دولت ناچار است بر سر پیمان خود با جامعه باشد

گفتگو8

پایگاه اجتماعی دولت یازدهم در گفت وگو با سعید معیدفر، مشاور اجتماعی وزیر راه:طبقه متوسط توصیه ناپذیر است و به فرآیند رای می دهد

    دولت یازدهم با شعار اعتدال و تاکید بر تدبیر و امید بر سر کار آمده است. عمده رای این دولت از سوی شهرستان های کوچک و روستاها بوده است. اگر چه اصلاح طلبان معتقدند که پایگاه اجتماعی دولت طبقه متوسط است. خود دولت در یک جهت گیری مشابه با دولت سازندگی، بر طبقات برخوردار جامعه تاکید می گذارد، اگرچه در برنامه هایش نشان داده که از بخش های میانی و پایین جامعه نیز غافل نیست. آنچه آشکار است، این است که پایگاه اجتماعی دولت به طور دقیق روشن نیست. ابتدا باید این خاستگاه مشخص شود تا بعد از آن دولت بتواند برای تقویت آن و تجمیع سایر بخش ها نیز تصمیم گیری کند، البته به شرط آنکه نخواهد به سرنوشت پیشینیان دچار شود

پایگاه اجتماعی دولت یازدهم در گفت وگو با سعید معیدفر، مشاور اجتماعی وزیر راه:طبقه متوسط توصیه ناپذیر است و به فرآیند رای می دهد

    دولت یازدهم با شعار اعتدال و تاکید بر تدبیر و امید بر سر کار آمده است. عمده رای این دولت از سوی شهرستان های کوچک و روستاها بوده است. اگر چه اصلاح طلبان معتقدند که پایگاه اجتماعی دولت طبقه متوسط است. خود دولت در یک جهت گیری مشابه با دولت سازندگی، بر طبقات برخوردار جامعه تاکید می گذارد، اگرچه در برنامه هایش نشان داده که از بخش های میانی و پایین جامعه نیز غافل نیست. آنچه آشکار است، این است که پایگاه اجتماعی دولت به طور دقیق روشن نیست. ابتدا باید این خاستگاه مشخص شود تا بعد از آن دولت بتواند برای تقویت آن و تجمیع سایر بخش ها نیز تصمیم گیری کند، البته به شرط آنکه نخواهد به سرنوشت پیشینیان دچار شود

 

    دولت در عرصه های اجتماعی دست به عصا پیش می رود

     مخالفان دولت در اقلیت شدید هستند

     ناامیدی به مسوولیت ناپذیری اجتماعی بدل می شود

     برخی نمی خواهند اعتماد به جامعه بازگردد

     مخالفان دولت از اقلیت خود حداکثر استفاده را می کنند

     مخالفان دولت پایگاه اجتماعی ندارند

     دولت ها در برابر جامعه سرگردانند

     پایگاه اجتماعی دولت عمدتا شهرهای کوچک و روستاها بود

     میزان مشارکت طبقه متوسط بسیار پایین بود

     جامعه در فضای بیم و امید است

     درآمد: برخی چون همایون کاتوزیان معتقدند که به دلیل شکاف تاریخی میان دولت و ملت، یافتن ارتباطی ارگانیک میان این دو اگر نه کاری عبث که کاری دشوار است. دولت ها نابگاه و غیرقابل پیش بینی، با شعارهایی بر موج شرایط اسفبار بر کرسی می نشینند و ناتوان از یافتن پایگاهی اجتماعی و نهایتا پس از هشت سال سکانداری از عرصه کنار گذاشته می شوند، بی آنکه بتوانند در میان گروه های اجتماعی یارگیری کنند. پایگاه اجتماعی دولت یازدهم به ویژه با نظر به نتایج آرای انتخابات همچنان مبهم است. دکتر سعید معید فر در گفت وگوی حاضر بر این باور است که اصلاح طلبان نتوانستند طبقه متوسط ساکن در شهرهای بزرگ را به پای صندوق ها بکشانند و نهایتا در اطلاع رسانی و آگاهی بخشی در شهرهای کوچک و روستاها آن هم به واسطه دانشجویان موفق بودند. یک سال از عمر این دولت می گذرد، آیا در این یک سال دولت توانسته تعریفی روشن از پایگاه اجتماعی خودش ارایه کند؟ دولت تا چه حد در رابطه اش با جامعه موفق بوده است؟ گروه های اجتماعی در این میان چه گام یا گام هایی برای نزدیکی به دولت برداشته اند؟ سعید معیدفر، دانشیار جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران از دانشگاهیانی است که با رسانه ها ارتباط مستمری دارد. او چند ماهی است که به عنوان مشاور اجتماعی وزارت راه و شهرسازی فعالیت می کند. پرسش های ذیل را با ایشان در میان گذاشتم:

    بحث را با بررسی پایگاه اجتماعی دولت یازدهم آغاز کنیم. از یک سو اصلاح طلبان مدعی اند که خاستگاه طبقاتی دولت یازدهم طبقه متوسط شهرنشین هستند، از سوی دیگر خود دولتمردان با جهت گیری اقتصادی شان به سمت بهبود فضای کسب و کار، احتمالاطبقات فرادست جامعه را نشانه رفته اند. این تفاوت از کجا ناشی می شود و به نظر شما دولت یازدهم بیشتر از همه به کدام گروه ها و اقشار اجتماعی مرتبط است؟

در انتخابات دوره یازدهم بحث این بود که پایگاه اجتماعی دولت ترکیبی است از مردمی از مناطق شهرستان ها، شهرهای کوچک و روستاها با افرادی از طبقه متوسط که سعی می کردند روی آگاه سازی مردم و دعوت شان به مشارکت کار کنند. البته بخش عمده یی از طبقه متوسط تقریبا به دلیل اتفاقات پیش از آن در انتخابات مشارکت نداشتند.

بنابراین می توان پایگاه اجتماعی دولت را بخش های وسیعی از مردم در شهرها و روستاهای دورافتاده کشور تشکیل می دهند که به دلیل سرخوردگی از اقدامات دولت قبل به خصوص در سال های پایانی به آقای روحانی رای دادند. ضمن آنکه سطح انتظارات این اقشار و گروه ها بالارفته بود و دولت قبل دیگر نمی توانست این نیازها را پاسخگو باشد. به همین خاطر میزان مشارکت در این مناطق کشور خیلی بالابود که عمدتا هم به آقای روحانی رای دادند، به این امید که دولت جدید بتواند حداقل مشکلات اقتصادی را حل کند و در زندگی روزمره مردم گشایشی اتفاق بیفتد.

اما از سوی دیگر بخش هایی از طبقه متوسط نیز که هنوز امیدهای خود را از دست نداده اند و علاقه مندند که برای آگاه سازی و تحول جامعه تلاش هایی صورت دهند مثل نخبگان و دانشگاهیان در انتخابات موثر بودند و سعی در شفاف سازی و دعوت مردم به مشارکت داشتند اما میزان مشارکت بخش های عمده یی از طبقه متوسط به دلیل سوءمدیریت های گذشته و ضعف زمینه های مشارکت مدنی در جامعه و شرایطی که در چهارسال قبل از دولت جدید پیش آمده بود و امید را برای تحول جامعه از بین برده بود، ضعیف بود. به همین دلیل میزان نسبی مشارکت مردم در شهرهایی مثل تهران، اصفهان و تبریز در مقایسه با شهرهای کوچک و روستاها پایین بود. همچنین میزان رای آقای روحانی در شهرهای بزرگ به مراتب کمتر از رای ایشان در روستاها و شهرهای کوچک بود.

    خاستگاه طبقاتی اصلاح طلبان عمدتا طبقه متوسط است، با توجه به اینکه شما عمده پایگاه اجتماعی دولت را از میان شهرهای کوچک و روستاها می دانید، پس اصلاح طلبان چطور ادعا می کنند که دولت روحانی یک دولت اصلاح طلب است؟

البته اصلاح طلبان از این جهت می توانند مدعی شوند که در این انتخابات به خصوص در روزهای آخر با شرکت شخصیت های کلیدی شان سعی کردند جامعه را آگاه و انسجام اجتماعی را برای رای ایجاد کنند، قبل از ورود ایشان میزان آرای آقای روحانی بسیار پایین بود و هنوز جامعه خصوصا در شهرهای کوچک و روستاها هنوز به تصمیم قطعی نرسیده بود. با ورود شخصیت های کلیدی اصلاح طلب و همچنین مساله اتفاق نظری که روی آقای روحانی با کنار رفتن آقای عارف اتفاق افتاد، عملایک فرآیند اجتماعی موثری برای پیروزی آقای روحانی فراهم آمد. تا اینجا یعنی تاثیرگذاری اصلاح طلبان بر اقشار جامعه در شهرهای کوچک و روستاها از حیث ورود شخصیت هایشان حرف ایشان درست است اما اینکه اصلاح طلبان توانسته باشند بر طبقه متوسط در شهرهای بزرگ تاثیر گذاشته باشند، چندان سخن درستی نیست و بیش از ۱۰ درصد نمی توان از تاثیر اصلاح طلبان بر این اقشار جامعه تاکید کرد زیرا طبقه متوسط شهری برای مشارکت جدی با توصیه جلو نمی آید و به این نگاه می کند که فرآیند درست است یا نه، تا جایی که در خاطر همه هست تا چندی پیش از انتخابات سال گذشته، شور و نشاطی در جامعه مشاهده نمی شد و احزاب مشارکت جدی نداشتند در حالی که انتظار می رفت که از چند ماه پیش از آن تنور انتخابات داغ باشد. طبقه متوسط شهری با یک فرآیند مشارکت می کنند و اگر احساس بکنند که این فرآیند مشارکتی است، پای صندوق های رای حضور می یابند. در انتخابات اخیر تا روزهای منتهی به انتخابات، فضا یخ زده بود و قلیان سال های ۷۶ یا ۸۸ یا حتی ۸۴ احساس نمی شد.

البته لازم به ذکر است که پیشاهنگان اصلاح طلبان که می توانند پیام ایشان را به مردم برسانند، دانشجویان بودند. در این زمینه دانشجویان نقش موثری داشتند زیرا هر یک از ایشان به مثابه پیکی برای بخشی از کشور بودند یعنی برخی تصمیم داشتند که دانشگاه ها را پیش از انتخابات تعطیل کنند، تا دانشجویان در انتخابات تاثیر نداشته باشند، در حالی که این تعطیلی سبب شد که هر یک از دانشجویان پیکی برای مردم شهر و روستایشان شدند و توانستند در شکل گیری آن اجماع نقش آفرینی کنند، زیرا می دانیم که اصلاح طلبان که رسانه خاصی نداشتند، چند روزنامه و سایت بود که مخاطبان شان بسیار محدود بود.

    یعنی به طور کلی شما اصلاح طلبان را در جلب حمایت طبقه متوسط ناکام می دانید؟

بله، با ذکر این نکته که ایشان از جهت تاثیرگذاری به واسطه اطلاع رسانی در شهرهای کوچک و روستاها موفق بوده اند و تاثیر۹۰ درصدی داشتند.

    محققان می گویند در تاریخ ایران ارتباط ارگانیک و سازمان یافته یی میان دولت و ملت وجود ندارد و احزاب نیز بر آمده طبقات مشخص و معین اجتماعی نیستند. به همین خاطر اصولارای مردم به یک کاندیدا سلبی و واکنشی است یعنی مثلااز دوره دوم آقای احمدی نژاد خسته شده اند و به سمت کاندیدایی می روند که آن برنامه های پیشین را نفی می کند. ارزیابی شما از این تحلیل چیست و علت را در چه می بینید؟

این تحلیل کاملادرست است. متاسفانه یکی از دلایلی که در جامعه ما دولت ها به ندانم کاری می افتند و نمی توانند تشخیص دهند که چه باید بکنند، این است که ناباورانه رای می آورند. از سال ۷۶ به این سو دولت ها ناباورانه رای آوردند، مثل دولت آقای خاتمی که برنامه یی از قبل نداشت. قرار بود ایشان چند روز به عنوان کاندیدا مطرح شود و تنور انتخابات گرم شود و بعد هم برود. اما به ناگاه ماندگار شد. آقای احمدی نژاد همچنین بود. هیچ کس تصور نمی کرد که ایشان رییس جمهور شود. حتی دولت جدید نیز چنین بود. تا چند روز قبل از انتخابات حتی معلوم نبود که شورای نگهبان چه کسانی را تایید صلاحیت می کند. بنابراین گروه های اجتماعی نمی دانستند که کدام یک از کاندیداها ممکن است تایید صلاحیت بشوند که روی آن مطالعه کنند. تنها کسی که از میان کاندیداها برنامه داشت، احتمالاآقای قالیباف بود که ایشان هم عملارای نیاورد. در کشوری که نظام سیاسی باثبات ندارد و فاقد احزاب تاریخ مند است که در طول سنوات مختلف امتحان خود را پس داده اند، وضعیت به همین طریق است و برنامه ریزی دولت ها از قبل اتفاق نمی افتد و مردم به جای برنامه ها به افراد رای می دهند.

بنابراین پیام انتخاباتی مردم چنان که شما اشاره کردید، سلبی است و همین مساله باعث سرگردانی دولت ها می شود و تا می آیند که پایگاه اجتماعی خودشان را مشخص کنند دوره شان تمام می شود. این وضعیت باعث ناپایداری نظام اقتصادی و اجتماعی ما نیز شده است و به همین دلیل ما متاسفانه هر روز تاخیر بیشتری نسبت به کشورهای توسعه یافته می یابیم.

    در یک سال گذشته دولت تا چه اندازه توانسته به شعار اصلی اش یعنی اعتدال، جامه عمل بپوشاند و با تدبیر امید اجتماعی را تقویت کند؟

دولت آقای روحانی با وزرایی که علی الاغلب منتخب ایشان بودند، گرایش شدیدی به عقلانیت دارد و می خواهد عقلانی رفتار کند. بنابراین دولت خود را نیازمند مشاوره دانشگاهیان و اهل اندیشه و هنرمندان می داند. تا جایی که حتی گلایه کرده که چرا دانشگاهیان نسبت به مسائل جامعه بی تفاوت هستند.

البته از سوی دیگر بخشی از نخبگان مخالف دولت نمی خواهند که برنامه های دولت با موفقیت پیش برود و همچنان نسبت به دانشگاهیان و صاحبان خرد و اندیشه بدگمان هستند و در واقع نمی خواهند روندهای غلط گذشته تصحیح شود به همین خاطر نمی گذارند که اعتماد به دانشگاه بازگردد و دایم سنگ اندازی و مانع تراشی می کنند و نمی گذارند که نشاط به جامعه بازگردد، نمونه اخیر آن تلاش هایی است که برای استیضاح وزیر علوم صورت می گیرد. دولت هم ناچار است که بر سر پیمان خودش با مردم باشد و از نخبگان استفاده کند، ضمن آنکه می داند بدون یاری ایشان کاری از پیش نمی برد، به همین خاطر است که دولت به خصوص در عرصه های اجتماعی با عصا پیش می رود. بدنه اجتماعی هم متوجه این موضوع شده است. بنابراین متاسفانه شرایط چندان خوب نیست و با وجود علاقه مندی دولت زمینه های بی انگیزگی و تردید و ناامیدی در دانشگاه ها و صاحبان خرد وجود دارد، حتی می توان از بی مسوولیتی سخن گفت. چون به هر حال بی انگیزگی موجب بی مسوولیتی می شود.

    به نخبگان اشاره کردید. در میان مردم عادی چه وضعیتی هست؟ چون به هر حال احساس می شود در شرایط رکود تورمی و سکون بازار مردم هم چندان امیدی ندارند و بعضا شنیده می شود که مردم کوچه و بازار می گویند که شرایط چندان فرقی نکرده و این دولت هم مثل قبلی هاست و… آیا همین نشان دهنده از دست رفتن اعتماد اجتماعی نیست؟

البته جامعه در دعواهای میان بخش های مختلف حاکمیت به خصوص بلواهایی که برخی از آقایان ایجاد می کنند و روی اعصاب مردم راه می روند، ناامید می شود. اما از سوی دیگر مردم به خصوص نخبگان تجربه هشت سال پیش از آن را داشتند که کشور در شرایط سخت و توانفرسایی بود.

بنابراین جامعه به نحوی مال اندیش شده است و واقع بینانه مسائل را می نگرد و خیلی به دنبال ایده آل نیست. حداقل این است که دولت در یک سال گذشته توانسته کمی ثبات اقتصادی را تامین کند و تورم را مهار کند. از سوی دیگر به نحوی فضای آرامش بر جامعه حاکم شده است. بنابراین نوعی رفت و آمد میان امید و ناامیدی هست. از یک سو دعواهای درون حاکمیت و فشارها و مشکلاتی که ایجاد می شود، جامعه را ناامید می کند و از سوی دیگر چاره یی غیر از دولت فعلی متصور نیست و تنها امکان برای موقعیت نسبی است. بنابراین جامعه در شرایط بیم و امید قرار دارد.

    شما مشاور اجتماعی وزیر راه هستید و بر این اساس از نزدیک اقدامات دولت را مشاهده می کنید. دولت چه اقدامی در راستای نزدیک شدن به بدنه جامعه صورت داده است؟

البته من در حدود چهار ماه است که با دولت همکاری می کنم. اما در همین مدت شاهد بودم که دولت با مشکلات عظیمی مواجه است. ضربه های هولناکی در سال های گذشته هم بر جامعه و هم بر پیکر مدیریت دولت وارد آمده است و فضای ناامیدی و بی انگیزگی بسیاری مشهود است.

ادارات و سازمان های ما وضع مناسبی ندارند و سوء مدیریت باعث شده که فضای کسب و کار چه در کشور و چه در ادارات با اختلالات جدی مواجه شود. وزرای کابینه می کوشند که فضای انگیزش و کار بازگردد، اما متاسفانه زخم های عمیقی بر جامعه وارد آمده است و نمی دانم که چقدر طول می کشد که بتوان این آسیب ها را التیام بخشید. به هر حال امیدوارم که جامعه هم از این صدماتی که به بدنه اش وارد آمده رهایی یابد و سازمان های اداری ما دوباره انگیزه تلاش بیابند.

    تا الان بیشتر به کارهایی که دولت کرده و باید بکند، پرداختیم. در پایان اگر ممکن است بفرمایید که جامعه چه کارهایی می تواند برای بهبود فضا صورت دهد؟ به هر حال گروه هایی از جامعه هستند که خود را همفکر و همدل با دولت احساس می کنند. این گروه ها چه مجراهایی دارند برای آنکه بتوانند با کمترین هزینه بیشترین حمایت خود از دولت را نشان بدهند؟

کسانی که شکست خوردگان انتخابات سال گذشته هستند، به شدت پایگاه های اجتماعی خودشان را از دست داده اند. ایشان پیش از این پایگاه اجتماعی خودشان را در شهرهای کوچک و روستاها تعریف می کردند، اما این انتخابات نشان داد که ایشان این پایگاه را از دست داده اند. در شهرهای بزرگ هم که از اول پایگاهی نداشتند.

متاسفانه ایشان الان مشغول غوغاسالاری هستند و با امکاناتی که هنوز در قدرت دارند، به دولت فشار می آورند و گروه های فعال را که می توانند جامعه را به حالت عادی بازگردانند، می ترسانند. البته اهرم هایی نیز برای این کار دارند. مثلابرای مطبوعات مانع تراشی می کنند یا به دانشگاه ها فشار وارد می کنند. اما من فکر می کنم که همه جامعه باید مسوولیت خود را ایفا کنند. هم دولت و هم گروه های سیاسی ما و هم مردم باید شجاعانه تر از گذشته وارد شوند.

    مردم چطور می توانند نقش آفرینی کنند؟

متاسفانه در جامعه ما نوعی مال اندیشی فردی اهمیت پیدا کرده است. در طرح یارانه ها شاهد بودیم که هر کس سر در گریبان خودش داشت. باید در نظر بگیریم که اگر این مال اندیشی و فردگرایی افراطی ادامه پیدا کند، زیانش را همه خواهند دید. مردم باید همت کنند و به دولت اعتماد کنند و گذشت و فداکاری بیشتری از خودشان نشان دهند. البته در این زمینه نخبگان مردم و رسانه ها نقش آگاهی بخشی دارند و باید مردم را انگیزه مند کنند و زمینه نشاط و شادابی را به جامعه بازگردانند. ما اگر زودتر از اینکه بکشندمان بمیریم، خیلی ناراحت کننده است.

ما تا زمانی که زنده ایم، باید امید داشته باشیم. ما اکثریت هستیم و باید بتوانیم از این اکثریت خودمان حداکثر استفاده را بکنیم. مخالفان دولت در اقلیت شدید هستند، اما از این اقلیت، حداکثر استفاده را می کنند: در حالی که ما این کار را نمی کنیم. باید موقعیت خودمان را قدر بدانیم و تلاش بکنیم با حمایت دولت، موانعی که بر سر راه جامعه به وجود آمده را رفع کنیم.

نکته

    یکی از دلایلی که در جامعه ما دولت ها به ندانم کاری می افتند و نمی توانند تشخیص دهند که چه باید بکنند، این است که ناباورانه رای می آورند. از سال ۷۶ به این سو دولت ها ناباورانه رای آوردند، مثل دولت آقای خاتمی که برنامه یی از قبل نداشت. قرار بود ایشان چند روز به عنوان کاندیدا مطرح شود و تنور انتخابات گرم شود و بعد هم برود اما به ناگاه ماندگار شد. آقای احمدی نژاد هم چنین بود. هیچ کس تصور نمی کرد که ایشان رییس جمهور شود. حتی دولت جدید نیز چنین بود. تا چند روز قبل از انتخابات حتی معلوم نبود که شورای نگهبان چه کسانی را تایید صلاحیت می کند.

    بنابراین گروه های اجتماعی نمی دانستند که کدام یک از کاندیداها ممکن است تایید صلاحیت بشوند که روی آن مطالعه کنند. تنها کسی که از میان کاندیداها برنامه داشت، احتمالاآقای قالیباف بود که ایشان هم عملارای نیاورد. در کشوری که نظام سیاسی باثبات ندارد و فاقد احزاب تاریخ مند است که در طول سنوات مختلف امتحان خود را پس داده اند، وضعیت به همین طریق است و برنامه ریزی دولت ها از قبل اتفاق نمی افتد و مردم به جای برنامه ها به افراد رای می دهند.

 

روزنامه اعتماد، شماره ۳۰۲۵ به تاریخ ۱۵/۵/۹۳، صفحه ۱۰ (سیاست نامه)

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3000417

درباره نویسنده

سعید معیدفر

سعيد معيدفر جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران، دانشيار پایه 26 و عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش امنيتي (لازم)