اعتماد و ضعف پیوندهای اجتماعی

یادداشت1

سعید معیدفر در یادداشت اختصاصی برای خبرگزاری برنا گفت: اعتماد زمینه تعامل می‌خواهد و وقتی در رابطه یک سویه تعاملی برقرار نمی‌شود بنابراین اعتماد هم بین افراد یک جامعه به وجود نمی‌آید.

بستر اعتماد، جامعه است و وقتی صحبت از اعتماد می‌کنیم که پای چند نفر در میان باشد. مثل اعتماد من به همسرم، به فرزندم، دوستان و همسایه‌هایم، نهادهای حکومتی یا مراجع اداری، راننده تاکسی، یک فروشنده، همکلاسی، استاد یا معلم و اعتماد آنها به من. همیشه وقتی صحبت از اعتماد هست، پای یک رابطه در میان است و مسلما اعتماد شکل نمی‌گیرد، مگر اینکه قبل از آن چیزی به نام جامعه، گروه، انجمن و اجتماع شکل گرفته باشد. وقتی به عنوان یک شخص با چند نفر در گروهی وارد می‌شوم، شناخت متقابلی نسبت به آنها پیدا می‌کنم و نهایتا من به آنها اعتماد می‌کنم و آنها به من. طبیعی است که بدون وجود جامعه، گروه یا فرآیندهایی که در آن جامعه شکل می‌گیرد، نمی‌شود صحبت از اعتماد کرد.

با این توضیح، پیداست ما در گروههایی که عضو هستیم، می‌توانیم نسبت به افراد اعتماد پیدا کنیم. مثل خانواده، دوستان، همکاران نزدیک یا مثل فعالیتی که در انجمنی یا صنفی داریم و داوطلبانه عضو شده‌ایم و به تدریج با ایجاد ارتباط و تعامل با افراد زمینه‌های اعتماد شکل می‌گیرد.

اینجا ممکن است سوال کنید چرا در جامعه ما اعتماد در حوزه‌هایی مثل خانواده، دوستان و افرادی که در یک گروه با هم همکاری می‌کنند هست، ولی در عرصه عمومی از بین می‌رود. یا چرا این اعتماد در تعامل با نهادهای اداری یا دولتی سست و ضعیف می‌شود؟ دلیلش این است که ما در عرصه عمومی چیزی به نام اجتماع یا جامعه را نمی‌بینیم و احساس نمی‌کنیم. در تعامل‌مان با نهادهای دولتی و اداری با توجه به نوع رابطه‌ یک سویه‌ای که بین ما و آنها برقرار می‌شود، اعتماد شکل نمی‌گیرد. چرا که اعتماد زمینه تعامل می‌خواهد. در رابطه یک سویه تعاملی نیست و بنابراین اعتماد هم بین آنها به وجود نمی‌آید.

در عرصه عمومی وقتی من به عنوان یک شخص شرکت می‌کنم، نسبت به کسانی که از کنار من عبور می‌کنند احساس بیگانگی می‌کنم. چون هیچ نوع رابطه‌ای نمی‌توانم بین خودم و دیگران برقرار کنم. طبیعی است که نمی‌توانم به آنها اعتماد کنم. در واقع آنها را نمی‌شناسم. حتی دائم با آنها در اصطکاک هستم. در خیابان وقتی می‌خوام به طرف دیگر بروم، حرمت من را نگه نمی‌دارند. وقتی می‌خواهم سوار ماشین شوم، باید حواسم را جمع کنم که از من جلو نزنند. وقتی می‌خواهم به اداره بروم باید مواظب باشم که حقم را نخورند. بنابراین پیوند و نسبتی با آنها ندارم که بتوانم به آنها اعتماد کنم. دلیل این که در جامعه‌ای مثل ما اعتماد صرفا محدود می‌شود به خانواده و گروههای دوستی و همکاران بسیار نزدیک یا گروه و جمعیتی که عضو آن هستیم، همین است که جامعه و اجتماع فقط در همین‌ها جریان دارد. بیرون از اینها رابطه ما با دیگران و دولت و ادارات منقطع است. یا حداکثر یک سویه است.

در جامعه ما بر اساس تحقیقاتی که انجام شده میزان اعتماد به کسانی که با آنها همشهری و هم‌وطن هستیم یا در یک کشور زندگی می‌کنیم، بسیار پایین است. گویی جامعه ما فقط در خانه و گروههای کوچک جریان دارد. درست است که ما در یک کشور و شهر زندگی می‌کنیم اما عنصر بیگانگی در روابط ما جریان دارد از هم فاصله گرفته‌ایم. به طوری که نمی‌توانیم به یکدیگر اعتماد کنیم، حرمت رعایت نمی‌کنیم، به حقوق یکدیگر توجه نداریم.

دلیل این مساله این است که متاسفانه ما در دوره مدرن نتوانسته‌ایم پیوندهای اجتماعی را که پیش از این در حیثیت یک قوم، طایفه و قبیله داشتیم به شکل جدیدتری استمرار ببخشیم، طوری که در کشورهای توسعه یافته توانستند این کار را بکنند. آنها در فقدان قبیله، طایفه و قوم، انجمن‌ها را تشکیل دادند. جمعیت‌ها، صنف‌ها، احزاب و گروههای متعدد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی برای همکاری‌های مشترک تشکیل شد، اما ما نتوانستیم این کار را بکنیم. شاید دلیل این مساله از نظام‌های سیاسی ما ناشی شده بود که تنها به اجتماع گروه‌های کوچک راضی شد. مثل خانواده. اما تجربه با هم بودن در عرصه‌های بزرگتر مجال بروز پیدا نکرد. در کشور شاهد هستیم مشکلات بسیاری بر سر راه احزاب، صنوف، انجمن‌ها و جمعیت‌ها وجود دارد. بنابراین تا زمانی که نتوانیم زمینه تقویت پیوندهای اجتماعی را در میان مردم در عرصه‌های بزرگتر از خانواده مثل قدیم فراهم کنیم، نباید انتظار اعتماد و تقویت آن را داشته باشیم.

سایت برنا: ۱۳۹۲ دوشنبه ۱۴ بهمن ساعت ۱۶:۵۳

درباره نویسنده

سعید معیدفر

سعيد معيدفر جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران، دانشيار پایه 26 و عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش امنيتي (لازم)