عوام‌زدگی محصول جامعه‌ای که در آن نخبگان، بی‌اعتبار شده‌اند

یادداشت1

هفته پیش سفری داشتم به یکی از شهرهای استانهای جنوبی کشور. در گشت و گذار خیابانها و بازار شهر، دیده می‌شود که همه آن الگوهای پوشش، آرایش و رفتار شهروندان تهرانی حتی با کمی غلظت بیشتر رواج یافته است. این سفر مقدمه‌ای شد تا اشکال رواج عوام‌زدگی را که مدتهاست با سرعت سرسام‌آور در کوچه و خیابان و در همه عرصه‌های زندگی مردم خودنمایی می‌کنند و دارند وجه غالب فرهنگ و عادات مردم می‌شوند را مرور کنیم. 

این روزها حتما در خیابان‌ها، انواع مدهای جدید پوشش و آرایش، اتومبیل‌های کورسی و شاسی بلند گرانقیمت در حال دور دور زدن و ویراژ دادن، ساختمانهایی که مسکونی و شخصی است اما نورباران شده و چنان رنگ و لعاب داده شده تا چشم دیگران را بترکاند، را به‌عنوان بخشی از این عوام‌زدگی ملاحظه می‌کنید. این عوام‌زدگی علاوه بر ظاهر شهر، در عرصه‌های مصرف فرهنگی نیز هویداست. رواج انواع موسیقی‌ها، فیلم‌ها و کتاب‌هایی که فاقد محتوای هنری و فرهنگی خلاقانه و اصیل و رواج‌دهنده شیوه‌ای از زندگی عوامانه و پوچ‌گرایانه هستند، نیز بخشی از این عوام‌زدگی است. حتی بعضا سریال‌های تلویزیونی اگرچه با نیتی ایدئولوژیک ساخته شده اند، اما آنقدر بی‌تکنیک و ساده‌انگارانه اند که عوام‌زدگی جزء لاینفک آنها شده است. وضع در فضای مجازی نیز بهتر از این نیست. مگر همین یکی دو ماه پیش نبود که بدنبال مشخص شدن گروه رقبای تیم فوتبال کشورمان در بازی‌های جام جهانی فوتبال برزیل، چند ده هزار کاربر ایرانی به سایت لیونل مسی و خانم مجری مراسم قرعه‌کشی رفتند و با فحش و فضاحت، چهره مردم کشورمان را در میان جهانیان مخدوش کردند و از این زاویه در خبرگزاری‌های مهم دنیا نیز مطرح شدیم. دوستی می‌گفت به سایتها که سر می‌زنی می‌بینی اگر کسی مطلبی در خور تامل نوشته است کمتر آنرا می‌بینند و یا کامنت‌گذاری می‌کنند. اما کافی است هنرپیشه، خواننده یا ورزشکاری از یک گوشه دیگر دنیا، تیپی زده یا ادایی در آورده باشد، هزاران هزار نفر ایرانی آنرا لایک کرده و کامنت‌گذاری می‌کنند. کافی است خودتان سری به سایت‌های خبری بزنید. چه خبرهایی از نظر مراجعه کابران در صدر قرار می‌گیرند؟ در عرصه‌های دینی نیز این عوام‌زدگی رایج شده و در حال گسترش است. امروز مداحان نقش اصلی را در این عرصه بدست گرفته اند، آنهم از نوع خاصی که بی‌شباهت به الگوهای موسیقایی مبتذل نیست. شعور مذهبی جای خود را به شعار داده است. در عرصه‌های دانشگاهی نیز این عوام‌زدگی رو به رشد است، هم در رفتار و منش کنشگران این حوزه و هم در اهداف آموزشی که با سرعتی سرسام‌آور به سمت کمیت‌گرایی و مدرک‌گرایی میل می‌کند و هم دانشجو و هم استاد و هم مدیریت دانشگاه و وزارت علوم در این عوام‌زدگی شریک هستند. اینها بخش اندکی از عوام‌زدگی است که برشمرده شد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. اما چرا این اتفاق با سرعتی سرسام‌آور دارد ربشه فرهنگ و ادب ایرانی را از بنیان بر می‌کند؟

همیشه، مردم به دو بخش عمده تقسیم می‌شده اند. کسانی که چنان درگیر زندگی روزمره هستند که فرصتی برای تامل و تفکر در موضوعات و مسائل اساسی جامعه نداشته و بر عادات و شیوه‌های مرسوم عمل می‌کنند و کسانی که بخشی یا تمام زندگی خود را صرف تامل و تفکر در موضوعات و مسائل اساسی جامعه کرده و عمدتا منشا تحولات فکری و فرهنگی بوده‌اند. این عده همان نخبگان جامعه هستند و اگر در عالم بشری، رشد و تحول و توسعه‌ای اتفاق می‌افتد، این نخبگان هستند که پیشگامان آن هستند و از آنجا که در جامعه خویش دارای نفوذ و اعتبار هستند، مردم نیز به تاسی از آنان، طریق رشد و توسعه و کمال را می‌پیمایند. حال اگر خللی در این مسیر اتفاق بیافتد، یعنی یا جامعه از وجود چنین افرادی تهی شود و یا این افراد در جامعه اعتبار خود را از دست داده باشند، آن جامعه ضمن آنکه از مسیر رشد و تحولات فرهنگی، اجتماعی باز می‌ماند، در مقابل، در مسیر انحطاط اخلاقی و فرهنگی قرار می‌گیرد. به نظر می‌رسد وضعیت جامعه امروز ما بی‌شباهت به این نباشد. تقریبا همه افراد مهم از راست و چپ، اصلاح‌طلب و اصولگرا، مذهبی و سکولار و حتی اکثر افراد جامعه اذعان می‌کنند که اخلاق اجتماعی آسیب شدیدی دیده است و هر روز این وضعیت بدتر می‌شود. در نگرش‌سنجی‌ها نیز، این مهم از سوی اکثریت مردم مورد تاکید بوده است. البته برخی از منتقدین، این وضعیت را نوعی مقاومت مردم در برابر اعمال سلیقه‌های ناروا تحلیل کرده‌اند. اما به هر حال، این وضعیت در دراز مدت جز انحطاط اخلاقی و فرهنگی جامعه حاصلی در بر ندارد. متاسفانه باید گفت علت اصلی این وضعیت، حاشیه‌نشین شدن نخبگان فرهنگی، هنری، علمی و اجتماعی است. سالهاست با برچسب‌های مختلف تلاش شده تا از نخبگان عرصه‌های فرهنگی، هنری، علمی و اجتماعی اعتبارزدایی شود. سالهاست تلاش شده با عناوین مختلف، این ذخایر مهم جامعه مجبور به ترک دیار و مردم شوند و نوعی مهاجرت به بیرون یا به درون (در خود فرو رفتن) را پیش گیرند. با این عقب‌نشینی نخبگان از پیکر جامعه است که عوام‌زدگی سکه روزگار ما شده است و دارد همه عرصه‌های زندگی ما را فرا می‌گیرد. حال اگر نگران بی‌هویت شدن جامعه و انحطاط اخلاقی و فرهنگی جامعه هستیم، بایستی در رویه‌های پیشین یعنی تخطئه نخبگان در میان مردم، تجدید نظر کنیم و عرصه را برای آنان در همه زمینه‌ها بگشاییم و پیوند میان نخبگان و مردم را تحکیم نماییم. در غیر این‌صورت در کشوری که روزگاری مدعی دینداری و تمدن بوده است، منتظر آن باشیم تا عوام‌زدگی به خانه‌های تک تک ماها راه یابد و از آن چاره‌ای نداشته باشیم. البته برخوردهای خشونت‌بار با این پدیده را نیز بارها تجربه کرده‌ایم و آزموده را آزمودن خطاست.

متاسفانه روزنامه شهروند که روز ۲۱/۱۲/۹۲ منتشر شده است بخشی که مربوط به عوام زدگی در حوزه دینی است را حذف کرده است

http://shahrvand-newspaper.ir/default/default.aspx?y=92&m=12&d=21&pid=1&no=241&dn=4

درباره نویسنده

سعید معیدفر

سعيد معيدفر جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران، دانشيار پایه 26 و عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش امنيتي (لازم)