نسبت ما و منافع ملی

یادداشت1

برای ارزیابی روحیه مردم در قبال ارجحیت منافع ملی بر منافع شخصی باید به جامعه نظر بیفکنیم که آنچه را که ما به آن منافع ملی می‌گوییم، در افکارعمومی، چه جایگاهی دارد. آیا آنچه ما به‌عنوان منافع ملی مدنظرمان است به اندازه‌ای عینیت پیدا کرده است که ملکه ذهن و رفتار افراد باشد یا خیر؟

برای ارزیابی روحیه مردم در قبال ارجحیت منافع ملی بر منافع شخصی باید به جامعه نظر بیفکنیم که آنچه را که ما به آن منافع ملی می‌گوییم، در افکارعمومی، چه جایگاهی دارد. آیا آنچه ما به‌عنوان منافع ملی مدنظرمان است به اندازه‌ای عینیت پیدا کرده است که ملکه ذهن و رفتار افراد باشد یا خیر؟ برای شروع بحث باید به این نکته توجه داشته باشیم که هر چقدر منافع ملی در جامعه عینیت پیدا کنند، به همان میزان افراد نسبت به آن احساس مسئولیت می‌کنند و در قبال آن وفادار هستند. البته عینیت این موضوع تا حد بسیار زیادی منوط به عمل جمعی و به عبارتی منوط به آن است که چقدر در این عرصه همکاری، مشارکت، همبستگی و انسجام اجتماعی شکل می‌گیرد. پیش از هر توضیحی باید گفت این مقوله در صورتی در جامعه به شکل واقعی عینیت پیدا می‌کند که در وهله اول نوعی تعامل میان افراد وجود داشته باشد مانند همان احساس و تعاملی که به صورت برجسته‌تر در خانواده وجود دارد. در خانواده تعامل و نقش‌های متقابل وجود دارد. بنابراین وقتی مساله و مشکلی خانواده را درگیر خودش می‌کند، نهایتا همه افراد خانواده نسبت به منافع جمعی، برای حفظ شاکله و در پی صیانت از آن به تکاپو می‌افتند. اینجاست که شرایط موجود در خانواده بیانگر تاثیر‌گذاری عینیت در رفتار، منش و ذهنیت افراد است. حال اگر این مقوله در سطح یک شهر در نظر گرفته شود؛ بار دیگر این سوالات مطرح می‌شود که در درون یک شهر چقدر تعاملات اجتماعی شکل می‌گیرد؟ و چقدر نقش متقابل وجود دارد؟ به عبارتی تا چه میزان منافع مشترک می‌تواند در این فضا عینیت بپذیرد؟ اما اگر با سازوکارهای مختلف بتوانیم فضا را به آن سمت ببریم که تعامل و نقش متقابل در این فضا‌ها شکل بگیرد در این شرایط جامعه (محله، شهر و…) هویت پیدا می‌کند و وقتی این هویت ایجاد شد آدم‌هایی که در این شهر یا آن محله زندگی می‌کنند نسبت به همدیگر نوعی وفاداری، همبستگی، انسجام و احساس مسئولیت پیدا می‌کنند و اگر چنین نباشد افراد اگرچه در مکانی به نام شهر یا محله زندگی می‌کنند اما در واقع چیزی که این افراد را به هم پیوند می‌دهد، وجود ندارد. بنابراین به صورت کلی در ذهن افراد این شهر چیزی به نام منافع مشترک وجود ندارد. این شرایط را می‌توان به هر جامعه‌ای تعمیم داد؛ جمعیتی از انسان‌ها وجود دارد که هر یک منافع شخصی و جداگانه‌ای دارند. در سطح یک کشور هم موضوع به همین شکل است؛ اگر در یک کشور احساس شود که آدم‌هایی در این سرزمین زندگی می‌کنند بدون عاملی برای پیوند و نزدیکی، به عبارتی افراد احساس نکنند دلیلی برای نقش متقابل و تعامل مناسب وجود دارد، بر این اساس منافع ملی عینیت پیدا نمی‌کند و شکل هم نمی‌گیرد مگر در مواقع ضروری. اما فارغ از آن در کشور ما، زمینه‌های عینی برای تحقق منافع ملی وجود ندارد. مثلا در فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها مسئولان از مردم می‌خواهند آنان که تمکن مالی دارند، خودشان داوطلبانه انصراف دهند اما در جامعه ما براساس اینکه داد و ستد در ذهن‌ها مطرح است، کمتر این خواسته‌ها را اجابت می‌کنند. در این شرایط این سوال مطرح می‌شود که اگر چنین کنیم نتیجه‌اش چه می‌شود و چه تاثیری دارد؟ و حتی چه به دست می‌آوریم؟ معمولا در قبال این سوالات پاسخ‌هایی داده می‌شود. شاید در توضیح آن بارها شنیده باشیم که انجام این رفتار به نوعی کمک به افراد نیازمند است اما چون هیچ نوع مشارکت و نقشی در این مسیر نداریم و میزان آگاهی هم بسیار کم است چنین اعتمادی کمتر حاصل می‌شود. در جامعه ما تنها دولت در موارد اندکی می‌تواند مردم را در راستای تامین منافع جمعی و منافع مشترک بسیج کند. در بسیاری از جوامع برای رفع چنین خلایی از شبکه‌های اجتماعی گوناگون استفاده می‌کنند به‌گونه‌ای که از این طریق دولت می‌تواند خود را به جامعه نزدیک و متصل کند و به این منافع عینیت ببخشند. اما متاسفانه در جامعه ما این شبکه‌های اجتماعی که بتوانند به این منافع مشترک و منافع ملی عینیت ببخشند بسیار کم‌رنگ هستند. به عبارتی تاکید بر منافع ملی بدون توجه به زیرساخت‌های آن است و در نتیجه موجب بی‌تاثیر بودن آن در سطح جامعه می‌شود. البته شاید توضیح‌ها منطقی (نه الزاما قانع کننده) باشد. اما کم‌اعتمادی تاریخی به دولت‌ها که دلایل گوناگونی داشته است از توجه مردم به خواسته‌ها می‌کاهد. مثلا متاسفانه در ۸ سال گذشته دولت رفتاری ضدونقیض در پیش گرفت که بر بی‌توجهی و بی‌اعتمادی مردم افزود. بنابراین انتظار از مردم در قبال زیرساخت‌ها و شریک شدن مردم در تامین منافع ملی بدون وجود شبکه‌های اجتماعی باید منطقی باشد. همان‌طور که در قبال ایجاد این ساختارها، قطعا مردم به دولت اعتماد می‌کنند و در نتیجه به خواست‌های دولت پاسخ مناسب و هم‌جهت با اهداف و منافع ملی می‌دهند.

http://farheekhtegan.ir/fa/news/7092

فرهیختگان: سعید معیدفر جامعه‌شناس

شماره : ۱۳۴۰ | تاریخ: ۱۳۹۲/۱۲/۲۶

درباره نویسنده

سعید معیدفر

سعيد معيدفر جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران، دانشيار پایه 26 و عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش امنيتي (لازم)