشته اند و عمدتا منحصر در خانه بود. پس میزان افزایش در آسیبها به نوعی نشان دهنده افزایش تحرک آنها در عرصه های اجتماعی و اقتصادی بیش از گذشته است. حالا به این روند اطلاق عنوان زنانه شدن آسیبها بگویند را من موافق نیستم.

شاید یک سابقه ذهنی هم در این باره از قبل وجود داشته پیش از اینها از زنانه شدن فقر خیلی صحبت شده است.

حتی وقتی از زنانه شدن فقر سخن می گوییم یک ارزیابی از این قضیه داریم. مثلا می گوییم با توجه به اینکه زنان کمتر می توانند در نقشهای اقتصادی ظاهر شوند و خودکفا باشند، بنابراین طبیعی است که زنان با مساله فقر بیشتر از مردان درگیرند، به ویژه وقتی سرپرست خانواده را به هر دلیلی از دست می دهند. یا از آنجا که زنان بیشتر در نقشهای خانوادگی ظاهر شده اند، بار تکفل خانواده بر دوش آنها نبوده و از آن طرف آنها نیازی نداشته اند که مهارتهایی برای کسب موقعیتهای اجتماعی و اقتصادی فراگیرند. خوب چنین زنانی در صورت از دست دادن همسر، با توجه به مهارتهای پایین تر و از آن سو فرصتهای محدودتری که برای احزاز شغل در جامعه در اختیار آنهاست، بیشتر به دامن فقر می افتند. بنابراین ما با مشکلی به نام فقر زنان سرپرست خانوار روبرو می شویم. پس این بیشتر به تعریف نقشهایی که برای افراد در نظر می گیریم و محدودیت جایگاها برای تحرک افراد بازمی گردد. جوانهای ما هم با مشکل اشتغال مواجهند فرصتها کم است و جوانها را کمتر راه داده اند، پس مشکل اشتغال هم یک مساله عمومی جوانها چه زن و چه مرد است و بحث جنسیتی نیست، بلکه سنی است. عمدتا موقعیتهای سیاسی- اجتماعی برای یک گروه سنی میانسال و بالاتر تقریبا تثبیت شده، فرصتهای شغلی برای افراد کم سن و سال تر محدود است. پس تعریفی که برای نقشها در نظر می گیریم و محدودیتهایی که در جامعه برای ورود نقشها در عرصه های مختلف می بینیم اهمیت دارد. تغییر جایگاهها و تغییری که در نقشها اتفاق می افتد و تزاحم تعریفها با واقعیتهای اجتماعی از دیدگاه من عامل اصلی افزایش در میزان آسیبها و جرایمی است که توسط زنان رخ می دهد. با توجه به این واقعیتها، ضریب آسیب پذیری زنان در جامعه افزایش یافته است. البته ممکن است ما یک درک دیگری هم از مساله زنانه و مردانه شدن آسیبها داشته باشیم. یعنی برخی از آسیبها هست که با توجه به تعریفی که ما از نقش زنان و مردان داریم، بیشتر در نقش زنان اتفاق می افتد. برای مثال، پدیده همسرکشی بیشتر از سوی زنان(حال با همدستی شخص دیگری) است که انجام می گیرد. این نشان می دهد که ما با موانع جدی در حوزه قانونگذاری برای استیفای حقوق زن روبرو هستیم که موجب می شوند زنان به چنین شیوه هایی برای رهایی از زندگی ای که از آن رضایت ندارند، متوسل شوند. پس موانع و مشکلات حقوقی و قانونی هم می تواند دلیلی بر افزایش میزان آسیبها باشد.

آیا به همین دلایل نیست که برخی دیدگاهها مخالف حضور و ورود زنان به عرصه های اجتماعی هستند با این تلقی که نتایج منفی و آسیب زا در پی دارد؟

ما با آن نگاه محدود کردن فرصتها مشکل را پیچیده تر کرده ایم. ما که نمی توانیم انتظار در حال افزایش زنان را برای استیفای حقوق یا برای پیدا کردن جایگاههای بالاتر نسبت به گذشته از میان برداریم. اگر برای مثال عرصه های تجصیلی و شغلی را برای حضور آنها محدود کنیم، این تقاضا در عرصه های دیگری خود را نشان می دهد. پتانسیلها و زمینه های جهانی برای تحرک بیشتر زنان نسبت به گذشته هست. امروز در جهان زمینه برای گسترش عدالت اجتماعی میان گروههای سنی، جنسی و حتی طبقاتی به مراتب بیشتر وجود دارد. میل به تغییر و میل به تحرک اجتماعی را کسی نمی تواند محدود کند چرا که غریزی و طبیعی هم هست. حالا اگر به زور بخواهید مثلا عرصه اشتغال را بر زنان ببندید، این میل به تحرک در عرصه های دیگری بروز خواهد کرد. نمونه هایش را در خیابانها می بینید. اگر این این تقاضای حضور را در محیط کار که می تواند تا حدی تعریف کرده و چارچوب مند کند را از او بگیرید، به عرصه جامعه کشیده می شود که هیچ چارچوبی هم ندارد و نظارتی بر آن اتفاق نمی افتد. شیوه های دستوری و از بالا مطمئنا کار را دشوارتر کرده و ناهنجاریهای اجتماعی را خصوصا در نقش زنان بیشتر می کند. از آن طرف باعث می شود که کنترل عصبی زنان هم برهم بخورد. در روانشانسی ما بحثی تحت عنوان ناکامی-پرخاشگری داریم. یعنی اگر انتظاری ایجاد شود (که در زنان ایجاد شده، یعنی می توان به موقعیتهای بالا دست یافت)، اما فرصتها دریغ شود، آن وقت مطابق اصل روانشناسی که گفتم، ناکامی، پرخاشگری ایجاد می کند. این جمعیت که می تواند در یک عرصه نظام یافته و سازمان یافته به حرکت دربیاید و خواسته هایش تعدیل شده و با جامعه تنظیم شود، برعکس به شکل یک موجود ضداجتماعی ظاهر می شود و پرخاشگری می تواند به خشونت و یا مسائل دیگری منجر شود. اگر محدودش کنی و در جامعه او را راه ندهی، عاقبت، خانه محل ناامنی خواهد شد. او به دلیل انتظاراتی که از خود و نقش خود داشته اما محقق نشده، در خانه هم مادر یا همسر خوبی نخواهد بود و بنابراین خانه هم به آشوب کشیده می شود. هرچه این روزها صفحه حوادث روزنامه را مطالعه می کنم می بینم که خانه روزبه روز ناامن تر می شود. امروز بسیاری از قتلها و خشونت ها در خانه روی می دهد و می دانیم که پیامدهای ناامن شدن خانه چقدر بالاست. از نظر من اگر امروز زنان را برای انتظاراتی که در آنها ایجاد شده ناکام بگذاریم، این ناکامی می تواند محیط خانه را هم ناامن کند و فکر نکنیم که زنها را اگر به محیط خانه برگردانیم آن وقت مشکل جامعه حل می شود، ما یک بمب ساعتی را به او بسته ایم و هر آن امکان دارد با او یک خانه ویران شود. اگر زنان احساس موثر بودن و مثبت بودن و داشتن پایگاه را در جامعه داشته باشند به همان میزان مادر خوب و همسر خوبی خواهند بود. من مخالفم با اینکه زنان اگر در بیرون کار و فعالیت داشته باشند در خانه همسر یا مادر خوبی نیستند، من معتقدم نباید این دو نقش را در مقابل هم ببینیم بلکه این دو نقش را در هم آمیخته ببینیم اگر اینکار را نکنیم هم جامعه را ناامن کرده ایم و هم محیط خانه را.

در بین صحبتهای شما این نکته بود که اگر میان تحقق انتظارات و فرصتها تعادلی نباشد ممکن است آسیبهایی ایجاد شود. این مورد به ویژه در بین اقشار تحصیلکرده تر زنان و دختران چقدر می تواند منشا آسیب باشد؟ به نظر می رسد برای نمونه میزان سیگار کشیدن، اعتیاد و یا دیگر مسائل در بین آنها در حال افزایش باشد.

اگر در این زمینه بخواهیم حرف درست و مستند داشته باشیم باید حرفهای ما روی تحقیق باشد. شاید هر کدام ما مواردی از اینها را دیده باشیم اما تا چه حد تحقیق شده که نشان دهد این آسیبها به شکل معنی داری روی می دهند. ما این را نمی بینیم. من سالهاست در دانشگاه حضور دارم و به ندرت به چنین مواردی برخورده ام. نمی توان با موارد اندک حکم کرد که اتفاقاتی خاص در این اقشار می افتد، ضمن اینکه باید در نظر بگیریم که خواه ناخواه وقتی زنان فرصت حضور در جامعه را می یابند، این حضور می تواند بعضا توام با برخی اختلالات رفتاری هم باشد. برخی با استناد به چند مورد می خواهند اینطور وانمود کنند که با آمدن خانم ها در جامعه اختلالات رفتاری آنها هم بیشتر شده. خوب اولا تحقیق کنید و ببینید که درصد اینها چقدر است در ثانی آیا می توانیم بر حسب اینکه چنین اختلالاتی روی داده حکم بدهیم که باید به خانه برگردند و نقشهای اجتماعی را ایفا نکنند؟ ما در دنیا هم می بینیم که چه زنانی در بالاترین جایگاههای اجرایی و اقتصادی قرار گرفته اند و نقشهای متعددی دارند. بدیهی است که ممکن است آسیبهایی هم به تبع افزایش نقشها عارض شود، اما نمی توان به دلیل مشکلاتی که برای برخی پیش می آید بخواهند جلوی تحرک بقیه را هم بگیرند، این خلاف عدالت و از دیدگاه من ظلم است.

شماره ۱۲۴ همشهری ماه شهریور ۹۳

 

درباره نویسنده

سعید معیدفر

سعيد معيدفر جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران، دانشيار پایه 26 و عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش امنيتي (لازم)